تهران برای پکن چه اهمیتی دارد؟

نشست امسال سازمان همکاری شانگهای در شرایطی برگزار شد که تحولات امنیتی منطقه، حملات علیه ایران و رقابت فزاینده قدرتهای بزرگ، اهمیت این گردهمایی را دوچندان کرده بود. اعضای سازمان در بیانیهها و مواضع خود حملات علیه ایران را محکوم کردند و بر حمایت از حاکمیت و تمامیت ارضی این کشور و ضرورت حلوفصل اختلافات از مسیر دیپلماتیک تأکید داشتند. با این حال در میان دیدارهای دیپلماتیک این نشست، یک دیدار کوتاه بیش از همه جلب توجه کرد؛ دیداری که البته شاید بیش از آنکه نشانه نزدیکی باشد، تصویری از احتیاط پکن ارائه کرد.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در حاشیه اجلاس با شماری از رهبران کشورهای حاضر دیدار کرد و طبق برنامه قبلی با ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه نیز به گفتوگوی دوجانبه نشست. اما تعامل او با شی جین پینگ، رئیسجمهور چین، در حد یک دیدار کوتاه و سرپایی باقی ماند و به یک ملاقات رسمی دوجانبه تبدیل نشد. البته شی جین پینگ نیز در این اجلاس، دیدارهای مفصل و متعددی با دیگر رهبران نداشت اما با توجه به شرایط حساس کنونی، انتظار میرفت روابط تهران و پکن در سطح سران، دستکم در حاشیه این اجلاس، فرصت بیشتری برای گفتوگو پیدا کند. همین موضوع بار دیگر این پرسش را مطرح کرده که جایگاه ایران در محاسبات راهبردی چین تا چه اندازه اهمیت دارد.
رئیسجمهور چین در سخنرانی خود در نشست سران سازمان همکاری شانگهای بر ضرورت تقویت همکاری برای حل بحرانهای بینالمللی و منطقهای، ازجمله جنگ اوکراین، تحولات خاورمیانه و بحران افغانستان تأکید کرد. او همچنین خواستار شکلگیری نظمی جهانی چندقطبی و عادلانه شد و استانداردهای دوگانه، مداخله در امور داخلی کشورها و «قانون جنگل» را مورد انتقاد قرار داد.
اما میان مواضع سیاسی پکن و نوع روابط آن با تهران فاصلهای وجود دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت. چین ممکن است، اقدامات یکجانبه آمریکا علیه ایران را محکوم کند و از تهران حمایت سیاسی یا اقتصادی نشان دهد اما انتظار حمایت نظامی مستقیم و همهجانبه از سوی پکن، مشابه آنچه آمریکا در قبال متحدان خود انجام میدهد با منطق منافع ملی چین همخوانی ندارد.
مسئله اصلی شاید این باشد که ایران هنوز نتوانسته، جایگاه خود را در ذهنیت اقتصادی و راهبردی چین به اندازهای تثبیت کند که در بزنگاههای امنیتی، پکن هزینه قابلتوجهی برای حمایت از تهران بپردازد. کشورهایی مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی در سالهای اخیر تلاش کردهاند، روابط خود با چین را از سطح تجارت صرف فراتر ببرند و بخشی از اقتصاد و زنجیره ارزش خود را به اقتصاد چین پیوند بزنند. نتیجه چنین رویکردی این است که پکن در مواقع بحرانی، حتی اگر واکنش آن محتاطانه باشد، انگیزه بیشتری برای حفظ ثبات و منافع این کشورها دارد.
در مقابل، ایران عمدتاً در زمان نیازهای سیاسی و امنیتی به سراغ چین رفته بدون آنکه در حوزههایی مانند انرژی، صنعت، کشاورزی و تجارت، جایگاهی پایدار و غیرقابل چشمپوشی در اقتصاد چین ایجاد کند. اگر ایران میخواهد از روابط با پکن بهنوعی بازدارندگی ژئوپلیتیک دست یابد، ابتدا باید وزن اقتصادی و ژئواکونومیک خود را افزایش دهد. تغییر محاسبات انرژی چین نیز در این میان اهمیت زیادی دارد. تحریمهای آمریکا علیه صادرات نفت ایران در کنار محدودیتهای جدید و فشارهای دریایی، اگرچه اقتصاد ایران را تحتفشار قرار داده اما همزمان چین را به سمت تنوعبخشی بیشتر به منابع انرژی سوق داده است. امروز پکن میتواند، نیازهای نفتی خود را از روسیه، عربستان سعودی و دیگر تولیدکنندگان تأمین کند و در نتیجه، وابستگی آن به نفت ایران کاهش یافته است.
بنابراین بازسازی جایگاه ایران در محاسبات پکن تنها از مسیر بیانیههای سیاسی و سفرهای رسمی نمیگذرد. تهران برای آنکه در بزنگاههای آینده از چین انتظار حمایت مؤثر داشته باشد باید وارد یک گفتوگوی راهبردی واقعی با این کشور شود؛ گفتوگویی که در آن مشخص شود، ایران چه نقشی در ابتکارات اقتصادی و ژئوپلیتیک چین دارد و چگونه میتواند به بخشی پایدار از زنجیره ارزش این کشور تبدیل شود.
شاید پیام مهم دیدار کوتاه پزشکیان و شی نه در چند دقیقه گفتوگوی دو رئیسجمهور بلکه در این واقعیت نهفته باشد: برای تبدیل روابط سیاسی به پشتوانه امنیتی، تهران پیش از انتظار حمایت از پکن باید جایگاه اقتصادی خود را در محاسبات چین تثبیت کند.
