رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > سیاست : خواب جدید چپ‌

خواب جدید چپ‌

پوپولیست‌ها چگونه از عدالت و معیشت سوء‌استفاده می‌کنند؟

یکی از بحث‌برانگیزترین نشست‌های چند ماه اخیر، همایشی با عنوان «عدالت، معیشت، ایران» بود؛ نشستی که بیش از محتوای مطرح ‌شده، ترکیب سخنرانان آن جلب‌توجه می‌کرد. هرچند بخش عمده مباحث ارائه ‌شده در این همایش، تکرار گزاره‌ها و تحلیل‌هایی بود که طی سال‌های گذشته بارها شنیده و آزموده شده‌اند، اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفت، اتحاد فکری و ایدئولوژیک افرادی بود که در شرایط عادی دور یک میز نمی‌نشینند. از‌جمله سخنرانان این برنامه می‌توان به فرشاد مومنی، بیژن عبدالکریمی، محمدرضا یزدی‌زاده، حسین صمصامی، حسین راغفر، سید‌یاسر جبرائیلی، احسان فرزانه، علیرضا میرغفاری، مجیدرضا حریری، حسن سبحانی و سید‌محمد بحرینیان اشاره کرد. چهره‌هایی که با وجود تفاوت در پیشینه‌های فردی و حرفه‌ای، همگی را می‌توان ذیل گرایش‌های مختلف جریان چپ دسته‌بندی کرد.
فرشاد مومنی از چپ‌های سابق است که امروز خود را نهادگرا معرفی می‌کند و در دولت میرحسین موسوی مشاور بوده است. بیژن عبدالکریمی روشنفکری با گرایش آشکار چپ‌گرایانه است که اظهارنظرهای اخیرش به‌شدت جنجالی بوده. حسین صمصامی را می‌توان در زمره چپ‌های اسلامی قرار داد که زمانی در دولت محمود احمدی‌نژاد، سرپرست وزارت اقتصاد بوده است. سید‌یاسر جبرائیلی نیز که به‌تازگی حزبی تأسیس کرده، از منظر فکری به جریان چپ پوپولیست نزدیک است. حسن سبحانی، نماینده سابق مجلس، همواره به‌عنوان یکی از اقتصاددانان چپ‌گرا شناخته شده و در موضوعاتی چون تثبیت قیمت‌ها و مخالفت با استراتژی توسعه صنعتی، نقش پررنگی داشته است. مجیدرضا حریری که در سال‌های اخیر در رقابت‌های انتخاباتی اتاق تهران ناکام مانده به‌واسطه فعالیت در اتاق ایران و چین، مدافع گسترش روابط اقتصادی با این کشور است. سید‌محمد بحرینیان، دیگر چهره حاضر در همایش به «کارخانه‌دار کمونیست» شهرت دارد و محمدرضا یزدی‌زاده که در حوزه واردات لوازم آرایشی فعالیت می‌کند، همواره از سیاست نرخ پایین ارز دفاع کرده است. مخرج مشترک همه این افراد این است که در سال‌های گذشته بارها علیه علم اقتصاد موضع گرفته‌اند، اقتصاددانان طرفدار اقتصاد آزاد را آماج حمله قرار داده‌اند، در ترویج شبه‌علم نقش داشته‌اند و از سیاست‌هایی دفاع کرده‌اند که در تعارض آشکار با اصول پذیرفته‌شده علم اقتصاد قرار دارد.
نکته قابل ‌تأمل آن است که با وجود تفاوت‌های ظاهری در سوابق سیاسی و حرفه‌ای این چهره‌ها، خروجی فکری آنها در بزنگاه‌های سیاستگذاری اقتصادی همواره به نسخه‌هایی مشابه ختم شده است. به دولت بزرگ‌تر، قیمت‌گذاری دستوری، سرکوب نرخ ارز، بی‌اعتمادی به سازوکار بازار و نادیده گرفتن تجربه‌های موفق جهانی. نسخه‌هایی که نه‌تنها طی دهه‌های گذشته بارها آزموده و شکست خورده‌اند بلکه سهم قابل‌توجهی در شکل‌گیری وضعیت کنونی اقتصاد ایران داشته‌اند.
این افراد درحالی خود را مدافع «عدالت» و «معیشت» معرفی می‌کنند که نشانی روشن از پذیرش مسئولیت نتایج سیاست‌های مورد حمایت‌شان در گذشته دیده نمی‌شود. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، فرار سرمایه، تضعیف تولید رقابت‌پذیر و گسترش رانت همگی پیامد سیاست‌هایی است که همین جریان فکری سال‌ها از آنها حمایت کرده و منتقدانش را با برچسب‌های ایدئولوژیک از میدان به‌در کرده است.
به‌طور مشخص، عدالت یکی از مفاهیمی است که این گروه در سال‌های مختلف با استفاده از آن علیه آزادی و رقابت فعالیت کرده‌اند. این مفهوم که در کشور ما همواره بار ارزشی بالایی داشته، به‌راحتی می‌تواند به دستاویزی برای گروه‌های سیاسی تبدیل شود. تقریباً هیچ جریان سیاسی‌ را نمی‌توان یافت که آشکارا با «عدالت» مخالفت کند؛ اختلاف‌ها نه بر سر اصل عدالت بلکه بر سر تعریف، مصداق و شیوه تحقق آن شکل می‌گیرد. همین ابهام مفهومی، امکان سوءاستفاده سیاسی از عدالت را فراهم می‌کند. گروه‌های سیاسی معمولاً عدالت را نه به‌عنوان یک مفهوم دقیق و قابل سنجش بلکه به‌مثابه شعاری کلی و احساسی به‌کار می‌گیرند. در چنین رویکردی، عدالت به ابزاری برای بسیج افکار عمومی بدل می‌شود که می‌تواند، نارضایتی‌های اقتصادی و اجتماعی را به‌نفع یک گفتمان خاص کانالیزه کند، بدون آنکه الزامی برای ارائه راه‌حل‌های مشخص و مبتنی بر شواهد وجود داشته باشد.
به‌عنوان مثال، یکی از رایج‌ترین شیوه‌های دستاویز قرار دادن عدالت، تقلیل آن به توزیع فوری منابع یا تثبیت دستوری قیمت‌هاست. در این چارچوب، سیاست‌هایی که در ظاهر به‌نفع اقشار ضعیف معرفی می‌شوند، بدون توجه به پیامدهای بلندمدت اقتصادی و اجتماعی اجرا یا تبلیغ می‌شوند. عدالت در اینجا نه به معنای برابری فرصت‌ها یا ایجاد سازوکارهای پایدار بلکه به‌عنوان پوششی برای تصمیم‌های کوتاه‌مدت و پوپولیستی عمل می‌کند.
از سوی دیگر، برخی جریان‌ها با مصادره مفهوم عدالت، هرگونه نقد کارشناسی را به مخالفت با عدالت تعبیر می‌کنند. منتقدان سیاست‌های اقتصادی یا اجتماعی به‌جای آنکه وارد گفت‌وگوی علمی شوند با برچسب‌هایی چون «ضدعدالت»، «حامی سرمایه‌داری» یا «بی‌توجه به محرومان» از میدان بحث خارج می‌شوند. در چنین فضایی، عدالت از یک معیار ارزیابی سیاست‌ها به ابزاری برای حذف رقیب فکری تبدیل می‌شود.
به عقیده اقتصاددانان، زمانی ‌که عدالت به شعار سیاسی تقلیل می‌یابد، خود این مفهوم نیز قربانی می‌شود. بی‌اعتنایی به کارنامه گذشته سیاست‌ها، نادیده گرفتن هزینه‌ها و فقدان پاسخگویی، باعث می‌شود عدالت به مفهومی تهی و مصرف‌شده بدل شود؛ مفهومی که بیش از آنکه به بهبود واقعی زندگی مردم کمک کند، در خدمت رقابت‌های سیاسی و تثبیت قدرت قرار می‌گیرد.
از سوی دیگر وقتی معیشت مردم به‌طور مستمر دچار فشار می‌شود و سطح زندگی کاهش می‌یابد، جامعه وارد وضعیتی از ناامنی اقتصادی می‌شود که در آن آینده نامطمئن، ترس از فقر و احساس بی‌عدالتی گسترش می‌یابد. در چنین فضایی، افراد بیش از آنکه به تحلیل‌های پیچیده و راه‌حل‌های بلندمدت توجه کنند به‌دنبال پاسخ‌های فوری و ساده برای مشکلات روزمره خود هستند؛ وضعیتی که بستر مناسبی برای ظهور پوپولیسم فراهم می‌کند.
جریان‌های پوپولیستی معمولاً با ارائه روایت‌های ساده‌شده از مسائل پیچیده اقتصادی شکل می‌گیرد. تورم، بیکاری یا کاهش قدرت خرید نه به‌عنوان پدیده‌هایی چندعلتی بلکه به‌عنوان نتیجه مستقیم عملکرد یک گروه خاص، یک سیاست مشخص یا حتی یک «دشمن» معرفی می‌شوند. این روایت‌ها در شرایط فشار معیشتی جذاب‌تر می‌شوند زیرا خشم و نارضایتی انباشته‌شده را به سمت مقصران مشخص هدایت می‌کنند و احساس کنترل و فهم وضعیت را به مخاطب بازمی‌گردانند. از سوی دیگر، وضعیت بد معیشت مردم، اعتماد عمومی به نهادهای رسمی و کارشناسی را تضعیف می‌کند. وقتی وعده‌های گذشته تحقق نیافته و سیاست‌های اقتصادی نتیجه ملموسی در زندگی مردم نداشته‌اند، فضا برای بی‌اعتبار کردن تخصص و علم فراهم می‌شود. در این شرایط، پوپولیست‌ها با حمله به «نخبگان»، «کارشناسان» یا «ساختارها» و وعده راه‌حل‌های سریع و بدون هزینه، خود را صدای مردم معرفی می‌کنند. فشار اقتصادی همچنین تمایل به پذیرش سیاست‌های کوتاه‌مدت و پرهزینه را افزایش می‌دهد. در شرایط معیشتی دشوار، وعده‌هایی مانند تثبیت قیمت‌ها، توزیع مستقیم منابع یا افزایش فوری درآمد، حتی اگر پایدار نباشند، جذابیت پیدا می‌کنند. پوپولیسم دقیقاً از همین نقطه تغذیه می‌کند. ترجیح تسکین موقت بر اصلاحات ساختاری، و جایگزین کردن امید کوتاه‌مدت به‌جای چشم‌انداز بلندمدت. به این ترتیب تداوم معیشت نامطلوب چرخه‌ای معیوب ایجاد می‌کند؛ سیاست‌های پوپولیستی که در واکنش به فشار اقتصادی شکل می‌گیرند، خود به تشدید بحران‌های اقتصادی منجر می‌شوند و دوباره زمینه را برای ظهور پوپولیسم بیشتر فراهم می‌کنند. به این ترتیب، معیشت بد نه‌تنها پیامد سیاست‌های نادرست است بلکه به یکی از مهم‌ترین عوامل بازتولید آنها نیز تبدیل می‌شود.
همایش «عدالت، معیشت، ایران» بیش از آنکه نویددهنده راه‌حل‌های تازه باشد، یادآور یک واقعیت قدیمی است. اینکه بحران اقتصادی ایران پیش از آنکه ناشی از کمبود ایده باشد، محصول اصرار بر ایده‌های نادرست است. ایده‌هایی که هزینه‌های سنگین آنها بارها از جیب مردم پرداخت شده اما طراحان و مروجان‌شان همچنان بدون پاسخگویی در جایگاه نسخه‌پیچ باقی مانده‌اند. اگر قرار است گفت‌وگویی جدی درباره عدالت و معیشت شکل بگیرد، این گفت‌وگو بدون پذیرش علم اقتصاد، بدون شفافیت درباره کارنامه گذشته و بدون حضور دیدگاه‌های متنوع، چیزی جز تکرار دور باطل سیاستگذاری اقتصادی در ایران نخواهد بود.

sazandegi

«پست قبلی

پست بعدی»

پست های مرتبط

نوسازی نظام حکمرانی

درباره ضرورت بازتعریف رابطه نظام با جامعه، تقویت جمهوریت، اتکا به رأی…

۱۷ بهمن ۱۴۰۴

در انتظار دود سفید

اولین جلسه مذاکره ایران و آمریکا پس از ۸ ماه بی‌اعتمادی در…

۱۷ بهمن ۱۴۰۴

به سوی مذاکره

ایران و آمریکا تصمیم گرفتند مذاکرات را آغاز کنند در روزهای اخیر…

۱۴ بهمن ۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید