رنگ‌زمینه

روشنفکر هنرمند

“جواد مجابی”،‌ نویسنده، نقاش، طنزنویس و روزنامه‌نگار، پس از یک دوره بیماری در ۸۷سالگی درگذشت. براساس اعلام خانواده؛ پس از خاکسپاری، به مدت ۷‌روز در خانه‌اش به‌منظور یادبود و ادای احترام، پذیرای علاقه‌مندان، دوستان و اهالی فرهنگ و هنر خواهند بود. “سازندگی” به زندگی و زمانه او پرداخته است

جواد مجابی، نویسنده، شاعر، طنزپرداز، نقاش و منتقد ادبی و روزنامه‌نگار، از نسل روشنفکران و هنرمندان چندوجهی که ادبیات، هنرهای تجسمی، مطبوعات و نقد فرهنگی را در کنار یکدیگر دنبال می‌کرد و آثارش چند دهه در جریان‌های مختلف فرهنگی ایران تأثیرگذار بود، دیروز، شنبه ۱۴ شهریور پس از یک دوره بیماری درگذشت. در تمام سال‌هایی که جواد مجابی فعالیت داشت، همواره مرزی ملموس را میان انزوا و حضور رعایت می‌کرد. او علاوه بر تأثیر قابل‌ ملاحظه‌ای که در فرهنگ این سده داشته، خلوتی مفید و آسوده را نیز برای خویش فراهم کرده است که خانواده‌اش به‌پاس حفظ این خلوت اعلام کرده‌اند، پیکر مجابی پس از مراسم تشییع به خاک سپرده خواهد شد و مراسم دیگری برای او برگزار نمی‌شود. بر اساس اعلام خانواده، پس از خاکسپاری مجابی به مدت ۷ روز در خانۀ او، برای دوستانش و اهالی فرهنگ و هنر باز خواهد بود تا علاقه‌مندان بتوانند برای یادبود و ادای احترام به او به خانه‌اش مراجعه کنند.

از روزنامه‌نگاری تا تجسمی
جواد مجابی ۲۲ مهر ۱۳۱۸ در قزوین متولد و اوایل دهۀ ۴۰ در رشتۀ حقوق و اقتصاد از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. در همان دوره کارشناسی وزارت فرهنگ و هنر، فعالیت ادبی و هنری خود را آغاز کرد. او در طول بیش از ۶ دهه فعالیت، در حوزه‌های شعر، داستان، رمان، طنز، نقد ادبی و هنری و نقاشی آثار متعددی خلق کرد و از چهره‌های شناخته‌شدۀ فرهنگ معاصر ایران بود. مجابی فعالیت حرفه‌ای خود را در مطبوعات نیز دنبال کرد و در کنار نوشتن، به پژوهش و نقد هنر و ادبیات پرداخت. گسترۀ فعالیت او سبب شد نامش در چند حوزۀ فرهنگی و هنری ایران مطرح باشد.
نخستین مجموعۀ شعر او با عنوان «فصلی برای تو» منتشر شد. او در ادامه مجموعه‌هایی در شعر و طنز منتشر کرد. مجابی مدتی در روزنامه اطلاعات، دبیر بخش «فرهنگ و هنر» بود و با مجلات ادبی مهمی چون «فردوسی»، «جهان نو»، «خوشه»، «آدینه» و «دنیای» سخن همکاری داشت. این نویسنده، مدتی بعد زمان خود را به ادبیات و خلق رمان اختصاص داد و در داستان‌نویسی نیز آثاری چون «باغ گمشده»، «روایت عور»، «در این هوا» و «گفتن در عین نگفتن» را به کارنامه‌اش افزود. مجموعۀ آثار داستانی او در سال‌های مختلف، بارها منتشر و بازچاپ شده‌اند. مجابی در حوزۀ طنز نیز یکی از چهره‌های شناخته‌شدۀ ادبیات معاصر به‌شمار می‌رفت و طنز را در قالب‌های مختلف ادبی و هنری دنبال کرد. «شناخت‌نامۀ احمد شاملو»، «شناخت‌نامۀ غلامحسین ساعدی»، «بنفشه‌های سراشیب»، «ایالات نیست در جهان»، «سرآمدان هنر نو»، «عبید باز می‌گردد»، «روزنامۀ‌ مرد عزلت‌گزین»، «به قول مردم گفتنی»، «از دل به کاغذ» و «آینۀ بامداد» از دیگر آثار او هستند. نقد و پژوهش دربارۀ هنرهای تجسمی نیز بخش مهمی از فعالیت فرهنگی او بود و نوشته‌های مجابی دربارۀ نقاشی و هنرمندان معاصر، در نشریات و کتاب‌های مختلف منتشر شده است. جواد مجابی در سال ۱۳۵۴ برای روزنامه‌نگاری و فعالیت در این حوزه، جایزۀ فروغ را دریافت کرد، پس از آن نیز در سال ۱۳۸۲ جایزۀ‌ بیژن جلالی را برای نقد دریافت کرد. جایزۀ آرش جشنواره‌ تیرگان تورنتو در سال ۲۰۰۸ از دیگر جوایز او به‌شمار می‌رود.
جواد مجابی در سال‌های پایانی زندگی نیز به فعالیت هنری ادامه داد. در سال ۱۴۰۵ و در دوره‌ای که در بیمارستان ایرانمهر بستری بود، مجموعه‌ای از نقاشی‌های او با عنوان «شب‌های سفید بیمارستان و من» به نمایش درآمد؛ آثاری که از تداوم فعالیت هنری او در سال‌های پایانی زندگی حکایت داشت.

ادبیات، گرفتار ممیزی مرکب
مجابی در گفت‌وگویی که چندی پیش با ایبنا داشته و به مناسبت درگذشتش منتشر شده از ناشرسالاری و آسیب‌های آن سخن گفته و معتقد است مجموعه‌ای از عوامل دست به دست هم داده‌اند تا ادبیات تألیفی را به حاشیه برانند و تیراژ کتاب‌ها را به عددهای حقیر ۱۰۰ نسخه‌ای برسانند. او این وضعیت را «نظارت مرکب» می‌نامد؛ ساختاری که نه تنها خون تازه را از ادبیات گرفته، بلکه مخاطب، نویسنده و ناشر را به جزایری جدا از هم بدل کرده است و می‌گوید: «آن‌چه هولناک است این‌ است که رابطۀ میان مردم، نویسندگان و مخاطبان به‌تدریج زیر فشار یک عامل سوم، کم‌رنگ شده و رو به قطع‌شدن می‌رود؛ نمود ساده‌اش هم تیراژهای ۱۰۰ نسخه‌ای کتاب است. در مقطعی، مجموعه‌ای از تصمیم‌ها گرفته شد که به‌مرور دوران نسبتاً مطلوبی را به سمت بن‌بست سوق داد. زمانی تیراژ ۳۰هزار نسخه‌ای کتاب‌های جیبی کاملاً طبیعی بود، یا مطبوعات تیراژ میلیونی داشتند. امروز اما تیراژهای حقیر و فقیرانه نشان می‌دهد روندهایی طی شده که کل وضعیت را زیرورو کرده است. من این وضعیت دگرگون‌شده را «نظارت مرکب» یا «ممیزی مرکب» می‌نامم. سال ۵۶ کتابی نوشتم به‌نام «سخن در حلقه زنجیر» و در آنجا توضیح دادم که سانسور فقط اداری نیست؛ سانسور اقتصادی، سانسور سیاسی، سانسور روشنفکری، سانسور افکار عمومی و سانسور ایدئولوژیک هم داریم. هرکدام حوزۀ جداگانه‌ای دارند و ترکیب آن‌ها برای تبدیل شدن به یک نظام واحد، مهارت و ارادۀ خاصی می‌خواهد. در دوره‌ای، کار نویسندگان ایرانی در مرکز توجه بود و ترجمه و آثار گذشتگان در حاشیه قرار می‌گرفت. سه لایه داشتیم: آثار تازه، آثار گذشته ایران، و ترجمه‌های خارجی. امروز ترجمه در مرکز ایستاده، آثار گذشتگان در ردیف دوم‌اند، و ادبیات زنده -شعر و نثر معاصر- در ردیف سوم، نیمه‌جان و بی‌نفس ادامه می‌دهد. این جابه‌جایی کاملاً آگاهانه رخ داده. جایگزین کردن ترجمه و متون کلاسیک به‌جای ادبیات زنده و جاری، یک تصادف ساده نبود. زمانی نویسنده که مراجعه می‌کرد، می‌گفتند شعر چاپ نمی‌کنیم؛ ۱۰ سال بعد می‌گفتند نمایش‌نامه چاپ نمی‌کنیم؛ بعدتر می‌گفتند رمان چاپ می‌کنیم اما داستان کوتاه نه، چون «بازار ندارد». وقتی اثری خوب عرضه شود، طبیعی است که در یک چرخه آزاد عرضه و تقاضا بازار خودش را پیدا می‌کند. اما اگر نخواهی این چرخه رونق بگیرد، میدان نمی‌دهی. فرهنگ زنده و جاری کم‌رمق شده و جایش را به فرهنگی مرده و نیز به فرهنگ و تمدن غربی داده است».

آفات ناشرسالاری
به اعتقاد مجابی در ایران، نویسنده، ناشر، دولت و مخاطب چهار ضلع یک مربع‌اند؛ مربعی که یکی از اضلاعش، یعنی نشر، مسیرش را عوض کرده و به‌جای تکیه بر ادبیات زنده و جاری، به ترجمه و آثار گذشته رو آورده است. او دلیل این انتخاب را منفعت کوتاه‌مدت می‌دانست و معتقد بود این روند خون تازه را از ادبیات می‌گیرد: «مردم که مصرف‌کننده اصلی فرهنگ‌اند، زیر فشار اقتصادی چنان خم شده‌اند که دیگر نه جان دارند، نه زمان. وقتی گوشت کیلویی یک‌میلیون و خرده‌ای ایستاده بالای سر سفره، کتاب خریدن یا تئاتر رفتن بیشتر شبیه شوخی تلخ است. در چنین وضعیتی حتی نیاز چندانی به سانسور هم نیست. سانسور حالا شاید ظاهراً دوستانه رفتار کند، اما دیگر مهم نیست؛ چون وقتی رغبت و فرصت و فراغت ذهنی برای خواندن وجود ندارد، سخت‌گیری یا مدارا در حذف فرهنگی هم بی‌اثر می‌شود. اقتصاد درمانده کشور مثل یک آتش‌بس موقتی‌ است که هر لحظه ممکن است فرو بریزد و همین ترس دائمی مجال هیچ تخیل و تمرکزی برای مخاطب باقی نمی‌گذارد. همه‌چیز دست‌به‌دست هم داده تا به وضعیتی برسیم که می‌شود آن را «نظارت مرکب» نامید؛ ترکیبی از فشارهای اقتصادی، سیاستگذاری‌های فرهنگی، رفتار بازار نشر و فرسایش عمومی جامعه که همه روزنه‌هایی را که می‌توانستند محل بروز تفکر و تخیل باشند، یکی‌یکی بسته است. این چیزی کمتر از یک ضایعه نیست؛ ضایعه‌ای که نه فقط مردم، بلکه حکومت و کل فرهنگ ایران را گرفتار کرده. به‌خصوص وقتی به این فکر کنیم که فرهنگ، آخرین عرصه‌ای بود که هنوز امکان رقابت جهانی در آن وجود داشت».

چراغ‌های رابطه در حال خاموشی
زنده‌یاد مجابی معتقد بود، شعر ایران در ردیف برترین شعرهای جهان ایستاده و فرهنگ این سرزمین یکی از کهن‌ترین و پُرریشه‌ترین سنت‌های فکری و هنری بشر است. به باور او زبان فارسی میراثی است که نسل‌های پیش برای ما گذاشته‌اند و حالا آرام‌آرام دارد هدر می‌رود: «حافظ، شاملو، نیما و دیگران کار خود را کرده‌اند، اما برای این‌که بتوانند هم‌چنان با مردم امروز رابطه برقرار کنند، حضور منتقدان، مفسران و تعبیرکنندگانی لازم است که میانجی فکری باشند؛ کسانی که بتوانند پلی بزنند میان آن افکار بلند و ذوق عمومی جامعه». به گفتۀ مجابی با غیاب چنین واسطه‌هایی، همه چیز به دو جزیره جدا تبدیل شده: «از یک طرف مخاطبانی قرار دارند که قدرت پیوند برقرار کردن با آن معانی و فضاها و جهان‌های پیچیده را ندارند؛ و از سوی دیگر خود آثار، چه زنده، چه مرده، توان ارتباط‌گیری با فرهنگ عمومی را از دست داده‌اند. این دریچه‌ها در درازمدت بسته شده و حالا باز کردن‌شان ساده نیست. نمی‌خواهم بگویم این روند عامدانه بوده، اما همان «بیماری مسری» که به آن اشاره شد، یعنی چرخیدن مرکز ثقل از نویسنده به ناشر، در این‌جا هم خودش را نشان می‌دهد. نویسندگان همیشه پیام‌آور آزادی، صلح، انسانیت و تخیل رها بوده‌اند، و وقتی این صداها به محاق رانده می‌شود و زیر سلطه می‌رود، طبیعی است که چیزهای دیگری جای آن‌ها را پر کند. ادامه این مسیر نشان می‌دهد چگونه خاموش شدن آن میانجی‌ها و ناشرسالاری، میراث فرهنگی ایران را به سمت انزوایی خطرناک می‌برد».

sazandegi

پست های مرتبط

جنگ باید عزتمندانه پایان یابد

“حسن روحانی” در دیدار با جمعی از استانداران، معاونان استانداران و فرمانداران‌…

۱۴ شهریور ۱۴۰۵

فریاد علیه خاموشی

نگاهی به فیلم «بی داد» ساخته سهیل بیرقی به قلم؛ دلارام اقتناعی؛…

کوچ از فرانسه به بریتانیا

بعد از عدم موفقیت آخرین فیلم «داستان‌های موازی»، ساخته اصغر فرهادی اتفاق…

دیدگاهتان را بنویسید