ماجرای فاجعه آتشسوزی بازارچه جنتآباد
گروه اجتماعی: سه روز از سهشنبه سیاه شمالغرب تهران میگذرد؛ روزی که عقربههای ساعت هنوز به ۱۰ صبح نرسیده بود که ستونهای دود غلیظ از تقاطع بزرگراه نیایش و جنتآباد، آسمان پایتخت را تسخیر کرد. امروز که غبار عملیات اطفای حریق فرونشسته است، آنچه از بازارچه دو هزار متری «جنت» باقی مانده، تنها آهنپارههای خمیده، دیوارهای سیاه و اشکهای کسبهای است که تمام داراییشان در عرض یک ساعت به تلی از خاکستر بدل شد. این حادثه اگرچه طبق گزارشهای نهایی اورژانس و آتشنشانی، خوشبختانه تلفات جانی به همراه نداشت اما ابعاد اقتصادی و اجتماعی آنچنان گسترده است که حتی پای معاون اول رئیسجمهور را نیز برای پیگیری فوری به پرونده باز کرده است.
تقابل شعلهها و سازههای موقت
روایت فاجعه از جایی آغاز شد که نخستین تماسها با سامانه ۱۲۵ خبر از حریقی مهارناپذیر در یک سوله بزرگ مسقف میداد. به گفته جلال ملکی، سخنگوی آتشنشانی، شدت آتش به حدی بود که پنج ایستگاه عملیاتی در بدو ورود با شعلههایی مواجه شدند که تقریباً تمام وسعت دو هزار متری بازارچه را در بر گرفته بود. ساختار این بازارچه که عمدتاً از سازههای سبک و غرفههای تفکیک شده با مواد قابل اشتعال تشکیل شده بود مانند یک انبار باروت عمل کرد. صدای انفجارهای پیاپی که شاهدان عینی از آن یاد میکنند احتمالاً ناشی از ترکیدن کپسولهای گاز یا مواد پلیمری در غرفهها بوده است. عملیات نفسگیر آتشنشانان که بیش از یک ساعت به طول انجامید، اگرچه مانع از سرایت آتش به مجتمع تجاری مجاور (نیایش مال) شد اما نتوانست از نابودی کامل حدود ۲۰۰ واحد صنفی جلوگیری کند.
زیر تلی از گل
درحالی که آتشنشانان برای جلوگیری از فاجعهای بزرگتر و سرایت حریق به ساختمانهای اطراف، از چندین جهت عملیات خنکسازی را اجرا میکردند، بخش دیگری از خسارتها رقم خورد. ویدئوهای منتشر شده توسط کسبه در فضای مجازی، ابعاد تلخی از این حادثه را فاش کرد؛ مغازهدارانی که واحدهایشان مستقیماً در آتش نسوخته بود حالا با نابودی اجناسشان بر اثر نفوذ حجم عظیم آب و گلولای مواجه شدهاند. یکی از غرفهداران مجاور دیوار بازارچه با حسرت از کالاهایی میگوید که برای فروش شب عید انبار کرده بود و اکنون زیر لایههای گل مدفون شدهاند. این پارادوکس «امداد یا خسارت»، چالش همیشگی در حوادث شهری تهران است که در آن، نبود سیستمهای اطفای حریق هوشمند و داخلی، آتشنشانان را ناچار به استفاده از روشهای پرحجم آبی میکند.
هشدارها؛ صدایی که شنیده نشد
اما تلخترین بخش ماجرای جنتآباد، نه در شعلههای آن بلکه در اسناد بایگانی شده شورایشهر نهفته است. زهرا شمساحسان، رئیس کمیته اجتماعی شورا، با صراحت از «بیتوجهی به تذکرات رسمی» پرده برداشته است. بررسیها نشان میدهد که پیش از این شورا بارها درباره وضعیت ناایمن شبکه برق، سازههای ناپایدار و نبود سیستمهای استاندارد در این بازارچه به شهرداری هشدار داده بود. نکته تأملبرانگیز اینجاست که دو سال پیش، طرحی برای تخریب این بازارچه و تبدیل آن به پارکینگ مطرح بود که به دلیل نگرانی از بیکاری ۳۵۰ خانوار متوقف شد. حالا منتقدان میپرسند: اگر دغدغه معیشت مانع از تخریب شد، چرا همان دغدغه منجر به ایمنسازی نشد؟ بهنظر میرسد، بازارچه جنت قربانی یک «بلاتکلیفی مدیریتی» شده است؛ جایی که نه طرح نوسازی اجرا شد و نه استانداردهای ایمنی جدی گرفته شد.
وعدههای دولتی و رویای بازگشت به کسبوکار
در فاصله سه روز پس از حادثه، فضای مدیریتی شهر از فاز «بحران» به فاز «حمایت» تغییر وضعیت داده است. شهردار تهران دستور اعطای وامهای کمبهرهای را صادر کرده که قرار است، متناسب با حجم خسارت به کسبه پرداخت شود. همچنین مدیریت شرکت ساماندهی صنایع و مشاغل وعده داده که مکانی موقت برای استقرار این ۲۰۰ غرفهدار فراهم کند تا در آستانه شب عید، سفره معیشت آنها بیش از این کوچک نشود. با این حال تجربه حوادث مشابه مانند پلاسکو یا بازار گل محلاتی، نشان داده است که فاصله میان «وعده اسکان موقت» تا «بازگشت به شرایط عادی» میتواند ماهها و حتی سالها به طول بینجامد. برای قشر کمبرخورداری که تمام سرمایهاش یک غرفه چند متری در جنتآباد بود هر روز تأخیر در بازسازی، یک گام نزدیکتر شدن به فروپاشی اقتصادی است.
پایان یک حادثه، آغاز یک پرسش
بازارچه جنتآباد تنها یک زمین سوخته است اما پرونده آن در افکار عمومی تازه باز شده است. گمانهزنیها درباره علت حادثه از اتصالی برق تا فرضیههای غیررسمی دیگر همچنان ادامه دارد، هرچند مراجع رسمی هنوز مهر تأیید بر هیچکدام نزدهاند. آنچه فراتر از علت دقیق فنی اهمیت دارد، لزوم بازنگری در ساختار «بازارچههای موقت» تهران است. جنتآباد هشداری بود که نشان داد، نمیتوان معیشت صدها خانوار را در سازههایی که کمترین مقاومت را در برابر حوادث دارند، محبوس کرد. حال باید دید، آیا وعده ساخت بازارچهای مدرنتر و ایمنتر در همین مکان محقق خواهد شد، یا این فاجعه هم مانند پیشینیان خود، در لایههای فراموشی گزارشهای اداری گم میشود؟
