اگر نفت نداشتیم، اقتصاد ایران چه مسیری را طی میکرد؟

اگر ایران نفت نداشت، امروز کجا ایستاده بود؟ کشوری صنعتی و صادراتمحور شبیه برخی اقتصادهای شرق آسیا که ناچار شده بود برای تأمین ارز به تولید، تجارت و جذب سرمایه تکیه کند، یا اقتصادی فقیرتر که حتی منابع لازم برای ایجاد زیرساخت، آموزش و صنعت را هم در اختیار نداشت؟
این پرسش وسوسهانگیز است اما پاسخ سادهای ندارد. نداشتن نفت نه الزاماً ایران را توسعهیافته میکرد و نه لزوماً آن را به کشوری شبیه افغانستان تبدیل میکرد. نفت یک فرصت بزرگ اقتصادی بود که همزمان شیوه حکمرانی و رابطه دولت و جامعه را نیز تحتتأثیر قرار داد.
درآمد نفت در یک قرن گذشته، منابع عظیمی در اختیار دولت ایران گذاشت. بخش مهمی از جادهها، نیروگاهها، سدها، دانشگاهها، بیمارستانها، صنایع بزرگ و زیرساختهای کشور با اتکا به همین درآمدها ایجاد شد. بدون نفت احتمالاً سرعت انباشت سرمایه در ایران بسیار کمتر بود و دولت برای تأمین مالی چنین سرمایهگذاریهایی با محدودیت بیشتری مواجه میشد. بنابراین تصور اینکه حذف نفت خودبهخود ایران را ثروتمندتر میکرد، مبنای محکمی ندارد.
اما روی دیگر ماجرا این است که نفت یک انتخاب آسان در اختیار دولت گذاشت: کسب درآمد بدون نیاز مستقیم به مالیاتستانی گسترده از شهروندان و بدون ضرورت ایجاد اقتصادی رقابتی و صادراتمحور. وقتی بخش بزرگی از ارز کشور از فروش یک منبع طبیعی تأمین میشود، فشار برای توسعه صادرات صنعتی، افزایش بهرهوری، بهبود محیط کسبوکار و ایجاد نظام مالیاتی کارآمد کمتر میشود. دولت نیز میتواند بزرگتر شود، یارانه بیشتری توزیع کند و با درآمد منابع طبیعی بخش قابلتوجهی از ناکارآمدیها را برای مدتی بپوشاند.
اگر نفت وجود نداشت، دولت ایران ناچار بود برای تأمین هزینههایش بیشتر به مالیات، تولید و تجارت متکی باشد. در چنین اقتصادی، بقای دولت بیش از امروز به رونق فعالیت بخش خصوصی وابسته میشد. کمبود ارز نیز میتوانست، سیاستگذار را وادار کند صادرات غیرنفتی، گردشگری، ترانزیت، کشاورزی رقابتی و صنایع صادراتی را جدیتر بگیرد. حتی رابطه دولت و جامعه ممکن بود، متفاوت شود؛ زیرا دولتی که منابع خود را از مالیات شهروندان و بنگاهها تأمین میکند معمولاً رابطه مالی مستقیمتری با آنها دارد. با این حال از این گزاره نمیتوان نتیجه گرفت که ایران بدون نفت حتماً در مسیر کرهجنوبی یا ژاپن قرار میگرفت. کشورهای زیادی نفت ندارند و فقیر ماندهاند. آنچه توسعه را رقم میزند صرفاً داشتن یا نداشتن منابع طبیعی نیست؛ کیفیت نهادها، امنیت حقوق مالکیت، ثبات اقتصاد کلان، میزان ارتباط با اقتصاد جهانی، سرمایه انسانی و کیفیت سیاستگذاری اهمیت بیشتری دارند. مقایسه با افغانستان نیز گمراهکننده است.
ایران پیش از عصر نفت نیز دارای شهرهای بزرگ، شبکه تجاری، دولت مرکزی، سنت دیوانی، کشاورزی گسترده و موقعیت جغرافیایی مهمی بود. بنابراین حذف نفت از تاریخ ایران بهمعنای حذف همه ظرفیتهای تاریخی و اقتصادی کشور نیست. احتمالاً ایران بدون نفت در مقاطعی فقیرتر از ایران واقعی میبود اما مسیر بلندمدت آن را نمیتوان از روی تجربه افغانستان پیشبینی کرد.
شاید پرسش دقیقتر این نباشد که «اگر نفت نداشتیم چه میشد؟» بلکه این باشد که «اگر نفت داشتیم اما درآمد آن قواعد بهتری داشت، چه میشد؟» تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد، منابع طبیعی نه نفرین محتوماند و نه تضمین رفاه. مسئله اصلی نهادی است که میان چاه نفت و بودجه دولت قرار میگیرد. نفت میتواند، سرمایه نسلهای آینده را تأمین کند یا هزینه ناکارآمدی امروز را بپردازد. تناقض تاریخ اقتصادی ایران نیز شاید همین باشد: نفت امکاناتی فراهم کرد که بدون آن دستیابی به بسیاری از زیرساختها دشوارتر بود اما همزمان ضرورت انجام برخی اصلاحات را به تعویق انداخت.
اگر نفت نداشتیم الزاماً ثروتمندتر نبودیم؛ اما ناچار بودیم خیلی زودتر به این پرسش پاسخ دهیم که بدون فروش منابع طبیعی، قرار است از چه راهی ثروت تولید کنیم؟

