نگاهی به تغییر رویکرد اکونومیست به تحولات ایران و خاورمیانه

یک جلد پر سروصدا ایران را در کانون توجه قرار داد؛ پرچم پاره ایران و تیتر «این ماجرا چگونه به پایان خواهد رسید؟» جلد دیگر یک سال و چند ماه بعد جهت دوربین را تغییر داده است: «وقتی آمریکا کنار میکشد». اگر این دو جلد را کنار هم بگذاریم، گویی اکونومیست فاصله میان دو لحظه متفاوت در خاورمیانه را به تصویر کشیده است؛ لحظه نخست، زمانی که آمریکا و اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه با حمله به ایران در پی تغییر موازنه و ضربه زدن به ساختار قدرت در تهران بودند و لحظه دوم، زمانی که آمریکا پس از ورود مستقیم به جنگ، خود را در منطقهای میبیند که راه آسانی برای خروج از آن ندارد. این تقابل در دو گزارش اکونومیست نیز دیده میشود. گزارش نخست درباره این است که جنگ ایران و اسرائیل چگونه میتواند آینده جمهوری اسلامی، اسرائیل و نظم امنیتی خاورمیانه را تغییر دهد. گزارش دوم که بهتازگی منتشر شده یک گام جلوتر میرود و مسئله را از سرنوشت ایران به سرنوشت آمریکا منتقل میکند: قدرتی که برای تغییر نظم منطقه وارد میدان شد، اکنون با جنگی روبهروست که به نوشته اکونومیست میتواند به عقبنشینی خود این قدرت از نقش هژمونیکش در خاورمیانه منجر شود.
از ضربه به ایران تا پرسش درباره پایان جنگ
اکونومیست در گزارش نخست، جنگ ایران و اسرائیل را یک درگیری محدود میان دو کشور نمیداند. از نگاه این نشریه، حمله اسرائیل به ایران در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ نتیجه روندی بود که طی ۲۰ ماه پس از حمله حماس به اسرائیل شکل گرفت؛ دورهای که اسرائیل در غزه، لبنان، سوریه و یمن با نیروها و گروههای نزدیک به ایران درگیر شد. در این روایت، جنگ میتواند همانند جنگهای عربی- اسرائیلی بین سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۷۳ ساختار سیاسی و امنیتی خاورمیانه را تغییر دهد. اما پرسش اصلی این است که آیا نخستین جنگ مستقیم ایران و اسرائیل، آخرین جنگ خواهد بود یا آغاز دورهای از جنگهای متوالی؟ اکونومیست دو مسیر را پیش روی منطقه قرار میدهد: پایان جنگ و حرکت به سمت نظم جدید، توسعه اقتصادی و کاهش درگیریها؛ یا تبدیل جنگ فعلی به نخستین مرحله از مجموعهای از جنگهای ایران و اسرائیل که میتواند خاورمیانه را برای سالها یا حتی دههها درگیر خشونت کند.
چرا اسرائیل حمله کرد؟
اکونومیست سه انگیزه اصلی برای تصمیم بنیامین نتانیاهو مطرح میکند. نخست؛ برنامه هستهای ایران و نگرانی اسرائیل از اینکه تهران در مسیر تبدیل توانایی هستهای خود به سلاح واقعی قرار گرفته باشد. دوم؛ وضعیت پدافند هوایی ایران. اسرائیل پیشتر توانسته بود، بخشهایی از شبکه پدافندی ایران را آسیب بزند و از نگاه تلآویو این وضعیت فرصتی برای حمله ایجاد کرده بود؛ پیش از آنکه ایران سامانههای خود را بازسازی کند. سوم؛ نگرانی از توافق احتمالی دونالد ترامپ با تهران بود. به نوشته اکونومیست، نتانیاهو نگران بود رئیسجمهور آمریکا به توافقی برسد که برنامه هستهای ایران را محدود کند اما بهطور کامل از بین نبرد. بنابراین یکی از محاسبات اسرائیل، اقدام پیش از شکلگیری چنین توافقی بود. اما در همان گزارش یک هشدار مهم وجود دارد: جنگ را نمیتوان فقط با تعداد اهداف نابود شده سنجید؛ باید دید پس از نابودی آنها چه چیزی شکل میگیرد.
جایی که جنگ به هرمز میرسد
همین پرسش، بحث را از ایران و اسرائیل فراتر میبرد. اکونومیست میگوید، آینده جنگ به توان دو طرف برای ادامه درگیری و تحمل هزینههای جنگ مستقیم از راه دور بستگی دارد اما خطر بزرگتر، گسترش جنگ به کشورهای خلیج فارس است. حمله به پایگاههای آمریکا در بحرین و قطر، حمله به زیرساختهای نفتی عربستان، حمله به کشورهای عرب منطقه و بستن یا مختل کردن تنگه هرمز از جمله سناریوهایی است که در گزارش مطرح میشود که همگی در جنگ ۴۰ روزه اتفاق افتادند. اما در گزارش دوم همین جنگ از زاویهای کاملاً متفاوت دیده میشود.
مقاله متفاوت دوم
اگر گزارش اول درباره این بود که حمله به ایران چه آیندهای برای تهران و منطقه رقم میزند، گزارش دوم درباره این است که مداخله آمریکا در نهایت چه آیندهای برای خود آمریکا رقم خواهد زد. اکونومیست مینویسد، آمریکا در خاورمیانه گرفتار شده و راه آسانی برای خروج از جنگ با ایران ندارد. اما به باور مجله، فارغ از اینکه جنگ چگونه پایان یابد این درگیری میتواند، لحظهای باشد که آمریکا از منطقه عقب مینشیند و سرانجام از هژمونی خود بر خاورمیانه دست میکشد. این همان نقطهای است که دو جلد به یکدیگر متصل میشوند. در جلد نخست، سوال این بود که با ایران چه خواهد شد؛ در جلد دوم، سوال این است که پس از این جنگ با آمریکا چه خواهد شد. اکونومیست این تحول را تاریخی میداند و مینویسد برای نخستینبار از زمانی که قدرتهای بزرگ یک قرن پیش امپراتوری عثمانی را قطعهقطعه کردند ممکن است، نظم فراگیر خاورمیانه دیگر از بیرون بر منطقه تحمیل نشود.
پارادوکس جنگ
اینجاست که تقابل دو جلد معنا پیدا میکند. در تصویر نخست، تمرکز بر کشوری است که قرار بود زیر فشار جنگ، حملات و تحریمها تغییر کند. اما در تصویر دوم، کشوری که بیش از همه درگیر پیامدهای نظم منطقهای شده، خود آمریکاست. اکونومیست برای این برداشت به نشانههایی اشاره میکند. یکی از آنها خودداری آمریکا از پیوستن به عربستان سعودی برای حمله به حوثیهای یمن است. به نوشته مجله، آمریکا بهجای همراهی با ریاض، پشت سر سعودیها با حوثیها مذاکره کرد تا کشتیهای آمریکایی از حمله در امان بمانند. از نگاه اکونومیست این اتفاق شاید در ظاهر کوچک باشد اما پیام سیاسی آن بزرگ است: ابرقدرتی که با یک گروه شورشی مذاکره میکند نشان میدهد که میخواهد، تعهدات خود را کاهش دهد.مجله سپس تصویری بزرگتر ارائه میکند: پس از سه جنگ، عملیاتهای مخفی بیشمار و دورههای ظاهراً بیپایان دیپلماسی، تلاش آمریکا برای تحمیل طرحهای خود بر منطقه به پایان مسیر رسیده است. در روایت دوم، ایران نیز از میدان خارج نشده است. اکونومیست مینویسد، تهران تلاش خواهد کرد با کنترل تنگه هرمز و فشار بر کشورهای خلیج فارس، امتیاز و درآمد بهدست آورد و برای بازسازی نیروهای وابسته خود در خارج تلاش کند. حتی احتمال از سرگیری فعالیت برای ساخت سلاح هستهای نیز مطرح شده است؛ اقدامی که به نوشته مجله همچنان خط قرمز آمریکا خواهد بود. در نتیجه، دو جلد اکونومیست را میتوان همچون دو قاب از یک داستان دید: در قاب نخست، آمریکا و اسرائیل به دنبال تغییر معادله ایراناند؛ در قاب دوم، آمریکا پس از ورود عمیقتر به همان معادله با مسئله خروج خود مواجه شده است. جلد اول درباره این است که جنگ با ایران چگونه پایان خواهد یافت؛ جلد دوم درباره این است که آیا پایان این جنگ، آغاز پایان نقش آمریکا بهعنوان قدرت مسلط بر خاورمیانه خواهد بود.

