رجاییشهر پس از چند دهه از زندان خالی شد
گروه اجتماعی: دیگر از برجکهای رجاییشهر خبری نیست. دیوارهایی که دههها بخشی از منظره شمالغرب کرج بودند ۱۲ مهر فرو ریختند و تخریب پوسته بیرونی زندان به پایان رسید. رجاییشهر البته سه سال بود که زندانی نداشت؛ آخرین زندانیان در مرداد ۱۴۰۲ به قزلحصار منتقل شده بودند. آنچه تا همین چند روز پیش باقی مانده بود، تصویر زندان بود: سردر، برجکها و دیوارهای بلندی که هنوز این ۶۰ هکتار را از شهر جدا میکردند. سرگذشت رجاییشهر تا اندازهای سرگذشت خود کرج است. این مجموعه زمانی بیرون از بافت متراکم شهر قرار داشت. اما کرج بزرگ شد، ساختمانها جلو آمدند و محلههای مسکونی خود را به دیوار زندان رساندند. در سالهای آخر تقریباً چهار طرف مجموعه با خانههای مسکونی همجوار بود و در ضلع شمالی، بعضی خانهها تنها چند متر با دیوار فاصله داشتند. برای ساکنان قدیمی زندان دیگر فقط یک نهاد امنیتی نبود؛ بخشی از زندگی روزمره محله شده بود. بعضیها از طبقات بالای خانه حیاط مجموعه را میدیدند، بعضی هر صبح از کنار برجکها عبور میکردند و روزهای ملاقات، رفتوآمد خانواده زندانیان را تماشا میکردند. یکی از ساکنان قدیمی در گزارشی که پس از تخلیه زندان منتشر شد از تأثیر روانی دیوارها و اختلالهایی میگفت که به گفته او تجهیزات محدودکننده ارتباطات زندان برای تلفن همراه و اینترنت محله ایجاد میکرد. با این همه همان گزارش نشان میداد، روایت همسایهها یکدست نبود؛ بعضیها میگفتند، سالها کنار زندان زندگی کردهاند و مشکل امنیتی خاصی به یاد ندارند.
زندانی با ۷ اندرزگاه
رجاییشهر فقط همان دیوارهایی نبود که مردم کرج از خیابان میدیدند. پشت آنها مجموعهای بزرگ با ۷ اندرزگاه شکل گرفته بود؛ ۶ اندرزگاه مردان و یک اندرزگاه زنان. محکومان و متهمان قتل، سرقت مسلحانه، جرایم مالی و جرایم امنیتی در بخشهای مختلف آن نگهداری میشدند. در روایتهای قدیمیتر از داخل زندان، تصویری از یک مجموعه تقریباً خودبسنده دیده میشود: درمانگاه شبانهروزی، داروخانه، رادیولوژی، فیزیوتراپی، دندانپزشکی، آزمایشگاه و اتاق عمل. زندانیان از نهضت سوادآموزی تا دانشگاه امکان تحصیل داشتند؛ زمانی دستکم ۳۰ زندانی در مقطع کارشناسی درس میخواندند و یک زندانی محکوم مالی نیز در دوره دکترای حقوق جزا پذیرفته شده بود. مرکزی با ۱۲ کلاس برای آموزش مدرسهای و دانشگاهی فعالیت میکرد و کتابخانه یکی از اندرزگاهها بیش از پنج هزار جلد کتاب داشت. کارگاههای نجاری، آهنگری، خیاطی، معرق، برق و سنگتراشی هم بخشی از زندگی داخل رجاییشهر بودند. در مقطعی مسئولان زندان اعلام کردند، کارگاههای آن به جمع تولیدکنندگان برخی قطعات ایرانخودرو پیوسته و پیش از آن نیز پالتهای فلزی مگاموتور را تولید کردهاند. زندان برای خود سالن ورزشی، برنامههای آموزشی و مذهبی و حتی شبکه داخلی داشت. اما رجاییشهر بیشتر با وجه دیگری در حافظه عمومی ماند. زندانی که محل نگهداری محکومان جرایم سنگین بود، بارها خبرساز شد و نام آن با شماری از رخدادهای سیاسی معاصر ایران نیز گره خورد. یکی از عجیبترین ماجراهای ثبت شده آن به خرداد ۱۳۸۴ برمیگردد؛ سه زندانی طی ۶ ماه تونلی حفر کردند و گریختند. یکی از آنها پس از دستگیری گفته بود برای عبور از تونل ۳۱ کیلو وزن کم کرده است.
وقتی شهر به زندان رسید
با گذشت زمان مسئله اصلی دیگر آنچه داخل رجاییشهر میگذشت نبود؛ محل قرار گرفتن آن بود. زندانی که زمانی دور از شهر ساخته شده بود حالا میان آپارتمانها قرار داشت. رفتوآمد زندانیان و خانوادههایشان، ترافیک و پیامدهای اجتماعی استقرار چنین مجموعهای در بافت مسکونی، انتقال آن را به یکی از مطالبات قدیمی کرج تبدیل کرد. در سفر رئیس قوه قضائیه به البرز در فروردین ۱۴۰۲ انتقال قطعی زندان در دستورکار قرار گرفت. انتقال زندانیان از ۱۰ مرداد آغاز شد و تا ۱۴ مرداد همه آنها از رجاییشهر خارج شدند. زندان تعطیل شد اما دیوارها ماندند.
همین دیوارها باعث میشد، پایان رجاییشهر چندان به چشم نیاید. در اسفند ۱۴۰۴ دستور تخریب آنها صادر شد؛ کار از هشتم اسفند آغاز شد، مدتی متوقف ماند و در شهریورماه امسال دوباره از سر گرفته شد. سرانجام سردر، برجکها و آخرین بخشهای دیوار نیز تخریب شدند.
بعد از زندان
حالا از رجاییشهر زمینی حدود ۶۰ هکتاری باقی مانده و شاید مناقشه آینده آن کمتر از گذشتهاش نباشد. رئیس سازمان زندانها گفته حدود ۵۰ هکتار از عرصه مجموعه آزاد شده است. براساس آخرین اعلام او، کاربریهایی از مسکونی و تجاری تا آموزشی و اداری برای این محدوده در نظر گرفته شده؛ ۱۷ هکتار سهم سازمان زندانهاست که قرار است برای واگذاری به مزایده برود و درباره حدود ۹ هکتار دیگر نیز استفاده آموزشی یا اداری بررسی میشود. در طرحهای قبلی، اختصاص دستکم ۴۳.۷۵ هکتار به فضای سبز و خدمات آموزشی، فرهنگی و بهداشتی مطرح شده بود. اهالی اطراف زندان از سه سال پیش، حرف سادهتری میزدند. یکی میخواست این زمین به فضای سبز و مجموعه فرهنگی تبدیل شود و دیگری از استخر، باشگاه و سینما میگفت.
نگرانی مشترک بسیاری از آنها این بود که رفتن زندان، مقدمه آمدن برجها باشد. یکی از ساکنان سالخورده حتی توقع کمتری داشت؛ وقتی از او پرسیدند چه انتظاری از آینده رجاییشهر دارد از درختهای خیابان گفت که خودش آبشان میدهد و از شهرداری خواست دستکم همانها را فراموش نکند. آنچه مانده ۶۰۰ هزار مترمربع زمین است و خاطره زندانی که شهر طی چند دهه آنقدر به آن نزدیک شد تا سرانجام دیوار زندان، دیوار یکی از محلههای کرج شد. حالا آن دیوار هم نیست. رجاییشهر از نقشه زندانهای ایران کنار رفته؛ اما اینکه جای آن، چه چیزی روی نقشه کرج بنشیند هنوز بخش نانوشته داستان این زندان است.

