روایت محمود دولتآبادی از جواد مجابی
محمود دولتآبادی، نویسندۀ پیشکسوت در پی درگذشت جواد مجابی، شاعر، نویسنده، نقاش و منتقد ادبی و هنری در نوشتاری که در اختیار ایسنا قرار داده، نوشته است: آنچه در این لحظه میتوانم بگویم این است که من یک رفیق شادخوی و نومیدیشکن را از دست دادم و جامعۀ هنری-فرهنگی ما یک هوشمندی ظریف را. برخی کسان هستند که ورای کوششهای ادبیاتی- هنریشان از یک مزیت ویژه نیز برخوردارند و آن ذوقورزی پایانناپذیر و روحیۀ مداراگرای در روابط انسانی و مناسبات دوستانه است، در این اندک شمار آدمیان دکتر جواد مجابی یگانه بود. در نیم قرن و اندی شناسی، آشنایی و دوستی در حضر و سفر به یاد نمیآورم که جواد موجب کمترین رنجشی شده باشد، او انسانی به ذات و منش حلیم و خوددار بود و البته غالباً لبخند بر لب به شما خوشآمد می گفت با آن جملۀ مصطلح خود که «چگونهاید شما». هم با چنین روحیهای بود که چند باری بر انواع ناخوشی (اصطلاح خودش) چیره شده بود و از بیمارستان به خانه برگشته بود. اینبار هم به خانه برگشت، دوستان پزشک هر آن کاری که لازم بود و میشد انجام دادند، اما دیگر نشد که بسامان شود و آخرینبار که با پزشک رفتم به دیدارش دیگر آن جواد همیشه نبود و دانسته شد که میداند چه در پیش است. چارهای نبود جز اینکه به ناستین بسیار کوشنده در نگهداشت جواد و نیز پوپک که از آغاز به یاری مادر و خدمت پدر میبود، رو کنم و بگویم باید بردبار باشیم، چه میتوانستند انجام دهند که انجام نداده بودند؟ باری… به ایشان تسلیت میگویم و باز هم آرزوی صبوری دارم. حقیقت اینکه فنا ادامۀ بقای آدمی است، البته به شگرد و شیوۀ خودش!
وارث معنوی عبید زاکانی
علی دهباسی، مدیر مجلۀ «بخارا» هم دربارۀ شخصیت و منش زندهیاد جواد مجابی به ایبنا گفته: «ایشان انسانی بسیار شریف و باوقار بودند. در دنیای امروز که بسیاری از کسانی که ادعای روشنفکری میکنند، دچار خودشیفتگی یا تکبر شدهاند، مجابی نقطۀ مقابل این تیپ افراد بود. او بدون هیچ ادعایی، واقعاً کتابخوان و اهل مطالعه بود. ویژگی بارز او، اهل مدارا و آرامش بودن بود؛ کسی بود که هرگز پشت سر دیگران سخن نمیگفت و با متانت تمام، مسیر رشد خود و دیگران را هموار میکرد. مجابی پیش از هر چیز، انسانی «چندوجهی» بود. در عصری که تخصصگرایی به شدت رشد کرده، ما بهندرت با افرادی مواجه میشویم که بتوانند در چندین حوزه، نه بهصورت آماتور، بلکه در سطحی حرفهای و اثرگذار ظاهر شوند. مجابی هم داستاننویس بود، هم شعر میسرود، هم روزنامهنگاری میکرد، هم نقاشی میکشید و هم نقد هنرهای تجسمی مینوشت. این جامعیت، او را به شخصیتی تبدیل کرده بود که میتوانست پلی میان هنر کلام و هنر بصری باشد. صادقانه باید گفت ما در حوزۀ نقد هنرهای تجسمی بسیار ضعیف هستیم و کمبودی شدید احساس میکنیم. در این فضای خالی، چهرههای انگشتشماری چون آقای پاکباز و آقای آغداشلو توانایی نقد جدی در این زمینه را دارند و جواد مجابی یکی از ارکان اصلی این جریان بود. او شاید از روی تواضع خود را نقاش نمیدانست، اما دیدگاههای نقادانهاش در مورد هنرهای تجسمی، او را به یکی از پیشگامان و چهرههای شاخص این حوزه تبدیل کرد. فقدان او در واقع ضربهای به تراز علمی نقد هنر در ایران است. طنزپردازی یکی دیگر از وجوه بسیار مهم شخصیت مجابی بود که متأسفانه کمتر به آن پرداخته شده است. اگر بخواهم با یک عبارت ایشان را توصیف کنم، باید بگویم او وارث معنوی و قلمی عبید زاکانی بود. طنز او، طنزی هوشمندانه و ریشهدار بود که از دل شناخت عمیق جامعه و ادبیات بیرون میآمد».
دهباشی دربارۀ فعالیت روزنامهنگاری زندهیاد مجابی هم گفته: «او روزنامهنگاری بود که استانداردهای حرفهای را با ظرافت ادبی ترکیب میکرد. از روزنامۀ اطلاعات تا سایر نشریات ادبی، قلم او همواره وجههای روشن داشت. او مدتی نیز سردبیر مجلۀ دنیای سخن بود. اما فراتر از عناوین شغلی، باید به رماننویسی و داستانهای کوتاه او توجه کرد. مجابی در خلق داستان کوتاه بینظیر بود و آثاری بهجا گذاشت که از نظر ساختار و محتوا، حائز اهمیت و توجه بسیار هستند».

