رنگ‌زمینه

کدام خطرناک‌تر است؛ امپریالیسم یا کمونیسم؟

تحلیل “ولی نصر” درباره استراتژی کلان ایران و ریشه‌یابی آن در ٢٨ مرداد ١٣٢٢

پانزدهمین عصر یک‌شنبه‌های مجلۀ «بخارا» که به نقد و بررسی کتاب «استراتژی کلان ایران» تألیف دکتر ولی نصر، ترجمۀ حامد کاظم‌زاده و حسین قاجاری اختصاص یافته بود، عصر یک‌شنبه ۱۸ مرداد در کتاب‌فروشی دبا با سخنرانی حبیب‌الله فاضلی، احمد بستانی، ولی نصر (ویدئویی) و علی دهباشی برگزار ‌شد.

بینش واضح و ثابت ایران در مورد منافع ملی و امنیت ملی
ولی نصر، مؤلف کتاب «استراتژی کلان ایران» در ابتدای پیام ویدئویی خود گفت: «مایل هستم اندکی درباره‌ «کلان استراتژی ایران» با شما گفت‌وگو کنم؛ هم انگیزه‌ خود را برای نگارش آن با شما در میان بگذارم و هم به این نکته بپردازیم که اهمیت این اثر در مقطع زمانی کنونی برای ایران و ایرانیان چیست؟ ما این نشست را در زمانی برگزار می‌کنیم که ایران دو جنگ بسیار بزرگ و سرنوشت‌ساز را پشت سر گذاشته و در فاصلۀ میان این دو جنگ، دورانی پرتلاطم را سپری کرده است. من که خارج از ایران ساکنم و از دور مسائل کشورم را دنبال می‌کنم، می‌بینم که این دوران برای تمامی دوستان و مردم ایران، سال‌های دشوار و پرچالشی بوده است؛ با این‌حال، امید دارم که روزهای بهتری در پیش داشته باشیم. اتفاقات اخیر، به‌ویژه وضعیت ایران پس از آن جنگ چهل‌روزه و مسئلۀ محاصرۀ بندرهای ایران توسط نیروی دریایی آمریکا و سپس مذاکرات متوالی از طریق پاکستان، همان محورهایی بود که من در نگارش این کتاب داشتم و این وقایع، ضرورت و اهمیت دیدگاه‌های مطرح‌شده در کتاب را پررنگ‌تر کرد. هنگامی که نگارش این کتاب را آغاز کردم و منابع بسیار متعددی را که در ایران در دسترس بود، بررسی کردم، متوجه شدم که در مورد مباحث مربوط به مسائل راهبردی سیاست خارجی و پیوند آن‌ها با ساختار حکومت و جامعه، به‌شدت خلأ احساس می‌شود؛ در حالی‌که ایران اساساً برای آمریکا، جهان غرب و به‌طور کلی برای جامعۀ جهانی، همواره یک دغدغۀ‌ مطرح و کلیدی بوده است. این موضوع به‌گونه‌ای یک «سردرد» (معمای پیچیده) است که به‌راحتی از نظر تئوریک یا بر اساس شناخت روندهای سیاسی قابل توجیه نیست. من بر این باور بودم که حجم زیادی از این ابهامات دربارۀ ایران، به‌دلیل نگاه غرب است؛ نگاهی که ایران را صرفاً یک حکومت تک‌بعدیِ مذهبی و ایدئولوژیک می‌بیند و تصور می‌کند تمامی اقدامات و تصمیمات آن را می‌توان تنها از طریق انگیزه‌های مذهبی تبیین و تشریح کرد. اما اعتقاد من بر این است که ایران یک «کشور» است و حکومتی که مسئولیت ادارۀ این کشور را بر عهده دارد، مانند هر کشور دیگری، مجموعه‌ای از خواسته‌های امنیتی و منافع ملی دارد و در پی ارضای این خواسته‌هاست. حال شاید بتوان دربارۀ ماهیت این خواسته‌ها بحث کرد و آن‌ها را کم یا زیاد، غلط یا درست دانست، اما به‌طور کلی، اگر نگاه به ایران را نه به‌عنوان یک «ایدئولوژی»، بلکه به‌عنوان یک «کشور» آغاز کنیم، می‌توانیم عملکرد آن در روابط منطقه‌ای و خارجی را بهتر تحلیل کنیم و انگیزه‌ دولت‌مردان ایران را در مواجهه با مسائل داخلی و خارجی، درست‌تر بشناسیم. به نظر من، جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷ به‌بعد، به‌ویژه بینشی بسیار واضح و ثابت در مورد منافع ملی و امنیت ملی داشته است و این نگرش، ریشه در تاریخ دارد. در واقع فکر می‌کنم انقلاب ایران در مقطع وقوع‌اش، چه در جناح مذهبی‌اش که تحت مدیریت آیت‌الله خمینی بود و چه در بخش غیرمذهبی‌اش که در حیطۀ جریان‌های چپ و طرفداران جبهۀ ملی و دموکراسی قرار داشت، بینشی ویژه نسبت به تاریخ ایران داشتند. به‌خصوص کسانی که انقلاب را ممکن ساختند و رهبرانی که آن را تثبیت کردند، ایران را در طول دو قرن پیش از خود، مملکتی ضعیف می‌دیدند؛ یعنی ایرانی که در دوران قاجار، زیر سایه‌ استعمارگران بود. ایران در آن دوران، حکومتی ضعیف بود و سایۀ این ضعف، تأثیری عمیق بر تفکر دولت‌مردان ایران، حتی در دوران پهلوی و به‌ویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷ گذاشت. چنان‌که مشاهده می‌کنیم، هرگاه بحث از معاهده، قرارداد یا مذاکره‌ای به میان می‌آید، فوراً به قرارداد ترکمانچای و بازتاب‌های آن در تاریخ ایران اشاره می‌شود. در عین حال، رهبران انقلاب بر این باور بودند که ایران در دوران پهلوی، به‌ویژه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، در واقع به یک مستعمره تبدیل شده بود».

خطر کمونیسم یا امپریالسم؟
ولی نصر در ادامه گفت، البته او با این نظریه (که ایران صرفاً یک مستعمره بود) موافق نیست و معتقد است آن کودتا بسیار ساده‌انگارانه به‌عنوان نبردی میان «خوب و بد»، «قدرت‌های خارجی در برابر ملی‌گرایی ایران» یا «دیکتاتوری در برابر دموکراسی» تحلیل شده است و در توضیح نظرش ادامه داد: «به باور من، آن‌چه در آن مقطع رخ داد، در حقیقت تقابل و مناظره‌ای میان دو بینش اساسی در مورد «تهدیدات پیش روی منافع ملی ایران» بود. از یک‌سو، شاه، ارتش و حتی بسیاری از علمای بلندپای آن دوران مانند آیت‌الله بروجردی و بهبهانی، بر این باور بودند که بزرگ‌ترین خطری که ایران با آن مواجه است، اتحاد جماهیر شوروی است؛ کشوری که ۷ سال پیش از آن، شمال ایران را اشغال کرده بود و خطر کمونیسم و حزب توده را به همراه داشت. بنابراین، آن‌ها معتقد بودند ایران با وجود تمام مشکلاتی که با انگلیس داشت، باید با غرب و به‌ویژه آمریکا تعامل کند تا بتواند در برابر روسیه و بزرگ‌ترین تهدیدش مقاومت نماید. در مقابل، دکتر مصدق دیدگاه متفاوتی داشت؛ او معتقد بود بزرگ‌ترین تهدید برای ایران، امپریالیسم (به‌ویژه در پوشش انگلیسی) است و کمونیسم و روسیه در مقایسه با تهدید انگلیس، خطری جزئی‌تر محسوب می‌شوند. در نهایت، نزاع میان شاه و ارتش از یک‌سو و دکتر مصدق از سوی دیگر، بر سر همین مسئله بود. در آن رویارویی، طرف‌هایی که مورد حمایت ارتش و شاه بودند، توانستند حمایت‌های خارجی را جلب کنند. جالب این است که در سال ۱۳۳۲، شاید بزرگ‌ترین واقعه تاریخی ایران، بر سر مسئله «منافع ملی» و راهبرد مواجهه با تهدیدات بود. با این‌حال، رهبران انقلاب بر این باور بودند که آن کودتا، عملی مدیریت شده از سوی واشنگتن و لندن بود و شاه، ارتش و متحدان‌شان، این کار را به نیابت از غرب انجام دادند؛ لذا از نظر آنان، ایران پس از ۱۳۳۲ عملاً به یک مستعمره تبدیل شده بود. بر همین اساس، انقلاب ایران خود را به عنوان یک «نهضت آزادی‌بخش» می‌شناخت. حتی به نظر من، دلیل تأکید آقای خمینی بر ضرورت تأسیس یک «حکومت اسلامی» این بود که ایشان معتقد بودند تنها یک حکومت اسلامی می‌تواند آزادی به معنای واقعی کلمه را به ایران ببخشد. از آن زمان تاکنون، جمهوری اسلامی همواره در نبردی برای حفظ و دفاع از همان استقلالی بوده است که باور دارد در وهلۀ انقلاب به دست آورده است. رهبران انقلاب در طول زمان، همواره با اشاره به دوران شاه، تأکید داشتند که جمهوری اسلامی نخستین حکومتی است که آزادی را به ایران بازگردانده و معتقد بودند آمریکا می‌کوشد جمهوری اسلامی و انقلاب ایران را شکست دهد تا بار دیگر ایران را به وضعیت مستعمره بازگرداند.
بینشی که من در این کتاب مطرح کرده‌ام نیز بر همین محور است که اگر به منابعی که عملکرد و تصمیم‌گیری‌های جمهوری اسلامی را تحلیل می‌کنند بازگردیم، می‌بینیم که این نظام از سال ۱۳۵۷ به‌تدریج خود را با راهبردی کلان عجین کرد که محور آن «حفظ استقلال ایران» است؛ راهبردی که در آن، جمهوری اسلامی حاضر است برای پاس‌داشت این استقلال، هر هزینه‌ای را بپردازد. در واقع، ایران در یک نبرد تقریباً ۵ ‌دهه‌ای با ایالات متحده برای حفظ این استقلال درگیر شده است. این روند ابتدا با بیرون راندن آمریکا از ایران (به‌ویژه پس از ماجرای گروگان‌گیری در سفارت) آغاز شد و از آن زمان، جمهوری اسلامی همواره تلاش کرده است تا آمریکا را از مرزهای خود دور کرده و گام‌به‌گام از خاورمیانه خارج سازد. نزاع با آمریکا در لبنان، تقابل در عراق و سرمایه‌گذاری در نیروهای نیابتی در سراسر خاورمیانه، همگی در راستای تحقق این راهبرد کلان پدید آمده‌اند. در این کتاب مطرح می‌شود که شناخت این راهبرد کلان و درک این نکته که چرا تمامی نهادهای سیاست خارجی و حتی سیاست‌های داخلی نظام جمهوری اسلامی حول این محور شکل گرفته‌اند، بهتر می‌تواند سیاست‌های ایران را توجیه و تبیین کند. ایرانِ جمهوری اسلامی، بر پایۀ مفهومی از «مقاومت» در معنای بسیار مبسوط آن ساخته و پرداخته شده است؛ مقاومتی که در حقیقت، دفاع از استقلالِ ایجاد شده توسط انقلاب در برابر آمریکاست، چرا که آمریکا معاند اصلی این استقلال تلقی می‌شود. حتی دو جنگ اخیر را نیز باید از این منظر و به‌عنوان «جنگ‌های استقلال» (از دیدگاه امرای جمهوری اسلامی) تحلیل کرد. هدف من این بود که نشان دهم نمی‌توان جمهوری اسلامی و سیاست‌های آن را صرفاً از منظر مذهبی و ایدئولوژیک نگریست، و یا عملکرد آن در خاورمیانه را تنها به میل به «صدور انقلاب» (آن‌گونه که در سال‌های نخست انقلاب مطرح می‌شد) تقلیل داد؛ بلکه باید این راهبرد کلان را شناخت تا درک کنیم ایران به‌دنبال چیست».
ولی نصر در بخش پایانی سخنانش گفت: «فکر می‌کنم اکنون به این نقطه رسیده‌ایم که مقاومت، بالمال، به جنگ با آمریکا و اسرائیل کشیده شده است. این جنگ نتوانسته مقاومت را از بین ببرد و آن استقلالی را که جمهوری اسلامی به‌دنبال آن بوده، از میان بردارد. یعنی فرضیۀ آمریکا و اسرائیل، به نظر من، این بوده که چه در جنگ ۱۲روزه و چه در جنگ ۴۰ روزه، می‌تواند بالمال این سیاست خارجی و راهبردی را که ایران به‌دنبال آن بوده، از میان بردارد و حتی خود جمهوری اسلامی را منهدم کند. این اتفاق نیفتاده است؛ یعنی این نظام و این راهبردی را که جمهوری اسلامی دنبال کرده، بالمال توانسته در این دو جنگ جمهوری اسلامی را تست بکند، ولی از این‌جا به جلو، آن‌چه مقابل ایران قرار دارد، بالمال یک نوع مناظره است بین این‌که مقاومت به چه چیزی احتیاج دارد و آیا کماکان قابل توجیه است یا آیا هزینه‌ای را که از مردم ایران خواهد خواست، برای مردم قابل قبول است؟»

sazandegi

پست های مرتبط

سینمای مهارنشدنی

پاسخ محسن امیریوسفی، نایب‌رئیس خانه سینما به جنجال فیلم‌های زیرزمینی انتشار فیلم…

یاد علی

۳۰ سال پس از مرگ “علی حاتمی” به قلم؛ حسن تهرانی؛کارگردان سینما…

دیدگاهتان را بنویسید