چرا قهرمانانمان را در «خط سیر سقوط» رها میکنیم؟
بهقلم؛ علی ربیعی؛ دستیار اجتماعی رئیسجمهور

تماشای مستند «پهلوانان میمیرند» اثر خانم شراره عطاری برای من تنها مواجهه با یک اثر مستند یا یک گزارش ورزشی نبود؛ بلکه آن را یک «پژوهش میدانی در لایههای پنهان آسیبهای اجتماعی» میدانم. این مستند پرده از واقعیتی تلخ برمیدارد: وضعیت قهرمانان پس از پایان دوران حرفهایشان که میتوان آن را بهدرستی یک «خط سیر سقوط» نامید.
ما امروز گرفتار یک دوگانگی ساختاری، یعنی «پارادوکس ستایش و حمایت» هستیم. زیستجهان ورزش ما، قهرمان را در اوج توانایی بیولوژیک و زمانی که روی سکوها تولید هیجان و افتخار میکند تا عرش میستاید؛ اما فرهنگ حمایت نهادینهشدهای در بطن ساختار خود تعریف نکرده است. در واقع، قهرمان به یک ابژه مصرفی و نمایشی تقلیل مییابد. پیامد محتوم این پارادوکس، ورود ورزشکار پس از افول قوای جسمانی به وضعیتی عمیقاً «کافکایی» -مشابه شرایط گرگور در داستان مسخ کافکا- است؛ شرایطی که فرد در آن احساس میکند، تاریخمصرفش پایان یافته، هویت و عاملیت پیشین او بیاثر شده و توسط نظام اجتماعی پس زده میشود. تجربه «بیگانگی اجتماعی»، انزوای مطلق و احساس بیخاصیتی، ضربه اولیهای است که سکوت سنگین پس از هلهله تماشاگران و افت ناگهانی آدرنالین بر پیکره روان او وارد میسازد. تحلیلهای تقلیلگرایانه همواره ریشه این دست آسیبها را صرفاً در تنگناهای مالی خلاصه میکنند. بیتردید اقتصاد متغیری اثرگذار است اما علت بنیادین در یک «خلأ هویتی عمیق» و تعلیق نقشهای اجتماعی ریشه دارد. ورزشکاری که تمام جهانبینی و سرمایه وجودیاش صرفاً در نقش «قهرمان پیروز» تعریف شده با ورود به دوران بازنشستگی، دچار تعلیق در هویت میشود و فاقد «مهارتهای تطبیقی» برای ادغام مجدد در زیست عادی است. ورزشکاری که سالها با سطح بالایی از آدرنالین، تشویقها و توجه عمومی زیسته است پس از دوران قهرمانی ناگهان با سکوتی سنگین مواجه میشود؛ سکوتی که برای بسیاری از آنها حکم یک فروپاشی درونی را دارد. این گذار ناگهانی از مرکز توجه بودن به انزوا، او را در برابر آسیبهای روانی بسیار شکنندهتر از عموم مردم قرار میدهد؛ جایی که مواد مخدر نه بهعنوان یک انتخاب بلکه در نقش یک مُسکن کاذب برای فرار از واقعیت فراموششدگی و پر کردن این خلأ عاطفی-روانی برگزیده میشود. فقدان مهارتهای اجتماعی، فرد را در مسیری قرار میدهد که از اعتیادهای تفننی به سمت اعتیادهای عمیق و طرد اجتماعی سوق مییابد. این خط سیر سقوط زمانی شتاب میگیرد که ورزشکار به دلیل فقدان مهارتهای تطبیقی، آموزشی برای بازگشت به زندگی عادی ندیده باشد. راهکار عملیاتی ما برای جلوگیری از این بحران، «مربیگری اجتماعی» (Social Coaching) است. قهرمانان نباید پس از پایان دوران حرفهای رها شوند؛ مربیگری اجتماعی فرآیندی است که مهارتهای تطبیق با جامعه را به آنان میآموزد تا بهجای گرفتار شدن در انزوا و چرخه آسیبها بهعنوان سرمایههای اجتماعی و مربیان و کوچهای دائمی در جامعه حفظ شوند و به زندگی فعال بازگردند. در این مستند، سرنوشت قهرمان داستان (کشتیگیر محسن قاسمی) که به اعتیاد کشیده شده به کمپهای غیرمجاز منتهی میشود که در نهایت بر اثر آسیبهای وارده و ضربوشتم میمیرد. در این مسیر باید تفکیکی بسیار دقیق میان مراکز بازپروری قائل شد. ما با دو بستر کاملاً متفاوت روبهروئیم: از یکسو مراکز غیرقانونی، فاقد تابلو و بینامونشان که نهتنها کمکی به بازپروری نمیکنند بلکه به بستری برای خشونت، آسیبدیدگی و بازتولید آسیب بدل شدهاند و برخورد با آنها نیازمند نظارت سختگیرانه است؛ و از سوی دیگر، کمپهای «ماده ۱۶» که با نظارت دستگاههای دولتی مانند شهرداری، سازمان بهزیستی و نیروی انتظامی اداره میشوند و برنامههای مشخصی برای بازتوانی، اشتغال و بازگشت فرد به جامعه دارند. گرفتار شدن ورزشکاران در گرداب کمپهای غیرقانونی عملاً مسیر بازگشت آنان را مسدود کرده و در چرخه معیوب بیگانگی محصورشان میکند. برای جلوگیری از سقوط قهرمانان نیازمند بازنگری بنیادین در نگاه جامعه به سرمایههای انسانی هستیم. این گذار از ستایش نمایشی و مقطعی به حمایت پایدار، تنها با تقویت نظامهای مشاوره، نظارت بر مراکز غیررسمی و مداخلات زودهنگام ممکن خواهد بود. پهلوانان زمانی زنده میمانند که ساختار اجتماعی، پیش از رسیدن به نقطه فروپاشی، در کنارشان باشد.

