چگونه آمریکا از تقابل با سلفیها به تقابل با شیعیان رسید؟
به قلم؛ ایوب حطاویان؛ عضو شورای استان خوزستان حزب کارگزاران سازندگی ایران
گاهی بال زدن یک پروانه میتواند منجر به وقوع توفان در نقطهای دیگر از این کره خاکی شود و تغییرات جزئی و حساس در شرایط اولیه یک سیستم به پیامدهایی پیشبینینشده و گاه با صورتحسابهای سنگین ختم شود. «اثر پروانهای» به حساسیت سیستمهای آشوبناک نسبت به شرایط اولیه ارتباط مستقیم دارد. بر مبنای این پدیده، تغییرات کوچک در شرایط اولیه یک سیستم پیچیده میتواند در طول زمان به نتایجی گسترده و پیشبینینشده در بروندادهای آن منجر شود و این همان سنگبنای نظریه آشوب است.
در نظریه آشوب، سیستمهای پیچیده و غیرخطی بهگونهای عمل میکنند که تغییرات کوچک در برخی نقاط و شرایط اولیه میتواند مسیر تحولات آینده را به شکل قابلتوجهی دگرگون کند. در این رابطه سیستمهای اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و سازمانی همچون سیستمهای جوی از اثر پروانهای برخوردارند. بهعبارتی یک درونداد سیستمی بر اثر کنش و واکنش سیستم به برآمدن بروندادهای پیشبینینشده منجر خواهد شد.
۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ مردمان آمریکا و جهان، چشمهایشان را با خبر شوکهکننده هدف قرار گرفتن خاک آمریکا باز کردند؛ اما کمتر کسی انتظار داشت که این حادثه سیاست خارجی و امنیتی آمریکا را برای بیش از دو دهه تحتتأثیر قرار دهد. ۱۹ عضو القاعده، یک سازمان جهادی سلفی، چهار هواپیمای مسافربری تجاری را ربودند؛ دو هواپیمای اول به برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک و هواپیمای سوم به ساختمان پنتاگون، مقر وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا در آرلینگتون ویرجینیا، برخورد کردند. هواپیمای چهارم که گمان میرود هدف آن ساختمان کنگره آمریکا بوده باشد، در پی مقاومت و شورش مسافران و خدمه هواپیما در منطقهای روستایی در پنسیلوانیا سقوط کرد. در این حملات تروریستی نزدیک به سه هزار نفر جان خود را از دست دادند.
برونداد این حمله را میتوان تولد و گسترش کارزار موسوم به «جنگ علیه تروریسم» دانست؛ کارزاری که در سالهای پس از ۱۱ سپتامبر عمدتاً بر مقابله با اسلامگرایی جهادی و سازمانهای مسلح فراملی همچون القاعده و بعدها داعش و وابستگان آنها متمرکز شد. این کارزار، سیاست خارجی و امنیتی آمریکا در منطقه غرب آسیا را از همان تاریخ تا سالهای بعد، در قالب روشها و رویکردهای گوناگون تحتتأثیر قرار داد و به مجموعهای از مداخلات نظامی، عملیات ضدتروریستی، تغییرات سیاسی و امنیتی و در مواردی کشتار، تخریب زیرساختها و رنج گسترده انسانی انجامید.
در این میان بخش مهمی از کارزار موسوم به «جنگ علیه تروریسم» در سالهای نخست، متوجه گروههای جهادی سلفی بهویژه القاعده سپس داعش بود. با این حال روند تحولات نشان داد که این کارزار بهتدریج از یک مبارزه مشخص علیه سازمانهای جهادی فراملی به یک چارچوب گستردهتر امنیتی و نظامی در غرب آسیا تبدیل شد؛ چارچوبی که در ادامه، بازیگران دولتی و غیردولتی متعدد و منازعات منطقهای گوناگون را نیز دربر گرفت.
پس از حملات ۱۱ سپتامبر و در چارچوب مبارزه علیه تروریسم، آمریکا و متحدانش در ۷ اکتبر ۲۰۰۱ عملیات نظامی خود را در افغانستان، که در آن زمان تحت حاکمیت طالبان قرار داشت، آغاز کردند. هدف اصلی این عملیات، ضربه زدن به القاعده و از بین بردن پناهگاههای آن در افغانستان همچنین فشار بر حکومت طالبان به دلیل میزبانی از اسامه بنلادن و رهبران القاعده بود. طالبان یک جنبش اسلامگرای سنی و عمدتاً متشکل از پشتونهاست که تفسیری خاص از شریعت اسلامی و ساختار حکومت دینی و محافظهکارانه اجتماعی را دنبال میکرد.
پس از افغانستان، عراق در مرکز توجه قرار گرفت. حمله آمریکا و متحدانش به عراق در مارس ۲۰۰۳ آغاز شد. این جنگ مستقیماً ناشی از حملات ۱۱ سپتامبر نبود؛ دولت جورج دبلیو بوش آن را با مجموعهای از ادعاها، ازجمله وجود سلاحهای کشتارجمعی و ارتباطات امنیتی میان رژیم صدام حسین و گروههای تروریستی، توجیه کرد؛ ادعاهایی که بخش مهمی از آنها تاکنون اثبات نشدهاند. در آن زمان عراق تحت حاکمیت حزب بعث و صدام حسین قرار داشت؛ نظامی اقتدارگرا که بر ایدئولوژی بعثی و ناسیونالیسم عربی استوار بود و در ساختار قدرت خود بهشدت به نخبگان سنی عرب متکی بود. حمله آمریکا به عراق و فروپاشی رژیم بعث بهویژه از طریق بعثیزدایی و انحلال ارتش عراق، ساختار سیاسی و امنیتی این کشور را بهطور بنیادین دگرگون کرد. در ساختار سیاسی پس از صدام، احزاب شیعه عراق به یکی از مهمترین مراکز قدرت تبدیل شدند و توازن سیاسی میان گروههای شیعه، سنی و کرد شکل تازهای بهخود گرفت؛ تحولی که پیامدهای منطقهای گستردهای نیز به همراه داشت.
در ساختار شکلگرفته پساصدام، شیعه عراق توانست هسته سخت قدرت عراق را در دست بگیرد. این تحولات در کنار خلأ امنیتی ایجادشده پس از سقوط رژیم بعث، خشونتهای فرقهای، شکلگیری گروههای جهادی و در نهایت ظهور داعش را تسهیل کرد. به این ترتیب، جنگ عراق نهتنها به یک مسئله داخلی برای آمریکا و عراق تبدیل شد بلکه به یکی از عوامل مهم بازآرایی امنیتی و سیاسی منطقه غرب آسیا انجامید.
با قدرتگیری داعش، کارزار مبارزه با تروریسم بار دیگر جان تازهای گرفت. در سال ۲۰۱۴ و در راستای مقابله با داعش، گروهی جهادی و سلفی که بخشهایی از عراق و سوریه را تحت کنترل خود درآورده بود، ایالات متحده رهبری یک ائتلاف بینالمللی را برای مقابله با این گروه برعهده گرفت. عملیات نظامی علیه داعش ابتدا در عراق سپس در سوریه گسترش یافت.
در همین چارچوب میتوان گفت، کارزار مبارزه با تروریسم در اصل ماهیتی ضدجهادی و عمدتاً سنیمحور داشت اما حوادث پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و ورود حزبالله لبنان و جنبش انصارالله یمن بهصورت مستقیم و نقش جمهوری اسلامی ایران بهصورت غیرمستقیم در حمایت از مقاومت فلسطینی در غزه از یکسو و روی کار آمدن مجدد ترامپ و ترامپیستها در آمریکا از سوی دیگر، این سوال را برجسته کرده که آیا محیط امنیتی و نظامی آمریکا در غرب آسیا وارد مرحلهای جدید شده است؛ مرحلهای که در آن جمهوری اسلامی ایران و شبکه بازیگران مسلح همسو با آن در کنار تهدید جهادگرایی سلفی به یکی از محورهای اصلی تقابل منطقهای تبدیل شدهاند؟
در حمایت از مقاومت فلسطینی، جنبش انصارالله یمن در نوامبر ۲۰۲۳ اعلام کرد که از عبور کشتیهای مرتبط با اسرائیل جلوگیری خواهد کرد و خواهان توقف حملات به غزه شد. در همین راستا حملات انصارالله به برخی کشتیها در دریای سرخ و محدوده بابالمندب، امنیت کشتیرانی در این منطقه را تحتتأثیر قرار داد. آمریکا و انگلستان نیز در ژانویه ۲۰۲۴ با هدف اعلام شده حفاظت از آزادی کشتیرانی و در واکنش به حملات انصارالله، حملات خود را علیه این جنبش و زیرساختهای یمن آغاز کردند. انصارالله یک جنبش سیاسی- نظامی با ریشههای زیدی است که در دهه ۱۹۹۰ در شمال یمن شکل گرفت و ریشه آن به خانواده و جریان فکری حسین بدرالدین حوثی بازمیگردد. دولت ترامپ نیز در سال ۲۰۲۵ بار دیگر انصارالله را در فهرست سازمانهای تروریستی خارجی آمریکا (FTO) قرار داد.
گروههای شیعه عراقی و گروههای مسلح همسو با ایران، موسوم به «مقاومت» پس از توفان الاقصی و به دلیل حمایت از مقاومت فلسطینی وارد چرخهای از حملات و پاسخهای متقابل با آمریکا شدند. در ادامه نیز با تشدید تقابل میان ایران و اسرائیل و ورود مستقیم آمریکا به این درگیری، گروههای مسلح همسو با ایران در عراق به یکی از اهداف فشار سیاسی و امنیتی آمریکا تبدیل شدند. از سوی دیگر، فشارهای سیاسی و اقتصادی بر دولت عراق برای کنترل سلاح خارج از چارچوب دولت و محدود کردن فعالیت گروههای مسلح با شدت بیشتری دنبال شده است. بسیاری از گروههای برجسته و شناختهشده عراقی ازجمله کتائب حزبالله، عصائب اهلالحق، حرکة النجباء و کتائب سیدالشهدا نیز در سالهای مختلف در فهرست سازمانهای تروریستی خارجی یا دیگر فهرستهای تحریمی آمریکا قرار گرفتهاند.
از این منظر، یمن و عراق را میتوان دو نمونه مهم از گسترش تقابل آمریکا با بازیگران مسلح همسو با ایران دانست؛ تقابلی که پس از ۷ اکتبر از سطح درگیریهای غیرمستقیم و منطقه خاکستری بیش از گذشته به رویارویی مستقیم و آشکار نزدیک شده است.
در لبنان قضیه کمی متفاوت است. آمریکا اگرچه حزبالله را مستقیماً هدف قرار نداده اما با حمایت نظامی و اطلاعاتی از اسرائیل و اعمال فشارهای سیاسی و تحریمهای اقتصادی با حزبالله و شبکه سیاسی و مالی آن مقابله کرده است. حزبالله نیز در فهرست سازمانهای تروریستی خارجی آمریکا قرار دارد.
پس از ۷ اکتبر و توفان الاقصی، درگیریها از مناطق خاکستری خارج و به تقابل مستقیم میان بازیگران منطقهای تبدیل شد. پس از حملات اسرائیل به ایران در سال ۲۰۲۵ آمریکا نیز در ادامه وارد تقابل مستقیم شد و سایتهای هستهای فردو، نطنز و اصفهان را هدف قرار داد. همزمان تحریمهای اقتصادی و فشار بر صادرات نفت و تجارت خارجی ایران ادامه یافت. از این منظر جمهوری اسلامی ایران و شبکه بازیگران همسو با آن بیش از گذشته در مرکز تقابل امنیتی منطقه قرار گرفتند.
بر اساس نظریه آشوب ۱۱ سپتامبر بهعنوان یک شوک اولیه، زنجیرهای از واکنشها را ایجاد کرد که یکی از مهمترین بروندادهای آن کارزار «جنگ علیه تروریسم» بود؛ جنگی که در مراحل نخست عمدتاً بر مقابله با جهادگرایی سلفی- سنی در افغانستان، عراق سپس سوریه متمرکز بود.
اما ۷ اکتبر ۲۰۲۳ محیط امنیتی منطقه را دستخوش تغییر کرد. حمایت بازیگران همسو با ایران از مقاومت فلسطینی موجب پیوند خوردن جبهههای غزه، لبنان، عراق، یمن و ایران و افزایش تقابل میان آمریکا، اسرائیل، ایران و این بازیگران شد. از اینرو میتوان این فرضیه را مطرح کرد که محوریت کارزار مذکور از مقابله عمده با جهادگرایی سلفی به سمت تقابل فزاینده با ایران و بازیگران همسو با آن تغییر جهت یافته است؛ هرچند این تغییر را نمیتوان بهمعنای پایان مبارزه با جهادگرایی سلفی دانست بلکه باید آن را گسترش و تغییر محیط تهدید در غرب آسیا تلقی کرد.
در این معنا ۷ اکتبر را میتوان نقطهای دانست که درگیریهای پراکنده منطقهای را بیش از گذشته به یکدیگر متصل کرد و برونداد جدیدی از همان سیستم پیچیده امنیتی را بهوجود آورد؛ سیستمی که همچنان در حال تغییر و بازتولید بحران و موازنههای قدرت در غرب آسیاست.

