“محمد عطریانفر”، عضو شورای اطلاعرسانی دولت، “احمد زیدآبادی”، روزنامهنگار و “علیرضا معزی”، مدیر خبرگزاری خبرآنلاین در نشست «خط قرمز» که در دفتر توسعه آموزش رسانه برگزار شد، به بررسی اثرات منفی محدودیت و سانسور بر مطبوعات و روزنامهنگاران پرداختند
محمد عطریانفر: آنچه باعث تابآوری ما در رسانه شده است، محصول تلاش خود روزنامهنگاران بوده، نه برکت حکومت یا دولتها *جمهوری اسلامی، حکومت ایدئولوژیک نیست، حکومتی مصلحتگراست و امروز نیز بنابر مصلحت خودش اقدام میکند *عصر سازندگی و اصلاحات از سال ۶۸ تا ۸۴ رخ داد و همه ما انتظار داشتیم که مسیر کشور آن باشد، اما متأسفانه شکست خورد. حتی استخوانهای حسن روحانی که مدیر درجه یکی بود را نیز شکستند و ما را به دوره دیگری بردند
احمد زیدآبادی: آنچه میتواند در معرض قضاوت قضایی قرار بگیرد، عمل است. سخن باید از حوزه جرم خارج شود جامعه ما دچار خشم است. دچار سرخوردگی عمومی شده است *اینروزها دیگر سوپاپ اطمینان وجود ندارد *دولت نباید در حوزه مطبوعات دخالت کند *مردم عادی اصلاً نمیخواهند کشور بههم بریزد *صداوسیما دستگاه تولید جهل است. در مقابل او هم ایراناینترنشنال است که آن هم دروغ میگوید *هر کاری نیازمند حسننیت و اخلاق است. چون قانون مورد سوءاستفاده قرار میگیرد
علیرضا معزی: وقتی رسانه دچار ترس و رعب شود، امنیت ملی هم آسیب میبیند *رسانهای که دچار خودسانسوری میشود، مرجعیت را از دست میدهد و دیگر نه میتواند، تابآوری اجتماعی را مدیریت کند و نه میتواند مرجعیت داشته باشد *در کیس سقوط بالگرد آقای رئیسی و هواپیمای اوکراینی ببینید چه رخ داد. رسانه میترسید بنویسد و دیدید که شایعه در ابتدای آن چه کرد *در عصر هوش مصنوعی، خطوط قرمز بیمعناست *رسانه، حسگر این جامعه است. مگر میشود در جنگ، حسگر جامعه را خاموش کرد؟

عبارت «خط قرمز» سالهاست در ادبیات رسانهای ایران تکرار میشود؛ مرزی که همه از آن حرف میزنند اما کمتر کسی میتواند دقیق بگوید کجاست، چه کسی آن را تعیین میکند و چه زمانی تغییر میکند. همین پرسش، محور نشست تخصصی «خط قرمز» شد که روز گذشته با حضور محمد عطریانفر، مدیر رسانه و روزنامهنگار، احمد زیدآبادی، روزنامهنگار و تحلیلگر و علیرضا معزی، مدیر رسانه و روزنامهنگار در دفتر توسعه آموزش رسانه برگزار شد؛ نشستی برای پاسخ به یک پرسش قدیمی اما همچنان بیپاسخ: خط قرمز در مطبوعات کجاست و چه کسی یا نهادی آن را تعیین میکند؟
در ابتدای نشست محمد عطریانفر از تجربه خود گفت که روزنامهنگاری را از سال ۱۳۶۱ و به دعوت محمد خاتمی در روزنامه کیهان آغاز کرده است. او در روایتاش از آن سالها، مسئله رسانه را در کنار احزاب قرار داد و گفت: «احزاب و رسانهها همزاد یکدیگرند که در فعالیتهای اجتماعی و عرصه سیاست و اجتماع بهصورت نابالغ متولد شدند». به اعتقاد عطریانفر در چهار دهه گذشته، بخش قابلتوجهی از تجربه رسانهای در ایران نه از مسیر آموزش و تعریف روشن قواعد بلکه در میدان عمل شکل گرفته است. او درباره این وضعیت گفت: «درک خطوط قرمز بیشتر بر تجربه روزآمد و خودبهخودی استوار بوده است». اما برای عطریانفر پیش از آنکه رسانه از حاکمیت بخواهد، خطوط قرمز را روشن کند یا جامعه و نهادهای امنیتی و قضایی ملاحظات رسانه را در نظر بگیرند، خود روزنامهنگار نیز مسئولیتهایی دارد. او تأکید کرد: «پیش از توقع از حاکمیت، جامعه اخلاقی، امنیتی و قضایی برای مراعات حال رسانهها، خود رسانه باید حقوق دیگران را مراعات کند». عطریانفر نقطه شروع این مسئولیت را حقیقت میداند: «ما باید نقش خودمان را با مطالب واقع ایفا کنیم نه به دلخواه این و آن». او سپس جملهای را بهعنوان یکی از اصول بنیادین روزنامهنگاری مطرح کرد: «روایت حقیقت، چراغ روشن ماست».
سرفصلهای خط قرمز
از نگاه او، مفهوم خط قرمز را میتوان در سه سرفصل تبیین کرد؛ حریم جامعه، حقوق فردی و حریم قانون. او این تقسیمبندی را اینگونه توضیح داد: «مفهوم خط قرمز را میتوان در سه سرفصل تبیین کرد؛ حریم جامعه، حقوق فردی و حریم قانون». در حوزه نخست، رسانه نمیتواند نسبت به عرف و اخلاق جامعه بیتفاوت باشد. در حوزه دوم، مسئله حرمت انسان قرار میگیرد. عطریانفر تأکید کرد: «مردم حرمت دارند. زن و مرد. هر کس واجد عزتنفس است» و برای توضیح اهمیت این مسئله افزود: «در ادبیات دینی ما حرمت انسان از حرمت کعبه بالاتر است». او در ادامه بدون نام بردن از رسانهای خاص از عملکرد رسانههایی انتقاد کرد که مرزهای اخلاقی را رعایت نمیکنند و افزود: «یکی از رسانههای پرماجرا بدون رعایت حرمت فردی هر شخص را در هر لباس و شرایطی مورد حرمتشکنی قرار میدهد».
اما بخش مهم دیگری از سخنان عطریانفر به رابطه تاریخی رسانه و حاکمیت اختصاص داشت. عطریانفر با بیان اینکه حتی در تدوین قوانین نیز شناخت دقیقی از پیچیدگیهای کار رسانه وجود نداشته است، گفت: «کسانی که قانون مطبوعات را نوشتند اساساً بویی از وضعیت رسانه و پیچشهای آن نبرده بودند. همچنین کسانی که قانون را نوشتند». او معتقد است: «آنچه باعث تابآوری ما در رسانه شده است، محصول تلاش خود روزنامهنگاران بوده نه برکت حکومت. یا دولتها. هیچ نهادی در حکومت از رسانه پشتیبانی نکرده است». او در ادامه، تجربه سیاسی چهار دهه اخیر را نیز به بحث رسانه گره زد و گفت: «جمهوری اسلامی، حکومت ایدئولوژیک نیست. حکومتی مصلحتگراست و امروز نیز بنابر مصلحت خودش اقدام میکند».
عطریانفر دوره سازندگی و اصلاحات را دورهای متفاوت در این مسیر دانست: «عصر سازندگی و اصلاحات از سال ۶۸ تا ۸۴ رخ داد و همه ما انتظار داشتیم که مسیر کشور آن باشد اما متأسفانه شکست خورد. حتی استخوانهای حسن روحانی که مدیر درجه یکی بود را نیز شکستند و اینها ما را به دوره دیگری بردند».
در این روایت، نام سعید مرتضوی نیز به میان آمد. عطریانفر گفت: «یکی از کسانی که به این کشور خیانت کرد، قاضی مرتضوی بود که از جاهایی نیز حمایت میشد». با این حال، او در نهایت مسئولیت رسانه را تنها در مطالبهگری از قدرت خلاصه نکرد؛ بلکه معتقد بود، رسانه باید بتواند قدرتمندان را نیز با استدلال و حقیقت همراه کند. در شرایطی که امروز اخبار از مسیرهای مختلف و بدون امکان کنترل کامل گردش میکنند به باور او، مسئله سانسور نیز شکل تازهای پیدا کرده است.
بهار یا خزان مطبوعات؟
احمد زیدآبادی بحث را از زاویه تعریف آزادی و مرز میان آزادی بیان و مسئولیت حرفهای ادامه داد. او درباره تجربه تاریخی مطبوعات ایران گفت: «بهار مطبوعات بیشتر خزان مطبوعات بود». از نگاه زیدآبادی اینکه هنوز پس از چند دهه باید درباره خط قرمز و خودسانسوری بحث کنیم، خود نشانهای از یک مشکل بنیادیتر است: «پرسش درباره خط قرمز و خودسانسوری، نشاندهنده عقبماندگی مفهومی در جامعه ایران است و باید مبانی معرفتشناسانه آن یکبار برای همیشه تعریف شود». اما در تعریف آزادی، زیدآبادی موضعی متفاوت با قرائتی دارد که آزادی را فقط برای سخنان درست یا پخته میخواهد. به گفته او: «همه سخنان باید امکان طرح داشته باشد».
زیدآبادی ادامه داد: «نمیتوان گفت آزادی باید برای کسی باشد که حرف پخته میزند و برای کسی که حرف نپخته میزند، آزادی نباید باشد». استدلال او این است که حتی سخن نادرست یا بیربط نیز لزوماً نباید جرم تلقی شود چراکه دولت نمیتواند، داور نهایی حقیقت باشد: «آزادی بیان شامل گفتار نادرست، بیربط و پوچ نیز میشود زیرا تعیین مطابقت سخن با واقع از سوی دولت ممکن نیست». از نگاه زیدآبادی، یکی از مشکلات ساختار سیاسی ایران این است که هر دولت یا جریان سیاسی، دیدگاه خود را حقیقت نهایی فرض کرده است.
او در ادامه به اسپینوزا اشاره کرد و گفت: «آنچه میتواند در معرض قضاوت قضایی قرار بگیرد، عمل است. سخن باید از حوزه جرم خارج شود». با این حال، این بهمعنای حذف مسئولیت اخلاقی و حرفهای رسانه نیست. زیدآبادی برای مواردی همچون تهمت، افترا، افشای اسناد سری، دعوت از کشور خارجی برای حمله و تجزیهطلبی، استثنا قائل شد: «تهمت، افشای اسناد سری، دعوت از کشور خارجی برای حمله و تجزیهطلبی، خط قرمزهای استثنایی هستند». او در عین حال بر تفکیک خودکنترلی حرفهای از خودسانسوری تأکید کرد: «خودکنترلی و رعایت اخلاق حرفهای با خودسانسوری تفاوت دارد. تعریف این مفاهیم در ایران مخدوش است». به باور او، روزنامهنگار حق دارد برای دیده شدن و اثرگذاری تلاش کند اما این تلاش نباید به قیمت کنار گذاشتن اخلاق حرفهای باشد.
جامعه ما دچار خشم است
اما مشکل از نگاه زیدآبادی فقط در داخل رسانهها نیست؛ او معتقد است: «جامعه ما دچار خشم است. دچار سرخوردگی عمومی شده است». او میگوید: «افکار عمومی تند شده است و حرف معقول را نمیپذیرد». در چنین شرایطی، به گفته زیدآبادی، دیگر حتی امکان ایفای نقش واسطهای و آرامکننده برای برخی چهرههای رسانهای دشوار شده است: «این روزها دیگر سوپاپ اطمینان وجود ندارد. چون به محض اینکه این تلقی به وجود میآید که فلانی سوپاپ اطمینان است، توهینها علیه او سرازیر میشود».
از نگاه او، حتی اگر قانون مناسبی نوشته شود، مسئله اصلی نحوه اجرای آن است: «فرض کنیم قانون خوبی هم نوشته شود اما وقتی اجرا نمیشود چه فایده؟» و بلافاصله اضافه کرد: «هر کاری نیازمند حسن نیت و اخلاق است. چون قانون مورد سوءاستفاده قرار میگیرد». جمعبندی زیدآبادی در این بخش روشن بود: «دولت نباید در حوزه مطبوعات دخالت کند».
او در این بخش به رسانههای خارج از کشور نیز پرداخت و گفت: «من به آنچه در ایران اینترنشنال گفته میشود، اصلا اعتقادی ندارم. به اسم مردم حرف میزند ولی معلوم نیست که این حرف مردم است یا جای دیگری». زیدآبادی همچنین درباره دوگانه رسانههای داخلی و خارجی گفت: «صداوسیما دستگاه تولید جهل است. در مقابل او هم ایراناینترنشنال است که آن هم دروغ میگوید و پروژه سیاسی است و مشخص است به کجا وصل است». با این حال تأکید کرد که جامعه ایران را نباید صرفاً از خلال فضای تند رسانهای و شبکههای اجتماعی شناخت: «مردم عادی اصلا نمیخواهند کشور بههم بریزد».
رسانه بهعنوان زیرساخت امنیت ملی
علیرضا معزی، بحث را از نقطهای دیگر به مسئله امنیت پیوند زد. برای او، مسئله اصلی این است که امنیت ملی نباید در برابر رسانه تعریف شود بلکه رسانه بخشی از زیرساخت امنیت است. معزی معتقد است: «رسانهها موضوع امنیت ملی نیستند. زیرساخت امنیت ملی هستند». او در این رابطه تأکید کرد: «وقتی رسانه دچار ترس و رعب شود، امنیت ملی هم آسیب میبیند».
مشکل اصلی از نگاه معزی، وجود خطوط قرمزی است که نه مرجع مشخصی دارند و نه زمان و دلیل آنها برای رسانه روشن است: «یک خطوط قرمزی در مطبوعات وجود دارد که ما دلیلش را نمیدانیم چیست. از سالها قبل بوده هنوز هم هست. هیچوقت هم معلوم نمیشود برای چی بوده و هنوز هست». او میان قانون مشخص و خطوط قرمز شناور تفکیک قائل شد: «قانون مطبوعات تعریف شده است و همه مکلف به رعایت آن هستند اما خطوط قرمزی شناور وجود دارد که در شرایط خاص و بحرانی زیر عنوان کلیتر «امنیت» و «امنیت ملی» شکل میگیرد. هر موضوعی که با امنیت ملی متعارض تلقی شود، خط قرمز محسوب میشود».
اما به باور معزی پرسش اساسی برای رسانه این است که «چه مرجعی، تا چه زمانی، با چه دلیلی و با چه ریسکی موضوعی را در چارچوب امنیت ملی تعریف و به رسانه ابلاغ میکند». او معتقد است: «اگر این چارچوب قابل پیشبینی، مدون، مستند و زماندار نباشد، امنیت شغلی و حرفهای رسانه مختل میشود، ترس گسترش مییابد و پدیدهای بهنام خودسانسوری بیمنطق برآمده از ترس شکل میگیرد». معزی البته مسئولیت رسانه را انکار نمیکند: «رسانه مسئول در قبال اطلاعات، امنیت ملی و امنیت جامعه مسئولیت دارد اما اگر توجیه نشود، کاری را انجام میدهد که دلیل آن را نمیداند».
پیامد چنین وضعیتی، از نگاه او، مستقیماً به سرمایه اصلی رسانه ضربه میزند: «رسانهای که دچار خودسانسوری میشود، مرجعیت را از دست میدهد و دیگر نه میتواند تابآوری اجتماعی را مدیریت کند و نه میتواند مرجعیت داشته باشد». معزی شرط بازسازی این مرجعیت را استقلال رسانه دانست: «رسانه زمانی میتواند، اعتماد جلب کند که مستقل باشد و مردم بدانند بهجایی وابسته نیست» و تأکید کرد: «اعتماد پیش از بحران جلب میشود، نه در بحران».
از بنزین آلوده تا سقوط بالگرد
معزی در ادامه به تجربه انتشار گزارشی درباره بنزین آلوده در دولت احمدینژاد اشاره کرد و گفت: «در دوره احمدینژاد مطلبی را منتشر کردیم درباره بنزین آلوده، از ما شکایت شد که اقدام علیه امنیت ملی کردهایم». او سپس پرسید: «من که حقیقت را گفتهام مجرمم؟ و آن دیگری که بنزین آلوده تولید کرده نه؟» معزی سپس دو نمونه دیگر را به میان کشید: «در کیس سقوط بالگرد آقای رئیسی و هواپیمای اوکراینی ببنید چه رخ داد. رسانه میترسید، بنویسد و دیدید که شایعه در ابتدای آن چه کرد». از نگاه او، در چنین موقعیتهایی، خلأ اطلاعاتی خود به مسئله امنیتی تبدیل میشود. او تأکید کرد: «رسانهها مسئولیت ملی دارند. رسانه باید پاسخگوی وجدان خودش و مردم باشد».
به گفته معزی، آثار این ترس را امروز میتوان در رقابت رسانهای نیز دید: «این روزها اثرات ترس از سانسور را میبینید و بعد میبینید که از آنسو رسانه خارجی چگونه عملیات روانی انجام میدهد و کشور را دچار عملیات روانی و چالش میکند». او در پایان، بحث را به عصر هوش مصنوعی و تغییر بنیادین گردش اطلاعات رساند: «در عصر هوش مصنوعی خطوط قرمز بیمعناست». معزی معتقد است، نتیجه تداوم خطوط قرمز مبهم، چیزی جز تضعیف جایگاه رسانه نیست: «خطوط قرمز مرجعیت رسانهها را از بین برده است» و در توضیح نقش رسانه در بحران میگوید: «رسانه، حسگر این جامعه است. مگر میشود در جنگ، حسگر جامعه را خاموش کرد؟»
در این نگاه، فشار بر رسانه صرفاً فشار بر یک روزنامهنگار یا یک تحریریه نیست. معزی گفت: «آسیبی که امثال مرتضوی زدند، آسیب به روزنامهنگار نبود. آسیب به امنیت کشور بود. آسیبی که محمدعلی رامین به کوچ مطبوعات زد را نمیتوان نادیده گرفت. او یکی از کسانی بود که خطوط قرمز شناور را تعیین میکرد. این آسیب در نهایت به ایران خواهد رسید».
درنهایت، حرفهای عطریانفر، زیدآبادی و معزی اگرچه از سه زاویه متفاوت مطرح شد اما در یک نقطه بههم رسید: خط قرمز مبهم، بهجای امنیت، ترس ایجاد میکند و ترس، مرجعیت رسانه را از بین میبرد. رسانهای که نتواند در بزنگاهها روایت دقیق و قابل اعتماد ارائه کند، میدان را به شایعه و روایتهای دیگر واگذار میکند. البته در کنار مسئولیت حاکمیت برای روشن و قابل پیشبینی کردن این مرزها، رسانه و روزنامهنگار نیز مسئولیت حرفهای خود را دارند؛ رعایت حقیقت، حقوق افراد و اخلاق حرفهای، بخشی از همین مسئولیت است. در مجموع، مسئله فقط این نیست که خط قرمز کجاست؛ مهمتر این است که چه کسی، با چه معیاری و تا کجا آن را تعیین میکند. اگر این مرز روشن نباشد، رسانه بهجای روایت واقعیت مدام نگران عبور از خطی است که حتی جای آن را نمیداند.

