نگاهی به سخنرانی ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل

هر سال، همزمان با برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سخنرانی رئیسجمهوری ایالات متحده در جایگاه دومین سخنران یکی از رویدادهای مورد توجه رسانهها و دولتهای جهان است. اما سخنرانی امسال او بیش از آنکه صرفاً تبیینکننده یک دستورکار دیپلماتیک باشد، بخش قابلتوجهی به دفاع از عملکرد دولت او و نمایش قدرت آمریکا اختصاص یافت.
ترامپ در این سخنرانی پس از اشاره به امکان توافق با ایران، گفت در غیر این صورت با یک انتخاب مواجه است: «نابود کردن جمهوری اسلامی» سپس از امکان انجام سریع آن سخن گفت. فارغ از اختلافات سیاسی میان تهران و واشنگتن و فارغ از ارزیابی هر دو طرف از برنامه هستهای ایران، مسئله اینجاست: آیا تهدید به نابودی یک نظام سیاسی از تریبون مجمع عمومی سازمان ملل با روح و اصول حاکم بر منشور این سازمان سازگار است؟ تردیدی نیست که چنین ادبیاتی با اصولی که سازمان ملل برای تقویت آنها شکل گرفته، سازگاری ندارد. این مسئله زمانی حساستر میشود که سخنان رئیسجمهوری آمریکا را در کنار تجربه ماههای گذشته قرار دهیم. حمله به مدرسه «شجره طیبه» در میناب و کشته شدن ۱۶۸ کودک و معلم و کارکنان مدرسه یکی از تراژیکترین وقایع جنگ امسال بود. در لامرد نیز حملهای با استفاده از موشکهای حامل تعداد بسیار زیادی ساچمه و ترکش صورت گرفت که به کشته و زخمی شدن غیرنظامیان انجامید. بر همین اساس مسئله اصلی این است که در جهانی که کودکان در مدرسه، غیرنظامیان در خانه و مردم عادی در شهرها قربانی جنگ میشوند، زبان تهدید و نمایش قدرت تا کجا میتواند، جایگزین زبان دیپلماسی شود؟ از همین منظر، تشویق و کف زدن برخی از حاضران هنگام سخنرانی دونالد ترامپ در مجمع عمومی نیز پرسشبرانگیز میشود. البته کف زدن در یک نشست سیاسی الزاماً بهمعنای تأیید همه محتوای یک سخنرانی نیست و گاه بخشی از مناسبات دیپلماتیک، سیاسی یا حتی تشریفاتی است. اما هنگامی که سخن از جنگ، تهدید نظامی و سرنوشت میلیونها انسان در میان است، فاصله میان «تشریفات سیاسی» و «مسئولیت اخلاقی» اهمیت پیدا میکند. شاید پرسش اصلی این نباشد که چرا برخی در سالن کف زدند، پرسش مهمتر این است که آیا قدرت، آنقدر تعیینکننده شده که قواعدی که برای مهار قدرت ساختهایم را در لحظات حساس به حاشیه براند؟ این پرسش تنها متوجه آمریکا نیست.
سازمان ملل زمانی میتواند اعتبار خود را حفظ کند که قواعد آن برای قدرتمندان و ضعیفترها تا حد امکان یکسان باشد. اگر تهدید به جنگ، اشغال، حمله به غیرنظامیان یا بیاعتنایی به حقوق بینالملل، بسته به اینکه از سوی چه کشوری صورت گرفته است با واکنشهای متفاوت مواجه شود، اعتماد به نظم چندجانبه تضعیف خواهد شد. نمونه دیگری از همین بحران اعتماد را میتوان در ماجرای حضور فلسطین در مجمع عمومی امسال دید. مجمع عمومی در ۱۷ سپتامبر قطعنامهای تصویب کرد که به رئیس حکومت خودگردان فلسطین اجازه میداد به دلیل ناتوانی در حضور فیزیکی، سخنرانیاش را بهصورت ضبطشده، ارائه کند. این قطعنامه با ۱۵۲ رأی موافق، ۳ رأی مخالف و ۴ رأی ممتنع تصویب شد. چند روز بعد نیز هنگام سخنرانی بنیامین نتانیاهو، دهها هیأت دیپلماتیک در اعتراض، سالن را ترک کردند و نخستوزیر خشمگین رژیم اسرائیل کسانی که سالن را ترک کردند را «بزدل» خواند. این تصاویر را میتوان از زوایای مختلف سیاسی تفسیر کرد اما یک معنای روشن نیز دارد: مجمع عمومی سازمان ملل دیگر صرفاً محل شنیدن سخنرانیها نیست و به صحنهای برای نمایش شکاف عمیق میان قدرت، حقوق، اخلاق و مشروعیت نیز تبدیل شده است. شاید به همین دلیل است که امروز پرسش از آینده سازمان ملل، پرسشی درباره یک ساختمان در منهتن نیست. مسئله، آینده ایدهای است که پشت این ساختمان قرار دارد: اینکه اختلافات کشورها، هرقدر هم عمیق، باید در نهایت در چارچوب قواعد مشترک، گفتوگو و حقوق بینالملل مدیریت شوند. اگر سازمان ملل نتواند همین اصل ساده را در برابر قدرتهای بزرگ و کوچک حفظ کند، بحران اصلی فقط تضعیف یک سازمان بینالمللی نخواهد بود. مسئله، تضعیف این تصور خواهد بود که جهان میتواند برای مهار قدرت، قواعدی مشترک داشته باشد. شاید امروز بیش از همیشه باید پرسید: اگر قرار باشد در نهایت قدرت تعیین کند چه کسی حق دارد دیگری را تهدید کند، چه کسی حق دارد، جنگ را آغاز کند و چه کسی باید سکوت کند پس سازمان ملل برای چه بنا نهاده شده است؟

