چرا سینمای ایران تاریخ مشروطه را دوست ندارد؟

سینمای ایران و فیلمسازان مهم تا امروز، بهغیر از اندک مواردی، تمایلی برای به تصویر کشیدن جنبش و انقلاب مشروطه نشان ندادهاند. سینما در سراسر جهان، تشنه داستانهای قوی و تأثیرگذار است و بر همین اساس، نگاهی کاملاً جدی و عمیق به رویدادهای مهم بشری دارد.
سینمای جهان و نهفقط کشور فرانسه، به انقلاب کبیر فرانسه بهعنوان یک متریال داستانی گرانبها نگاه کرده و طی سالها، دهها اثر در این ارتباط ساخته و پخش شده است. از فیلم ناپلئون در ۱۹۲۷ ساخته ابل گانس تا ناپلئون ساخته ریدلی اسکات در سال ۲۰۲۳، شاهد ساخته شدن تعداد زیادی از آثار سینمایی و سریال درباره انقلاب کبیر فرانسه هستیم. انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه نیز از همان ابتدا دستمایه برخی از کارگردانان سینما قرار گرفته و تبدیل به بخشی از مهمترین آثار سینمایی جهان شدند. «اکتبر؛ ۱۰ روزی که دنیا را تکان داد» ساخته سرگئی آیزنشتاین، یکی از تاریخیترین این نمونههاست. اما در حالیکه هنوز سینمای جهان، بهدنبال بازسازی آثار قدیمی یا روایت داستانهای تازه از دل این وقایع بزرگ تاریخی و بشری هستند، سینما و سریالسازی ایران، توجهی به بخش مهمی از تاریخ کشور نشان نمیدهد؛ انقلاب مشروطه بیتردید یکی از مهمترین وقایع تاریخی در ایران و خاورمیانه بهحساب میآید. جنبش مشروطه در سال ۱۲۸۴ هجری شمسی آغاز شد و به مدت چهار سال سراسر کشور را تحتتأثیر قرار دارد. جنبشی که از دل آن، انقلاب مشروطیت بیرون آمد و شخصیتهای تاریخی و ماندگاری را بهجا گذاشت.
علی حاتمی را میتوان اولین و تنها کارگردان ایرانی بهحساب آورد که در آثارش، جنبش مشروطه را به تصویر کشید. مهمترین اثر او در این رابطه که داستانی را درباره یکی از مهمترین چهرههای مشروطه روایت میکند، «ستارخان» نام دارد. فیلم در سال ۱۳۵۱ به نمایش درآمد اما تنها چند روز پس از اکران، به دلیل اعتراضات شدید، از پرده سینماها پایین کشیده شد. پس از اکران فیلم، موج بزرگی از مخالفتها از سوی نمایندگان مجلس، جامعه مذهبی و چهرههای فرهنگی آذربایجان شکل گرفت. منتقدان معتقد بودند که حاتمی چهرهای غیرواقعی و مخدوش و حتی ضعیف از ستارخان را در این فیلم ارائه کرده است. مورخان نیز به فیلم تاختند چراکه آن را تحریف تاریخ میدانستند. برخی نیز معتقد بودند نگاه حاتمی به ماجرا واقعگرایانه بوده و ابعاد حماسی و آرمانی مدنظر علاقهمندان به این شخصیتها را در نظر نگرفته است. تنها پس از چند روز اکران در سینما کاپری، پروانه نمایش فیلم توقیف شد و بعد از انقلاب نیز هرگز اجازه اکران عمومی پیدا نکرد. توقیف فیلم در آن زمان، نوعی سرخوردگی را برای حاتمی به همراه داشت و شاید به همین دلیل بود که تا سال ۱۳۶۲ و ۱۱ سال بعد از ستارخان، تمایلی به روایت داستان چهرههای تاریخی نشان نداد. موضوعی که با ساخت کمالالملک که آنهم بخشی از دوران مشروطه را روایت میکند تا حدودی شکسته شد. اما شاید این خود نکته مهمی باشد که باعث میشود کارگردانان مطرح سینمای ایران، تمایلی به روایت داستانهایی درباره جنبش مشروطه و انقلاب مشروطیت نداشته باشند. علی حاتمی نیز در آثار بعدیاش سعی کرد که درامش را با شخصیتهای فرضی در بستر تاریخی مورد علاقهاش که دوران قاجار بود، بسازد. محدودیتهای سانسور، تاریخنگاران و علاقهمندان به شخصیتهای تاریخی در کنار عدم تمایل تهیهکنندگان برای ورود به یک ماجرای چالشبرانگیز و شاید حساس! میتوانند دردسرهای بزرگی بر سر راه سازندگان آثار مربوط به دوران مشروطه باشند. آنهم دوران مشروطه که یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ معاصر ایران بهحساب میآید. اما نکته قابلتوجه اینجاست که طی سالهای اخیر، سرمایهگذاری کلان مستقیم و غیرمستقیمی برای تولید آثاری در ارتباط با انقلاب سال ۱۳۵۷ انجام شده است. هرچند آثار ساخته شده مرتبط با این دوران نیز از گزند حواشی و حملات تند در امان نماندند اما در مقایسه با دوران مشروطه این سوال وجود دارد که چرا باید این بخش مهم تاریخی ایران دستکم در سینما نادیده گرفته شود. مشروطه از سالها قبل در کتب تاریخی و ادبیات ایران، جایگاه محکمی برای خودش ساخته است اما در سینما عملاً دستیابی مخاطبان به آثاری که به این دوره مهم تاریخی بپردازند، غیرممکن است. درست است که در دهه ۹۰ هجری شمسی محمدرضا ورزی در چند تلاش مانند «سالهای مشروطه» به سراغ این دوره تاریخی رفت اما نه این سریال و نه دیگر آثار او به دلیل نگاه صرف ایدئولوگ و تحریف تاریخ و شخصیتهای تاریخی هیچگاه نتوانست جایی در میان آثار پرمخاطب نمایشی برای خودش دستوپا کند. نکته قابلتوجه اینجاست که آثار سینمایی (داستانی یا مستند) نه فقط آثاری برای سرگرمی که میتوانند منابعی گرانبها برای علاقهمندان و دانشجویان و محققان باشد. امروزه گنجینههای سینمایی در دنیا کتابخانههایی مدرن هستند که اطلاعات و دانش لازم را در اختیار مخاطبان قرار میدهند. از این نظر اما گنجینه سینمای ایران در برابر این بخش مهم و تأثیرگذار تاریخ، کاملاً خالی است.
