درگذشت آذر عظیما اولین خواننده زن گلها و همسر مرتضی حنانه
خبر درگذشت آذر عظیما از قدیمیترین خوانندگان زن معاصر ایران، بار تراژیک سنگینی پیدا کرد زمانی که این خبر یک ماه بعد از مرگ او منتشر شده است. موضوعی که میتواند، شگفتی درباره زندگی و درگذشت اولین خواننده زن برنامه معروف و پرطرفدار گلها در رادیو را به همراه داشته باشد.
این البته تنها نکته تراژیک زندگی و مرگ آذرمیدخت عظیما نیست. سفری جستوجوگرایانه به موتورهای جستوجو، شگفتیها درباره این خواننده را بیشتر میکند. تقریبا هیچ خبری به غیر از مرگ او در رسانهها نمیتوان یافت و شاید این بیش از هرچیزی حاکی از نوعی آلزایمر اجتماعی حاصل از عدم برخورد و پوشش رسانهای و دایرهالمعارفهای تخصصی است.
بخشی دیگر از کسانی که موسیقی را جدیتر دنبال میکنند حالا آذر عظیما را مهم تلقی میکنند چون او همسر مرتضی حنانه یکی از آهنگسازان مطرح ایرانی بوده است. درواقع کمتر کسی است که آذر عظیما را بشناسد و یا ترانهای از او را به یاد داشته باشد.
هرچه باشد، زمان زیادی از وقتی که او به عنوان یکی از معدود خوانندههای زن ایران در رادیو برنامه اجرا میکرد، گذشته است.
زن بودن در هنر ایران
آذر عظیما ۲۰ اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۵ و بیش از یک ماه پیش در شهرش اصفهان درگذشت و به خاک سپرده شد اما روز سوم تیرماه بود که این خبر در اختیار رسانهها قرار گرفت تا سکوت وانزوای این خواننده قدیمی و همسر یکی از مطرحترین موزیسینهای ایرانی ملموستر شود.
نکته جالب دیگر درباره این خواننده قدیمی اینکه تاریخ تولد او در شناسنامه ۲۱ آذر ۱۳۰۶ است اما اخباری که از سوی خانواده او منتشر شده، نشان میدهد که شناسنامه او ۵ سال بزرگتر است و او نه در ۹۸ سالگی که در ۹۳ سالگی درگذشته است. این شرایط البته برای بسیاری که در اوایل دهه ۱۳۰۰ در ایران صاحب شناسنامه شدند، وجود دارد. گاهی شناسنامه بچههایی که در کودکی فوت میکردند به خواهر و برادرهایشان میرسید و همین موضوع، مساله دقت سن در متولدین این دوران را تا حدودی زیر سوال میبرد.
با این حال رو ایتی که از خود او وجود دارد یک ماجرای عجیب دیگر را فاش میکند:«در آن زمانها در ایران سن شناسنامه را برای دخترها بزرگتر میگرفتند که زودتر شوهر کنند».
دیدار با صبا و ازدواج با حنانه
شاید زندگی آذرعظیما، دو نقطه عطف جدی داشته باشد که یکی از آنها میتواند، آشنایی با ابوالحسن صبا در اوایل دهه ۳۰ سپس ازدواج با مرتضی حنانه موزیسین برجسته ایرانی در میانه دهه ۴۰ باشد. او دومین همسر مرتضی حنانه است و در سالهایی که استاد در دهه ۶۰ به تدریس موسیقی به شاگردانش مشغول بود، کسانی که به خانه او رفتوآمد داشتند، آذر عظیما همسر او و خواننده مطرح گلها را نیز به یاد میآورند. با این حال آشنایی با ابوالحسن صبا بود که باعث شد، پای او به رادیو باز شود. اولین خواننده زن اصفهانی در شهری که مردان آوازخوانش، صاحب سبک و اعتبار در موسیقی سنتی ایران هستند. با این وجود آذر عظیما، موسیقی را از ابوالحسن صبا موسیقیدان، نوازنده و استاد موسیقی همچنین فرامرز پایور از چهرههای سرشناس موسیقی، نواختن سنتور را آموخت و اجرای اولین برنامه «یک شاخه گل» را به عهده داشت. یک شاخه گل چهارمین دوره از برنامه «گلها» بود که آذر عظیما در این دوره و در ۱۴ برنامه حضور داشته و اجرا کرد. با این حال با توجه به جستوجو و پژوهشی که صبا در موسیقی محلی شروع کرده بود، عظیما در برنامه «گلها صحرایی» از مجموعه برنامههای گلها چند ترانه محلی خواند.
در کنار استاد
آذر عظیما، شاگرد برخی از بهترین اساتید موسیقی ایران بود و در مهمترین برنامههای موسیقی آن زمان در رادیو اجرا کرده بود با این حال او همسر مرتضی حنانهای بود که نه فقط بسیار در عالم موسیقی معتبر و شهیر بود که در جامعه مردسالارانه قطعا توجه بیشتری را میطلبید. موضوعی که باعث میشد که آذر عظیما نه فقط به عنوان یک هنرمند موسیقی که بهعنوان یک همسر و زنی که امور خانه و نگهداری از تنها فرزندش را بهعهده دارد، زندگی را ادامه دهد. مرتضی حنانه در سال ۱۳۶۸ و به دلیل بیماری سرطان در ۶۶ سالگی درگذشت و آذر عظیما تا آخرین لحظات حیات این چهره سرشناس موسیقی ایران در کنارش بود. امیرعلی حنانه تنها فرزند مشترک آذر عظیما و مرتضی حنانه در گفتوگویی که بعد از فوت مادرش با بیبیسی فارسی انجام داده، میگوید:«مادر و پدرم در کنار زندگی مشترک، ساعتهای طولانی به کار هنری نیز میپرداختند. مادرم گوشهها و دستگاههای مختلف را برای پدرم میخواند و درباره ویژگیهای هر یک توضیح میداد. بسیاری از پرسشهایی که ذهن مرتضی حنانه را درباره ساختار موسیقی ایرانی به خود مشغول کرده بود، در همین گفتوگوها و همکاریهای هنری بررسی میشد. من بارها شاهد بودم که هنگام پژوهش و نگارش کتاب گامهای گمشده، مادرم نقش مهمی در روشن شدن بسیاری از مسائل برای پدرم داشت. این کتاب در واقع حاصل پژوهشی گسترده درباره مدها و ساختارهای موسیقی ایران است؛ مدهایی که برخی از آنها امروز کمتر شناخته شدهاند یا حتی نامشان از حافظه موسیقی معاصر محو شده است».
دوری از موسیقی
بعد از انقلاب، آذر عظیما نیز به واسطه شرایط خاص موسیقی بهویژه زنان، خواننده آرام و در سکوت از صحنه موسیقی ایران کنار رفت و در روزهایی که همسرش نیز بیشتر وقتش صرف کارهای پژوهشی و آهنگسازی میشد، او نه به عنوان یک هنرمند سرشناس که بهعنوان یک همسر، شرایط را بر ای پیشبرد برنامههای مرتضی حنانه مهیا میکرد.
با این وجود آذر عظیما که زمانی از معدود خوانندگان زن حرفهای و مسلط بر موسیقی بود هیچگاه حاضر به انجام مصاحبه نشد و شاید این یکی از دلایلی بود که برخلاف بسیاری از همنسلانش، شهرت اجتماعیاش از زمان خودش فراتر نرفت. او از دسته خوانندگان زن ایرانی بود که از ابتدا تا پایان کارش همواره به موسیقی جدی و کلاسیک ایر انی وفادار ماند و شاید این خود یکی از دلایلی باشد که شهرت او تنها در میان موزیسینهای حرفهای و یا علاقمندان جدی برنامه گلها در دوره حضور آذر محدود ماند. این سکوت طولانی و دوری از فضای هنری بیتردید برای کسی که جوانی و استعدادش را در موسیقی گذ اشته، روزهای سختی را رقم زده است اما شاید ناراحت کنندهتر این باشد که حتی فرزندش با تاخیر از مرگ مادرش باخبر میشود.
زندگی آذر عظیما از او تصویر زنی هنرمند اما درونگرا و فداکار میسازد که شرایط زندگی مجبورش کرد، مدیریت زندگی و حمایت از خانواده را به موسیقی و هنر ترجیح بدهد. مرگ او در سکوت کامل خبری رخ داد و آنقدر غریبانه بود که تا مدتها سنگ قبری برایش وجود نداشت. مرتضی حنانه همسرش نیز وصیت کرده بود که در آرامگاه ابنسینا در همدان خاک شود اما در نهایت او را در امامزاده طاهر کرج به خاک سپردند. با این وجود این میزان بیخبری و بیتوجهی به یکی از چهرههای خاطرهانگیز موسیقی زنان ایران میتواند در خود نوعی هشدار داشته باشد.

