رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > فرهنگ : تبدیل سوگ به کنش

تبدیل سوگ به کنش

روایت محمد درویش از راه‌های غلبه بر سوگ

نشست رونمایی و بررسی کتاب «سوگ از آن آدمی‌ست» نوشتۀ اسلون کرازلی، پنج‌شنبه ۲۷ شهریور در کتاب‌سرای راوی برگزار شد. در این نشست، ریحان جعفری‌زاده و ماهاندخت صالحی، مترجمان کتاب، محمد درویش، نیکتا رضاخواه، و هاجر رزم‌پا دربارۀ این کتاب و تجربۀ مواجهه با موضوع سوگ سخن گفتند.
به گزارش ایبنا، محمد درویش در ابتدای سخنانش با اشاره به گفت‌وگویی که پیش از آغاز برنامه دربارۀ امکان عبور از سوگ شکل گرفته بود، گفت: «من به‌عنوان یک فعال و متخصص حوزۀ محیط‌زیست باورم بر این است که حتی یک گیاه یا یک جانور هم می‌تواند، درگیر سوگ شود. هر موجودی که دلبستگی، تعلق و عشق را تجربه کرده باشد، می‌تواند درگیر سوگ شود. سوگ یک‌جورهایی یک نشانۀ برتری است. آدم‌ها یا موجودات بی‌سوگ، یک چیزی‌شان می‌شود. مسئله این است که آیا در سوگ می‌مانیم و فکر می‌کنیم ضایع است اگر از این سوگ عبور کنیم، یا می‌توانیم از آن عبور کنیم».

سوگ کمنزیل‌ها
درویش برای توضیح این نگاه، به ماجرای پرنده‌ای به‌نام کمنزیل در منطقۀ پاقلات در استان فارس اشاره کرد؛ پرنده‌ای که به گفتۀ او، کاهش جمعیت‌اش به دلیل شکار، مصرف سموم و خشکسالی، خاطرات و زیست روزمرۀ مردم منطقه را تحت‌تأثیر قرار داده بود. او گفت: «اگر شما به منطقۀ پاقلات رفته باشید، در قلمرو شهرستان لامرد، آنجا مردمانی زندگی می‌کنند که بسیار در سوگ یک پرندۀ نادر به‌نام کمنزیل بودند؛ پرنده‌ای که سال‌ها با صدای جادویی‌اش از خواب بیدار می‌شدند». به گفتۀ درویش، در میان کسانی ‌که برای از دست رفتن این پرنده سوگوار بودند، علی نصیری، تکنسین وسایل الکتریکی، تصمیم گرفت به‌جای ماندن در سوگ، برای بازگرداندن کمنزیل‌ها کاری انجام دهد: «علی نصیری زنگ زد و گفت: من می‌خواهم برای دختر ۵‌‌ ساله‌ام همان خاطرات قشنگی را که خودم با آن بزرگ شدم، زنده کنم؛ اما نمی‌دانم چه کار کنم. برای من خیلی جالب بود که این آدم نخواست فقط در سوگ گذشته بماند. به او گفتم باید تعداد کمنزیل‌ها را زیاد کنی. مردم را در حسینیه جمع کن و به آن‌ها بگو اگر کمنزیل‌ها از بین بروند، درآمد صیادی شما هم کم می‌شود. گفتم شما یک تالاب در نزدیکی آن‌جا دارید. غذای آن تالاب از کجا می‌آید؟ بخشی از چرخۀ غذایی آن به فضولات کمنزیل‌ها مربوط است. وقتی جمعیت کمنزیل‌ها کم شود، ماهی‌ها هم کم می‌شوند و درآمد صیادان پائین می‌آید. پس از مدتی علی نصیری دوباره تماس گرفت و از من خواست به منطقه بروم. اگر نمی‌رفتم و با چشم خودم نمی‌دیدم، باور نمی‌کردم. جوان‌های پاقلاتی به راننده‌ها می‌گفتند آهسته بروید، چون کمنزیل‌ها روی تخم‌هایشان در خیابان و معابر عمومی نشسته‌اند و تکان نمی‌خورند». او این اتفاق را نمونه‌ای از «عبور از سوگ» دانست و گفت: «این عبور از آن سویۀ سوگ بود؛ کاری که علی نصیری کرد».

عبور از سوگ
درویش در ادامه از سیروس زارع و تلاش‌های او برای احیای تالاب کمجان در استان فارس یاد کرد و گفت: «عین همین کار را سیروس زارع وقتی تالاب کمجان در حال از دست رفتن بود، انجام داد. به‌جای این‌که فقط سوگ‌وار باشد، کاری کرد. مردم کازرون در از دست دادن پریشان هر سال مراسم برگزار می‌کنند، کوزه می‌برند، آنجا آب می‌ریزند و اشک می‌ریزند. اما در منطقۀ کمجان، سیروس زارع شهامت و جسارت به خرج داد».
به گفتۀ درویش، زارع برای احیای تالاب با موانع جدی روبه‌رو شد: «شبکۀ زهکشی متخلفانه‌ای را که ایجاد شده بود، شکست و آب را دوباره به سمت تالاب برگرداند. با کشاورزها و باغدارها صحبت کرد که حیات تالاب باید مقدم بر هر اولویت دیگری باشد. امروز آن‌جا تنها کانونی است که پرندگان مهاجر می‌آیند، درآمد گردشگری افزایش پیدا کرده و به یک تالاب زنده تبدیل شده است. سیروس را بردند زندان، اذیتش کردند و تهدیدش کردند، اما ماند. از این سوگ عبور کرد و توانست به یک موفقیت چشم‌گیر برسد».
او نمونۀ دیگری را نیز یادآور شد: «فرشته عالم‌شاه برای نجات تنها گونۀ بومی حوضۀ زاینده‌رود، آفانیوس اصفهانی، فقط غصه نخورد؛ جنگید. ماشینش را سوزاندند، اذیتش کردند، اما ماند».

سیل و آتش همیشه بلا نیستند
درویش در بخش دیگری از سخنانش به گفت‌وگویی اشاره کرد که پیش از آغاز برنامه دربارۀ مفهوم بلایای طبیعی با او شکل گرفته بود: «ما یک‌سری بلایای طبیعی داریم که همه‌مان از آن‌ها گریزانیم؛ سیل، زلزله، توفان و آتش‌سوزی طبیعی جنگل. اما گاهی این بلاها، اگر کمی از آن‌ها فاصله بگیریم، بلا نیستند. آتش‌سوزی جنگل در طول هزاران سال یکی از شگردهای تاب‌آوری جنگل‌ها بوده است. هر چند ۱۰ سال یک‌بار، این آتش‌سوزی در سطح طبیعی باعث می‌شود یک جور واکسن زده شود. آفات و امراض در دل آن جنگل کنار می‌روند».
او در ادامه به نقش سیلاب‌ها در شکل‌گیری دشت‌های حاصل‌خیز اشاره کرد و گفت: «اگر این سیل‌ها اتفاق نمی‌افتاد، حاصل‌خیزترین دشت‌های کشاورزی در ایران و جهان شکل نمی‌گرفت. اگر امروز حاصل‌خیزترین دشت ما دشت خوزستان است، به این دلیل است که کرخه، کارون، جراحی، مارون، دز و سیمره سال‌های سال رسوبات حاصل‌خیز زاگرس را به سمت دشت خوزستان برده‌اند».
شکوه شگفت‌انگیز بم
درویش در ادامۀ سخنانش از زلزلۀ بم گفت و آن را از زاویه‌ای متفاوت بررسی کرد: «در همین ماجرای بم، اگر آن زلزله رخ نمی‌داد، که مصیبت بزرگی بود و خود من هم آن‌موقع آن‌جا بودم، واقعیت این است که شاید امروز آن چیزی را که در بم می‌بینیم، نداشتیم». او با اشاره به قنات‌های بم گفت: «امروز بم یکی از باغ‌شهرهای مهم ایران است که شبکۀ قنات‌هایش بخش مهمی از حیات آن را شکل داده است. بعد از زلزله، جریان‌هایی از زیر زمین تقویت‌کنندۀ مسیرهای قنات و کاریزها شدند. حتی راهنمایی و رانندگی تابلوهایی در آن‌جا تعبیه کرده که اگر کامیون‌ها از یک وزنی بیشتر باشند، حق ندارند در بعضی خیابان‌های بم حرکت کنند؛ چون ممکن است شبکۀ گالری‌های قنات را آسیب بزنند». او در پایان این بخش گفت: «توصیه می‌کنم حتماً به بم بروید و این شکوه شگفت‌انگیز را ببینید. به‌رغم همۀ آن غم‌ها و مصیبت‌ها، بم در آن سوگ نمانده است. کشاورزان نخل‌دار آنجا نشان می‌دهند که توانسته‌اند دوباره پرچم امید را در بم زنده نگه دارند». درویش در ادامه با اشاره به مفهوم امید، آن را از انتظار منفعلانه جدا کرد: «من از آخرین کلمۀ شما وام می‌گیرم؛ امید. امید در این سوگواری چه جایگاهی دارد؟ وقتی از امید حرف می‌زنیم، یک چیز مبهم به ذهن همه می‌آید؛ این‌که آدم به آینده امیدوار باشد. اما به کدام آینده؟ به چه چیزی باید امید داشت؟» درویش با اشاره به کتاب «فلسفۀ امید» اثر لارس اسوندسن گفت: «اسوندسن یک جملۀ جالب دارد: امید یعنی کنش. تو نمی‌توانی فقط امیدوار باشی. صرف امید داشتن چیزی را حل نمی‌کند. باید امید داشته باشی و برای امیدت قدمی برداری، کاری بکنی».
او سپس خاطره‌ای از سفر خود به تالاب گندمان در سال ۱۳۸۳ تعریف کرد: «یک پیرمرد بختیاری آن‌جا با حسرت به دوردست نگاه می‌کرد. تمام وجودش غم بود. با او صحبت کردم و گفتم چرا این‌قدر پریشان و ناراحتی؟ «گفت: من این‌جا غاز پیشانی‌سفید کوچک را می‌دیدم؛ یکی از زیباترین پرنده‌هایی که می‌توانید در ایران رصد کنید. سال‌هاست دیگر غاز پیشانی‌سفید کوچک در گندمان دیده نشده. فکر می‌کنم چشمم را خواهم بست و خودم، فرزندانم و نوه‌هایم دیگر این غاز را نخواهیم دید. به او گفتم برای این‌که این اتفاق تغییر کند، چه کار کردی؟ گفت کاری نمی‌شود کرد، تالاب خشک شده. گفتم چرا تالاب خشک شده؟ تالاب خشک شده چون شما سطح زیرکشت را گسترش داده‌اید و نگذاشته‌اید حقابه به تالاب گندمان برسد».
درویش توضیح داد که در ادامه، همراه با فعالان محیط‌زیست منطقه با جامعۀ محلی گفت‌وگو کردند: «همان پیرمرد آمد و برای مردم از خاطرات خودش گفت و از این‌که آرزویش این است که نوۀ کوچکش دوباره بتواند غاز پیشانی‌سفید کوچک را ببیند. برای کشاورزها و آدم‌هایی که سرمایۀ اجتماعی داشتند و مردم به آن‌ها اعتماد می‌کردند،توضیح دادیم که اگر این روند ادامه پیدا کند، گرد نمک تالاب روی باغ‌های پستۀ شما می‌نشیند و آن‌ها را هم از دست خواهید داد. در نهایت کشاورزان پذیرفتند بخشی از حقابه را به تالاب اختصاص دهند. گندمان دوباره احیا شد و در سال ۱۳۹۴، پرنده‌شناس نام‌دار کشور، دکتر علیرضا هاشمی، گزارش کرد که بعد از ۶۶ سال دوباره غاز پیشانی‌سفید کوچک در تالاب گندمان دیده شده است». درویش در پایان گفت: «سوگ بخشی از زندگی ماست. نمی‌توان آن را حذف کرد. اما می‌توان از آن عبور و آن را به کنش تبدیل کرد».

saazandegi

«پست قبلی

پست بعدی»

پست های مرتبط

کلاغ بی‌اجازه

اقتباس مهدویان از رمان احمت اومیت جنجالی شد دختری جوان که ناگهان…

زنانی فراتر از داستان

نگاهی به فیلم «داستان‌های موازی» ساخته اصغر فرهادی آنچه که بیش از…

له کردن لاله!

جایزه جشنواره فیلم ونیز به لاله مرزبان جنجالی و حاشیه‌آفرین شد لاله…

دیدگاهتان را بنویسید