پیششرط گرفتن امتیاز بزرگ از آمریکا، انسجام ملی قدرتمند در داخل کشور است
به قلم؛ محمد عطریان فر؛ عضو شورای مرکزی و معاون سیاسی دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران

دیپلماسی موفق در نظام بینالملل صرفاً محصول مهارت مذاکرهکنندگان یا توازن قدرت خارجی نیست بلکه بهطور بنیادین به انسجام داخلی و میزان رضایت ملی نیز وابسته است. شکافهای داخلی، ازجمله فاصله دولت-ملت، محدودیتهای اجتماعی و سیاسی و بحران مشروعیت، بهطور معناداری توان چانهزنی دیپلماتیک کشور را تضعیف میکند. در چنین شرایطی، تیم دیپلماسی فاقد پشتوانه اجتماعی لازم برای کسب امتیازات بزرگ در مذاکرات بینالمللی است. بدون بازسازی سرمایه اجتماعی و رفع شکافهای داخلی، دیپلماسی خارجی حتی در صورت تغییر شرایط بینالمللی نمیتواند به دستاوردهای پایدار منجر شود.
در بحث دیپلماسی هستهای ایران و مذاکراتی که با ایالات متحده در پیش داریم، معمولاً نگاهها به بیرون دوخته میشود: به تحریمهای خارجی، فشار لابی صهیونی، تغییر دولتها در واشنگتن یا توازن قدرت در نظام بینالملل. اما یک متغیر کلیدی اغلب نادیده گرفته میشود؛ متغیری که شاید از همه تعیینکنندهتر باشد: ضرورت ثبات و انسجام وضعیت داخلی کشور و میزان پشتوانه ملی تیم مذاکرهکننده. نیاز جدی و ضرورت مبرمی که تیم مذاکرهکننده ایرانی در دولت آقای روحانی و در آستانه تصویب برجام بهشدت محتاج آن بود و در داخل کشور عوامل بیدرد و کمحوصله و بیمار هر روز با شعارهای تند و شکننده و طبلهای توخالی پشت تیم دکتر ظریف را در آستانه مذاکرات میلرزاندند. واقعیت ساده اما مهم این است که هیچ دولتی بدون رضایت نسبی جامعه و انسجام داخلی، قادر به کسب امتیاز بزرگ در عرصه بینالمللی و ازجمله در مذاکرات نیست.
یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که مذاکره صرفاً گفتوگوی دیپلماتها پشت درهای بسته نیست؛ بلکه بازتاب مستقیم قدرت، مشروعیت و ثبات در داخل کشور است که در آینه دیپلماسی چندجانبه جهانی تبلور پیدا میکند. در روابط بینالملل، قدرت مذاکرهکنندگان تنها به افزودن بر تعداد سانتریفیوژها یا ارتقای سطح غنیسازی، محدود نمیشود. طرف مقابل به این گزاره اساسی نگاه میکند که آیا دولت مذاکرهکننده، نماینده واقعی جامعه خود هست؟ و آیا میتواند به تعهداتش پایبند بماند؟ و یا توافقی که امضا میکند، از حمایت اجتماعی لازم برای بقا برخوردار است؟
وقتی شکاف میان دولت و ملت عمیق باشد، آن هنگام که بخش بزرگی از جامعه احساس بیتأثیری، بیاعتمادی یا حذفشدگی کند، دست تیم دیپلماسی بسته میشود. در چنین شرایطی، حتی اگر مذاکرهکنندگان از نظر فنی و حرفهای توانمند باشند، قدرت چانهزنی واقعی شکل نمیگیرد.
در کنار تحریمهای خارجی، ایران با نوعی فشار از درون یعنی از سوی رادیکالها و چهرههای غوغاگر داخلی مواجه است که میتوان آن را «تحریمهای داخلی» نامید. رفتار تضعیفکننده غوغاسالاری عناصر افراطی، اثر خود را در محدودیتهای سیاسی و اجتماعی، ضعف گردش آزاد اطلاعات، تنگ شدن عرصه مشارکت و فرسایش سرمایه اجتماعی نشان میدهد و این عوامل، مستقیماً توان دیپلماسی را کاهش میدهند. وقتی جامعه احساس کند صدایش شنیده نمیشود، طبیعی است که نسبت به نتایج مذاکره بیاعتماد باشد و ناخواسته بازتاب این بیاعتمادی به طرف مقابل منتقل میشود.
آمریکا و دیگر بازیگران عرصه بینالملل میدانند که دولتی با پشتوانه اجتماعی ضعیف در دادن تضمینهای پایدار ناتوان است و همین واقعیت تلخ، آنها را به امتیازگیری بیشتر تشویق میکند. تأکید بر این نکته لازم است که بدانیم، پرونده هستهای ایران صرفاً یک پرونده فنی نیست؛ معاملهای سیاسی، اجتماعی و حتی روانی و طبعاً مذاکرات مربوط به آن معاملهای فراتر از تکنیک بلکه کاملاً استراتژیک محسوب میشود. در چنین مذاکراتی، طرف مقابل تنها متن توافق را نمیخواند بلکه حوادث کف خیابانها، افکار عمومی، میزان رضایت و اعتراضات خاموش یا آشکار را نیز رصد میکند. دولتی که از اعتماد عمومی برخوردار است، میتواند خطوط قرمز را محکمتر و قویتر تعریف کند، هزینههای رد توافق بد را بپردازد و در صورت لزوم، توافق خوب را برای جامعه توضیح دهد و از آن بهخوبی دفاع کند. اما دولتی که با شکاف داخلی مواجه است به ناچار بر سر میز مذاکره با تردید و کمبود اعتماد بهنفس، تسلط و احاطه لازم را از دست میدهد زیرا هم از فشار بیرونی نگران و هم در دلهره از واکنش درونی است.
اگر هدف، رسیدن به توافقی پایدار، عزتمندانه و قابل اتکا در پرونده هستهای است، مسیر آن فقط از میز مذاکره در مسقط و یا هر پایتخت دیگری نمیگذرد؛ بلکه از ترمیم رابطه حاکمیت و مردم آغاز میشود. بهمعنای روشنتر به هر میزان که پایه رفتاری حاکمیت، پذیرای اصلاحات و پاسخدهنده به جامعه و اقناعکننده نسل جوان باشد، دستیابی به منافع بیشتر و امیدواری به تحقق مطالبات در تراز شأن ملی بیشتر فراهم میشود.
کاهش محدودیتها، افزایش شفافیت، تقویت مشارکت سیاسی و بازسازی اعتماد عمومی، نه امتیاز دادن به داخل در شرایط بحرانی بلکه سرمایهگذاری راهبردی برای ارتقای قدرت ملی است. بدون اصلاحات، حتی رفع تحریمهای خارجی، اگرچه در آغاز جذاب و راهگشاست لکن در درازمدت شکننده و موقت خواهد بود. دیپلماسی موفق، آینهای از وضعیت داخلی کشور است. بدون ثبات فراگیر در ساحَت ملی، ثبات و موقعیت استوار و مستحکم در نظام بینالملل حاصل نخواهد شد. تا زمانی که شکاف دولت-ملت ترمیم نشود و «تحریمهای داخلی» برطرف نشود، تیم دیپلماسی ایران با قدرت واقعی پشت میز مذاکره نخواهد نشست. اگر قرار است امتیاز بزرگی در مذاکره با آمریکا گرفته شود پیششرط آن پشتوانه بزرگ انسجام ملی در همه ابعاد در داخل کشور است.

