پیامدهای زیستمحیطی جنگ، فراتر از میدان نبرد است
به قلم؛ فاطمه زارعپیرحاجی؛ دکتری روابط بینالملل
وقتی از جنگ سخن میگوییم، ذهنمان بیش از هر چیز به سمت موشک، پدافند، آتشبس و تلفات انسانی میرود؛ اما جنگ، قربانی خاموش دیگری هم دارد که معمولاً در هیچ گزارش نظامی ثبت نمیشود؛ محیطزیست. جنگ فقط انسانها را نمیکشد؛ دریا را مسموم میکند، هوا را آلوده میسازد، خاک را فرسوده میکند و گونههایی را به مرز نابودی میرساند که هیچ نقشی در این منازعات ندارند.
در روزهایی که بار دیگر آسمان و سواحل جنوبی ایران درگیر تنشهای نظامی شده و بنادر، جزایر و مسیرهای دریایی خلیجفارس در کانون تحولات قرار گرفتهاند شاید بیش از هر زمان دیگری باید از زاویهای متفاوت به جنگ نگاه کرد؛ آنچه امروز در اطراف تنگه هرمز و آبراههای راهبردی خلیجفارس رخ میدهد صرفاً یک مسئله نظامی یا امنیتی نیست بلکه میتواند به بحرانی زیستمحیطی با پیامدهایی بلندمدت برای همه کشورهای ساحلی تبدیل شود.
هرچه دامنه درگیری به بنادر، جزایر، شناورها و زیرساختهای دریایی نزدیکتر میشود احتمال آلودگی آب، تخریب زیستبومهای ساحلی و برهم خوردن تعادل اکولوژیک این پهنه آبی نیز افزایش مییابد؛ خسارتی که نه در مرزها متوقف میشود و نه میان بازیگران منطقه تمایزی قائل است.
برآوردهای اولیه نشان میدهد تنها در ماههای نخست این جنگ حدود یک میلیون و ۸۸۰ هزار تن دیاکسیدکربن وارد جو شده است؛ رقمی که آثار آن نه در روزهای نبرد بلکه در سالهای آینده در قالب تشدید تغییرات اقلیمی، افت کیفیت هوا و افزایش هزینههای سلامت عمومی آشکار خواهد شد. در ادبیات مطالعات محیطزیست از چنین پیامدهایی با عنوان «خشونت آهسته» یاد میشود؛ خشونتی که قربانیانش نه هنگام انفجار بلکه سالها بعد شناخته میشوند.
خلیجفارس تنها یک آبراه نیست؛ قلب امنیت انرژی جهان و یکی از شکنندهترین اکوسیستمهای دریایی منطقه است. هرگونه درگیری نظامی در این پهنه پیامدهایی فراتر از میدان نبرد دارد.
آسیب به شناورها، زیرساختهای بندری و تأسیسات دریایی خطر نشت سوخت و آلودگی آب را افزایش میدهد و ترافیک سنگین نظامی و تجاری در تنگه هرمز نیز احتمال وقوع سوانح زیستمحیطی را چند برابر میکند.
نمونه آشکار این فاجعه، حملات اخیر به زیرساختهای نفتی و شناورهای فعال در خلیجفارس است. حمله به کشتی شهید باقری و شکلگیری لکه نفتی در آبهای پیرامون قشم، حمله به تأسیسات نفتی جزیره لاوان و گسترش آلودگی تا جزیره حفاظت شده شیدور، تنها بخشی از بحرانی است که این روزها در قلب خلیجفارس جریان دارد. تصاویر ماهوارهای و هشدار نهادهای بینالمللی محیطزیستی نشان میدهد این آلودگی دیگر یک حادثه موضعی نیست بلکه به تهدیدی فرامرزی برای یکی از شکنندهترین اکوسیستمهای دریایی جهان تبدیل شده است.
جنگلهای حرا، آبسنگهای مرجانی، زیستگاه لاکپشتهای دریایی، دوگونگها و نهنگ گوژپشت عربی همگی در معرض تخریبی قرار گرفتهاند که بازگشت بسیاری از این زیستبومها به وضعیت پیشین را به چشماندازی دور از دسترس تبدیل کرده است؛ آسیبی که حتی با توقف کامل درگیریها نیز احیای آن برای برخی از این اکوسیستمها ممکن است هرگز بهطور کامل میسر نشود.
فاجعه اما به اکوسیستمهای دریایی محدود نمیشود. آلودگی نفتی، زنجیره حیات در خلیجفارس را از میکروارگانیسمها تا آبزیان، پرندگان و پستانداران دریایی مختل میکند و در ادامه، امنیت انسانی را نیز هدف میگیرد. معیشت هزاران صیاد و ساحلنشین، امنیت غذایی، سلامت عمومی و حتی آب آشامیدنی میلیونها نفر در کشورهای حاشیه خلیجفارس به سلامت همین اکوسیستم وابسته است.
آبشیرینکنهایی که بخش بزرگی از آب شرب منطقه را تأمین میکنند، در برابر آلودگیهای نفتی بسیار آسیبپذیرند و تداوم درگیریها در کنار تردد دهها نفتکش حامل میلیاردها لیتر نفت خام، مهار این بحران را روزبهروز دشوارتر میکند.
اما مسئله فقط محیطزیست نیست؛ مسئله، امنیت است. خلیجفارس امروز محل تلاقی رقابت ایران، آمریکا، اسرائیل، کشورهای عربی و قدرتهای نوظهور است. هر بازیگر از امنیت انرژی و موازنه قدرت سخن میگوید اما یک واقعیت را نادیده میگیرد؛ آلودگی نه مرز میشناسد نه رقابت قدرتها. دیاکسیدکربن، لکههای نفتی و نابودی مرجانها، میان دوست و دشمن تفاوتی قائل نمیشوند.
شاید بزرگترین خطای ژئوپلیتیک امروز همین باشد؛ تصور اینکه امنیت را میتوان بدون محیطزیست حفظ کرد. جنگ را میتوان با آتشبس متوقف کرد اما آلودگی با آتشبس متوقف نمیشود. خلیجفارس امروز بیش از آنکه به ناو جنگی نیاز داشته باشد به همکاری نیاز دارد؛ زیرا تهدیدی که از دل تخریب محیطزیست برمیخیزد هیچ سامانه دفاعی قادر به مهار آن نیست.
سوال دیگر این نیست که جنگ چه بر سر محیطزیست آورده است؛ سوال این است که آیا محیطزیست میتواند کاری را انجام دهد که دیپلماسی و سیاست از انجام آن ناتوان ماندهاند؟ آیا حفاظت از خلیجفارس میتواند آغازگر یک گفتمان صلح باشد، یا ژئوپلیتیک این آبراه کهن را به بهای رقابت قدرتها از زیستگاه هزاران گونه و مأمن میلیونها انسان به قربانی خاموش منازعات منطقهای تبدیل خواهد کرد؟
