چرا نه تنگه هرمز و نه مذاکره بهتنهایی نمیتوانند به جنگ پایان دهند؟
به قلم؛ نوید حسینیون؛ عضو شورای استان خراسان رضوی حزب کارگزاران سازندگی ایران

جامعه ایران طی ۷ ماه گذشته، متحمل فشار اقتصادی برابر با روزهای پایان جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین شده است؛ فشاری که بر اثر جنگ، تحریمها و سیاستهای ناکارآمد اقتصادی و سیاسی بر ایرانیان تحمیل میشود. رشد اقتصادی کشور به منفی ۱۰درصد رسیده است؛ یعنی کیک اقتصاد کشور طی این مدت ۱۰درصد کوچکتر شده است. آخرین دادههای رسمی، وخامت شرایط را آشکارتر میکنند. در مرداد ۱۴۰۵ تورم ماهانه به ۳٫۴ درصد، تورم نقطهبهنقطه به ۸۹ درصد و تورم متوسط سالانه به ۶۹٫۹ درصد رسید. تورم نقطهبهنقطه خوراکیها و آشامیدنیها حدود ۱۲۷٫۵ درصد و تورم سالانه دهک دوم ۷۸٫۳ درصد بود. سرمایه در گردش بنگاهها، قدرت خرید خانوار و توان مالی دولت درحال فرسایش است. نظام سیاسی به جای سیاستگذاری در وضعیت جنگ به روزمرگی پناه برده و چشمانداز مشخصی برای روزهای سخت پیش رو عیان نمیکند. از طرف دیگر شرایط جنگ روزبهروز پیچیدهتر میشود. بعد از تفاهمنامه اسلامآباد، طرفین به برخورد محدود همراه با فشار نظامی و اقتصادی روی آوردهاند. آمریکا با تشدید محاصره دریایی و فشار به کشورهای منطقه برای محاصره هوایی، سعی در ایجاد شکنندگی در اراده طرف ایرانی دارد. در ایران نیز عدهای با نگاه تکبعدی به اهمیت راهبردی تنگه هرمز گمان میکنند که با اهرم هرمز و فشار بر بابالمندب میتوانند کشورهای منطقه را تنبیه، ترامپ را محدود و نتانیاهو را از خواستههایش پشیمان کنند. جنگ فعلی را شاید بتوان جنگ گلوگاهها نامید. بزرگترین اختلال صدور نفت در تاریخ با عدم صدور بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت خام در روز و اختلال در صادرات گاز، محصولات پتروشیمی، هلیوم و کودهای شیمیایی، دامنه جنگ را از عملیات نظامی فراتر برده و بر ابعاد اقتصادی و اجتماعی کشورهای مختلف اثر گذاشته است. اهمیت راهبردی هرمز باعث شده کشورهای منطقه، قدرتهای دنیا و خریداران انرژی و محصولات منطقه در قبال شرایط موجود موضع بگیرند و برای تأثیرگذاری بر جنگ تلاش کنند.
مهمترین عامل سنجش تأثیر جنگ، شاخصهای کلان اقتصادی کشورهای دنیا مثل GDP، تورم، مازاد عرضه و تقاضا، کمیابیها، قیمت زنجیره ارزش و نرخ بهره است. پس از ۷ ماه، بازارها با تجربه جنگ اوکراین و بحران کرونا، توانستهاند خود را با وضعیت موجود تطبیق دهند و اکثر کشورها بهجز ایران، عراق و قطر رشد اقتصادی داشتهاند. اکنون نااطمینانی از وضعیت عرضه انرژی بیشترین تأثیر را بر بازار دارد. بازارهای آزاد شرایط بحرانی خود را با عرضه و تقاضا تنظیم میکنند؛ همانطور که چین بهعنوان مصرفکننده بزرگ انرژی با مدیریت تقاضا، قیمت نفت خام را متعادل نگه داشت و در اوج بحران نگذاشت از بشکهای ۱۲۰ دلار فراتر برود.
فراموش نکنیم که بازیگر اصلی یک طرف این جنگ آمریکا، اقتصاد اول دنیاست و با تحلیلهای کمعمق درباره فشار تورمی، افزایش نرخ بهره آمریکا یا سرنگونی چند پهپاد نمیتوان طرف متجاوز را متوقف کرد. اخباری مثل تأثیر پذیرفتن ترامپ از نتانیاهو، کاسبی او و اطرافیانش از جنگ و افزایش نرخ سوخت در آمریکا، هرچند درست باشد، اهرم فشار کافی برای توقف این جنگ ظالمانه نیست. قطعاً دنیا، هرچند از ترامپ بیزار باشد، در چند ماه آینده مجبور به انتخاب میان طرفین جنگ خواهد شد. بهنظر میرسد، عدهای در داخل کشور با رویافروشی درباره برگ برنده هرمز و دستبسته بودن طرف مقابل، مشغول پاک کردن صورتمسئله هستند. حمله به ایران و جنگ فعلی، زمانی توجیه پیدا کرد که طرف متخاصم از شکنندگی اقتصاد و بحران اجتماعی کشور مطمئن شد. راهحل خروج از بحران فعلی صرفاً نظامی و دفاعی نیست بلکه بازگشت به حل مسائل داخلی است. نظام تصمیمگیر کشور باید در برابر مشکلات اقتصادی و بحرانهای اجتماعی ناشی از بیتدبیری، زودتر به تغییر سیاستهای کلان داخلی برسد. تا زمانی که مردم از تغییرات روشن در سیاستهای اجتماعی و اقتصادی اطمینان پیدا نکنند، نه جنگ و نه مذاکره تأثیر پیشگیرانه نخواهد داشت. هیچ تضمینی از بستن تنگه هرمز و خروج از NPT گرفته تا ساختن بمب، نمیتواند بهتنهایی جنگ را متوقف کند. این جنگ زمانی متوقف میشود که چندپارگی و حس سرخوردگی شهروندان ایرانی، از هر طبقه اجتماعی، التیام یابد.

