رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > سرمقاله و سیاست : هنر خروج از جنگ

هنر خروج از جنگ

ارزش راهبردی ایران را نسوزانیم
به‌قلم؛ محسن هاشمی‌رفسنجانی؛ رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران

 

این روزها، مشغول آماده کردن خاطرات و كارنامه سال ۱۳۸۳ آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی برای انتشار در دهمين سالگرد رحلت ايشان هستم. مرور برخی فرازهای آن، حسرت و اندوهی عمیق به همراه دارد. زمان چه شتابان می‌گذرد اما گذر زمان، بیش از خود وقایع، اهمیت تصمیم‌های تاریخی و پیامدهایش را آشکار می‌کند. در سال ۸۳ مسئله غنی‌سازی هسته‌ای به مرحله‌ای رسیده بود كه باید تصمیمات مهمی گرفته می‌شد. لذا جلساتی در سطح عالی به رياست آقای شهید تشکیل می‌شد تا درباره حساس‌ترین مسئله راهبردی کشور به جمع‌بندی برسند.
در آن جلسات، دو نگاه متفاوت در برابر یکدیگر قرار داشت؛ یک نگاه معتقد بود، واقعیت‌های نظام بین‌الملل ایجاب می‌کند، نگرانی‌ها و زورگویی‌های جامعه جهانی از مسیر ديپلماسی و توافق، مدیریت شود و ایران در برابر پذیرش محدودیت‌هایی مشخص، فرصت‌های اقتصادی، تكنولوژيكی و سیاسی بیشتری برای آینده خود به ‌دست آورد. نگاه دیگر، برنامه هسته‌ای را موضوعی حیثیتی، ناموسی و نماد استقلال ملی، كه مردم به دور آن به انسجام می‌رسند و حاضر به ايستادگی بر آن هستند می‌دانست و بر حفظ غنی‌سازي به هر قیمت تأکید داشت، حتی اگر نتیجه، ارجاع پرونده به شورای امنیت سازمان ملل و ورود کشور به تحريم‌ها و مرحله‌ای پُرهزینه باشد.
آیت‌الله در میانه این دو نگاه با نگرانی نسبت به هزینه‌های بلندمدت تصمیم‌های آن روز برای آینده کشور، تلاش می‌کرد تا نقطه تعادلی پیدا کند که هم حق ایران حفظ شود و هم کشور و مردم از ورود به چرخه‌ای پُرهزینه و دشوار مصون بمانند.
اختلاف اصلاح‌طلبان و معتدلين و تلاش‌های پیدا و پنهان برای جلوگیری از پیروزی هاشمی در انتخابات سال ۱۳۸۴ به‌ بار نشست و دولت پیروز نگاه دوم را دنبال كرد و مسیر دیگری را در سیاست خارجی برگزید. بسیاری از رشته‌های دیپلماسی پنبه شد و پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت رفت و به صدور حداقل ۷ قطع‌نامه عليه ايران انجامید که آثار دردناک آن، سال‌ها بعد بر کشور باقی ماند. مخمصه امروز ایران متأسفانه نتیجه انباشت سال‌ها خطاهای محاسباتی، فرصت‌های از دست ‌رفته و غفلت از ضرورت انطباق قدرت ملی با واقعیت‌ها‌ست.

اکنون نیز همان دو نگاه، با تفاوت‌هایی، همچنان در برابر یکدیگر قرار دارند. البته دیوار واقعیت و حمله رذيلانه نظامی، تصورات گذشته را تعدیل کرده اما چالش اصلی هنوز پابرجاست. نگاه عقلانی بر این باور است که باید اندیشید، چگونه در این مقطع نفسگیر، ترامپ از باتلاقی که خود در آن گرفتار شده، خارج شود بدون آنکه ایران، هزینه این خروج را با تضعیف منافع ملی، فرسایش سرمایه اجتماعی و سوزاندن دارایی‌های راهبردی خود بپردازد. در این نگاه هدف سیاست ادامه تقابل نیست؛ تبدیل قدرت مقاومت به ثبات، توسعه و دستاوردهای پایدار ملی است.
در برابر، نگاه دیگری همچنان مسائل را در چارچوب حیثیتی و صفر و یک می‌بیند. پیچیدگی‌های جهان امروز را کمتر محاسبه می‌کند و گاه با منطق آخرالزمانی هرگونه انعطاف یا ابتکار دیپلماتیک را نشانه ضعف و خيانت تلقی و آرزو می‌كند كه ترامپ را در باتلاقی كه خود ايجاد كرده، خفه كند.
خوشبختانه در این مقطع، مسیر کشور بر پایه واقع‌بینی و ملاحظات راهبردی در حال پیش رفتن است، هرچند فشارهای سیاسی و رسانه‌ای جریان‌های تُندرو بر این مسیر سنگین است و تحمل آن آسان نیست. اما در این بزنگاه تاریخی، مسئولیت‌پذیری ملی، اقتضا می‌کند که منافع بلندمدت کشور و نظام اسلامی بر هیجانات کوتاه‌مدت ترجیح داده شود و تصمیم‌گیری با عقلانیت، تدبیر و نگاه به آینده دنبال شود.
ایران و آمریکا امروز در وضعیتی قرار گرفته‌اند که جنگ، قادر به حل نزاع آنها نیست و دیپلماسی کلاسیک هم توان پایان دادن به این چرخه جنگ و تفاهم را ندارد. آنچه طی دو دهه گذشته شکل گرفته یک چرخه خود تقویت ‌شونده از بی‌اعتمادی، تحریم، فشار، پاسخ متقابل و بازتولید بحران است. گرهی که هر بار با تصور گشودن آن کورتر شده است. از بيانيه سعدآباد تا توافق برجام ۱۳ سال مذاکره، رفت‌وبرگشت‌های سیاسی و اجماع‌سازی بین‌المللی زمان برد. اما اکنون تفاهمی، ظرف چند هفته شکل می‌گیرد و ظرف چند روز فرو می‌پاشد. این بازتاب دگرگونی ساختار تصمیم‌گیری در آمریکاست. واشنگتن امروز بیش از آنکه راهبردی بیندیشد، تاکتیکی عمل می‌کند و به‌ دنبال تولید دستاوردهای فوری برای سیاست داخلی است.
بنابراین اشتباه است، تصور کنیم که استمرار جنگ فرسایشی الزاماً به بازدارندگی پایدار منتهی خواهد شد. این گزاره در ظاهر جذاب است چون جنگ‌های طولانی معمولاً هزینه سیاسی آغازکننده جنگ را افزایش می‌دهد. اما باید دید ایران تا رسیدن به آن نقطه چه چیزی را از دست خواهد داد؟ اگر بهای این راهبرد گسترش فقر، فرسایش سرمایه اجتماعی، عقب ‌افتادن توسعه، تخریب زیرساخت‌ها و تضعیف ظرفیت اقتصادی کشور باشد باید پذیرفت که حتی ایستادگی موفق در میدان نظامی هم می‌تواند به یک شکست راهبردی تبدیل شود. قدرت ملی، زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند امنیت را به ثبات، ثبات را به توسعه و توسعه را به رفاه و امید اجتماعی تبدیل کند.
در شرایط فعلی، مهم‌ترین سرمایه ایران، کیفیت استفاده از دارایی‌های راهبردی خود است. تنگه هرمز، برجسته‌ترین نمونه این دارایی‌هاست. اما ارزش هرمز در این است که جهان همواره احتمال بسته شدن آن را در محاسبات خود لحاظ کند. بازدارندگی، محصول ابهام کنترل‌شده است نه مصرف هیجانی یک اهرم ژئوپلیتیکی. دارایی‌های راهبردی، زمانی قدرت می‌آفریند که کمتر مصرف شود و بیشتر در محاسبات طرف مقابل حضور داشته باشد. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که ژئوپلیتیک نیز مانند اقتصاد، قانون استهلاک دارد. جهان منتظر ایران نخواهد ماند. هرچه زمان بگذرد، مسیرهای جایگزین انرژی، خطوط لوله، بنادر جدید، ذخایر راهبردی و کریدورهای ترانزیتی توسعه خواهند یافت. اگر ایران نتواند، مزیت جغرافیایی خود را به یک مزیت شبکه‌ای تبدیل کند، بخشی از ارزش ژئوپلیتیکی خود را به ‌تدریج از دست خواهد داد.
قدرت آینده ایران نباید بر توان ایجاد اختلال در تجارت جهانی استوار باشد و باید بر جایگاهی بنا شود که حذف ایران از شبکه انتقال انرژی، تجارت و ترانزیت منطقه برای دیگران پُرهزینه و ناممکن باشد. مکران، بنادر جنوبی، کریدور شمال- جنوب، اتصال به عراق، آسیای مرکزی و دریای عمان، زیرساخت‌های قدرت ملی ما در قرن بیست‌ویکم‌ هستند. تجربه دو دهه گذشته یک درس روشن پیش روی ما گذاشته که دارایی‌های راهبردی، زمانی ارزش‌آفرین است که در دراز‌مدت به موتور توسعه تبدیل شود نه آنکه در میدان تقابل در كوتاه‌مدت مستهلک شود. اکنون زمان بازآرایی حکمرانی است.

sazandegi

«پست قبلی

پست بعدی»

پست های مرتبط

مخالفت مجلس

توقف طرح ۸۷‌ هزار تومانی؛ پایان یک طرح یا تعویق تصمیم درباره…

۲۵ مرداد ۱۴۰۵

طالبان پس از ۵ سال

افغانستان از آمریکا خواست سفارتش را در کابل باز کند گروه بین‌الملل:…

۲۵ مرداد ۱۴۰۵

توافق در تنگه

سخنگوی وزارت خارجه از توافق ایران و عمان بر سر تردد کشتیرانی…

۲۵ مرداد ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید