تنشزدایی خارجی بدون اصلاح داخلی به نتیجه پایدار نمیرسد
بهقلم؛ محمد عطریانفر؛ عضو شورای مرکزی و معاون سیاسی دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران

آینده ایران را نمیتوان براساس یک رخداد نظامی یا یک توافق سیاسی پیشبینی کرد. آینده کشور حاصل برآیند مجموعهای از عوامل است؛ وضعیت اقتصاد، میزان انسجام اجتماعی، کیفیت حکمرانی، روابط خارجی و مهمتر از همه، میزان اعتماد مردم به ساختار تصمیمگیری. ایران امروز هم با تهدیدهای جدی مواجه است و هم فرصتهایی در اختیار دارد و نحوه استفاده از این فرصتها به توان کشور در تقویت همزمان ظرفیتهای داخلی و خارجی بستگی دارد. در شرایط کنونی، «میدان» و «دیپلماسی» نباید دو مسیر متضاد تلقی شوند. کشوری که تنها به میدان تکیه کند، ممکن است در کوتاهمدت بازدارندگی ایجاد کند اما در بلندمدت با هزینههای اقتصادی و سیاسی بیشتری روبهرو خواهد شد. از سوی دیگر، دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت میدان نیز ممکن است به توافقی شکننده و نابرابر منجر شود. هنر سیاست خارجی، ایجاد توازن میان این دو ظرفیت است؛ قدرت میدان باید مانع تحمیل اراده دیگران شود و دیپلماسی باید بتواند این قدرت را به دستاوردی پایدار تبدیل کند. تنگه هرمز یکی از مهمترین مؤلفههای این معادله است. جغرافیا را نمیتوان با فشار سیاسی تغییر داد و بخش قابلتوجهی از انرژی جهان همچنان از این آبراه عبور میکند. همین واقعیت به ایران موقعیتی ژئوپلیتیکی میدهد که نمیتوان آن را نادیده گرفت. استفاده مسئولانه از این ظرفیت میتواند، قدرت چانهزنی ایران را افزایش دهد اما تبدیل آن به ابزار دائمی تنش، هزینههای اقتصادی و سیاسی سنگینی برای ایران و منطقه خواهد داشت. بابالمندب و دریای سرخ نیز در امنیت انرژی و تجارت جهانی اهمیت دارند و جایگزین کردن کامل مسیر راهبردی هرمز آسان و کمهزینه نیست. در چنین شرایطی، تداوم سیاست تنشزدایی با افزایش توان مقاومت و ایستادگی در میدان، منافاتی ندارد. رایزنی با عمان، عراق و دیگر کشورهای منطقه میتواند به کاهش سوءتفاهمها کمک کند و توافقهای کوچک و مرحلهای نیز گاهی از یک توافق بزرگ مؤثرترند زیرا امکان اعتمادسازی تدریجی را فراهم میکنند. هر توافقی باید از منافع ملی دفاع کند و برای افکار عمومی قابل توضیح باشد. همواره نباید از نظر دور داشت که سیاست خارجیای که موفق باشد، امنیت، منافع اقتصادی و اعتبار بینالمللی کشور را همزمان تقویت میکند. پرونده یمن نیز میتواند از میدان رقابت به میدان همکاری تبدیل شود. عربستان به تجربه دریافته است که بحران یمن، راهحل نظامی ندارد و ایران نیز به محیط منطقهای کمتنشتر نیاز دارد. اگر ایران از ارتباطات و نفوذ خود برای تشویق بازیگران یمنی به گفتوگوی سیاسی، تشکیل ساختار حکمرانی فراگیر و کاهش تنشهای منطقهای استفاده کند، نفوذ خود را به سرمایهای دیپلماتیک تبدیل کرده است. تهران و ریاض در بسیاری از مسائل رقیب هستند اما این رقابت بهمعنای دشمنی دائمی نیست. هر دو کشور از ناامنی گسترده منطقه آسیب میبینند و به ثبات اقتصادی و امنیت انرژی نیاز دارند. در داخل نیز اختلاف سیاسی زمانی به مسئلهای جدی تبدیل میشود که از رقابت سالم عبور کند و به دوقطبیسازی، تخریب سرمایه اجتماعی و تضعیف منافع ملی برسد. انسجام بهمعنای حذف نقد نیست. دولت باید پاسخگوی عملکرد خود باشد و مخالفان نیز حق نقد دارند اما نقد سازنده باید با راهحل همراه باشد. رسانهها نیز نباید بلندگوی هیچ جناحی باشند؛ جامعه بیش از تشدید هیجان سیاسی به اطلاعات دقیق نیاز دارد. راه عبور از شرایط فعلی، تنشزدایی در خارج، اصلاح و کارآمدی در داخل و افزایش اعتماد و مشارکت در جامعه است. مشارکت فقط حضور در انتخابات نیست؛ صدای مردم و مطالبات آنان باید شنیده شود. دولت و نهادهای تصمیمگیر باید درباره چرایی تصمیمهای مهم، هزینهها و پیامدهای آنها صادقانه با مردم گفتوگو کنند. احزاب، نهادهای مدنی و رسانههای مستقل و حرفهای نیز باید امکان ایفای نقش واقعی در انتقال مطالبات جامعه را داشته باشند. ایران اگر بتواند از این بحران درس بگیرد، نهادهای خود را تقویت کند و میان قدرت، دیپلماسی، اصلاح داخلی و مشارکت اجتماعی پیوند برقرار کند، میتواند بحران را مدیریت کرده و از آن عبور کند و به سمت ساختن نظم جدید منطقهای حرکت نماید. بحران زمانی میتواند به فرصت تبدیل شود که کشور از آن برای تقویت اعتماد عمومی، کارآمدی نهادها و ثبات پایدار استفاده کند.

