درگذشت سیروس ابراهیمزاده، بازیگر سینما و تئاتر در آمریکا
سیروس ابراهیمزاده، بازیگر قدیمی سینما، تئاتر و تلویزیون ایران، دوشنبهشب در آمریکا درگذشت. بازیگری از نسل طلایی تئاتر ایران که از میانه دهه ۴۰ تا سالهای پایانی دهه ۸۰ حضوری مستمر در صحنه، رادیو، تلویزیون و سینما داشت و در کنار بازیگری، در ترجمه، نویسندگی، تهیهکنندگی و کارگردانی نیز فعالیت کرد. سیروس ابراهیمزاده بازیگری با جثه کوچک، اما با صدایی قدرتمند، بیانی مشخص و توانایی حضور در نقشهای جدی و کمدی بود. بازیگری که شاید هیچگاه در مرکز ویترین سینمای ایران قرار نگرفت، اما حضورش در مجموعهای از آثار مهم سینما و تلویزیون، بخشی از حافظه تصویری چند نسل از مخاطبان ایرانی را شکل داد. او ۱۹ فروردین ۱۳۱۶ در اردبیل بهدنیا آمد و اگرچه تنها حدود پنج سال از کودکیاش را در این شهر گذراند، همواره پیوند خود را با اردبیل حفظ کرد. خودش درباره خانواده و ریشههایش گفته بود: «جد هفتم من، استاد کاشیکار مشهور اصفهانی بود که به دستور شاهعباس برای مرمت بقعه شیخ صفیالدین اردبیلی به این شهر فرستاده شد و همانجا ازدواج کرد و ماندگار شد». خانواده او بعدها به تهران آمدند و در محلهای نزدیک امامزاده یحیی ساکن شدند، جایی که سالهای کودکی ابراهیمزاده در آن گذشت و مسیر علاقهاش به فرهنگ و هنر، خیلیزود شکل گرفت.
روزگار سیروس
ابراهیمزاده از نسلی بود که ورودش به دنیای هنر، پیش از هر چیز از کتاب و ادبیات آغاز میشد. خودش گفته بود: «صراحتاً میگویم که من از حوزه کتاب و ادبیات توانستم وارد کار تئاتر شوم. نسل من نسلی بود که حضور در حوزه فرهنگ را از خواندن کتاب شروع میکرد و بعداً به رشتههای دیگر وارد میشد». او اولین فعالیت فرهنگی خود را در ۱۵ سالگی با نوشتن آغاز کرده بود و بعدها علاوه بر بازیگری در زمینه ترجمه و تألیف نیز فعالیت کرد. «لازاروس»، «نوزاد» و مجموعه مقالات «یک خواهش کوچک» ازجمله آثار او بودند و نمایشنامههایی چون «وکیل تسخیری» و «آقاپسر به خانه میآید» نیز در کارنامه ترجمه او قرار دارند. اما تئاتر خیلی زود به مهمترین بخش زندگی حرفهایاش تبدیل شد. ابراهیمزاده کار تئاتر را با گروه اسکوییها آغاز کرد و پس از راهاندازی هنرکده و گروه تئاتر آناهیتا، از اعضای اصلی این مجموعه شد؛ گروهی که در شکلگیری تئاتر مدرن ایران و تربیت نسل مهمی از بازیگران و هنرمندان نقش داشت. او بعدها درباره یکی از نخستین تجربههای جدی زندگی فرهنگیاش از هژیر داریوش، فیلمساز و منتقد شناختهشده نیز یاد کرده بود که در دوره ششم ابتدایی همکلاسیاش بود. آن دو انجمن نمایش تشکیل داده و حتی یک روزنامه هفتگی طراحی کرده بودند. ابراهیمزاده معتقد بود شاید علاقهاش به نوشتن و نگارش کتاب و مقاله، ریشه در همان روزنامهدیواریهای دوران کودکی داشته باشد. مسیر تحصیل نیز برای او از همان ابتدا با جستوجوی دانش و منابع تازه گره خورده بود. او در رشته زبان و ادبیات انگلیسی تحصیل کرد و سپس برای ادامه تحصیل و آشنایی با تئاتر به انگلستان رفت و همزمان در رشته موسیقی نیز تحصیل کرد. خودش دلیل این انتخاب را روشن گفته بود: «در ایران آن روزگار دانشگاهی برای تحصیلات هنرهای نمایشی نداشتیم… برای این رفتم دنبال زبان که بتوانم از منابع خارجی استفاده کنم، برای آموزش و کسب دانش».
ساختن صدا
بخش مهمی از زندگی حرفهای ابراهیمزاده به رادیو بازمیگشت؛ رسانهای که حدود یک دهه در آن فعالیت کرد و در کنار بازیگران و هنرمندان شناختهشده آن دوران، تجربههای تازهای را در اجرا و بیان دنبال کرد. او در سال ۱۳۳۳ وارد رادیو شد و در کنار رامین فرزاد، همدانشکدهای خود، تلاش کرد از شیوه اجرای فخیم و اغراقآمیز رایج آن دوره فاصله بگیرد. ابراهیمزاده معتقد بود هنر زمانی میتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند که از تصنع فاصله بگیرد. او سالها بعد درباره آن دوران گفته بود: «تأثیر هنر حاصل صداقت است». از نگاه او تأکیدهای اغراقآمیز، کش دادن بیدلیل کلمات و آگاهی بیش از اندازه هنرمند از ویژگیهای ظاهری و صوتی خودش، میتواند ارتباط با مخاطب را از بین ببرد. در همین مسیر، با ایرج گرگین نیز گروهی تئاتری راهاندازی کرد و در این تجربه از همکاری مترجمانی چون رضا سیدحسینی، عبدالله توکلی، تورج فرازمند و محمد قاضی بهره برد. فهیمه راستکار نیز از جمله هنرمندانی بود که در این مجموعه حضور داشت. ابراهیمزاده در تلویزیون نیز تنها به بازیگری محدود نماند. او در دورههای مختلف، مسئولیتهای اداری، تهیهکنندگی و تولید برنامههای هنری و تئاتری را برعهده داشت. جشن هنر شیراز نیز یکی از پروژههایی بود که تهیهکنندگی آن را برعهده داشت؛ تجربهای که برای اجرای آن، حتی در شیراز با خشت و گل و گچ دکور ساخته بودند. کارگردانی هنری و تهیهکنندگی تلهتئاترهایی چون «تیارت فرنگی»، «رابطه» و «زارع شیکاگو»، کارگردانی هنری مجموعه عروسکی «هاچین و واچین» و حضور در تولیدهای مختلف تلویزیونی، بخش دیگری از کارنامهای است که نشان میدهد ابراهیمزاده تنها یک بازیگر نبود.
روی پرده
نخستین تجربه سینمایی سیروس ابراهیمزاده به سال ۱۳۴۹ و فیلم «حسن کچل» به کارگردانی علی حاتمی بازمیگردد. پس از آن نیز در فیلمهایی چون «ستارخان» و «کمالالملک» با حاتمی همکاری کرد. در سالهای بعد، مسیر سینمایی او با فیلمهایی از کارگردانان مختلف ادامه یافت، از «صمد و قالیچه حضرت سلیمان» و «صمد و سامی، لیلا و لیلی» تا «تحفهها»، «برخورد»، «مجسمه»، «شکوه بازگشت»، «همسر»، «چهره»، «هتل کارتن»، «ساغر»، «مومیایی ۳»، «مسافر ری»، «دلبران»، «عشق فیلم»، «مکس»، «شمعی در باد»، «تردست»، «عروس فراری»، «شام عروسی»، «تله»، «مقلد شیطان»، «سوغات فرنگ» و «تاکسی نارنجی». در میان این آثار، «مومیایی ۳» یکی از نقاط برجسته کارنامه سینمایی او بود و ابراهیمزاده برای بازی در آن، جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشن سینمای ایران را دریافت کرد. با اینحال، رابطه او با سینمای ایران همیشه رابطهای ساده و بیحاشیه نبود. ابراهیمزاده در مقطعی صراحتاً گفته بود که اعتقادی به سینمای ایران نداشته و گروهی از همنسلانش معتقد بودند، سینمای ایران هنوز به جایگاهی که برای کار حرفهای مدنظرشان بود، نرسیده است.
ابراهیمزاده خاطره جالبی نیز از مهرجویی داشت؛ زمانی که مهرجویی برای آغاز فعالیت سینمایی خود به ایران بازگشته بود ابراهیمزاده دستیار او در «الماس ۳۳» شد. بعدها برای بازی در یکی از فیلمهای مهرجویی تست داد اما پذیرفته نشد. خودش میگفت، مهرجویی با وجود دوستی و علاقه، نقش را به او نداد. او همیشه میگفت: «داریوش مهرجویی را خیلی دوست دارم».
بازیگری برای ماندن
در تلویزیون، چهره او برای مخاطبان گستردهتری شناخته شد. «آرایشگاه زیبا»، «گالشهای مادربزرگ»، «عطر گل یاس»، «سایه همسایه»، «زیر بازارچه»، «کاکتوس»، «ولایت عشق»، «خانه ما»، «حس سوم»، «آشپزباشی» و «ساختمان پزشکان» تنها بخشی از مجموعههایی هستند که او در آنها بازی کرد. در این میان، توانایی ابراهیمزاده در جابهجایی میان لحن جدی و طنز، یکی از ویژگیهای متمایز بازی او بود. فیزیک خاص، صدای قابل تشخیص و تسلط بر بیان، باعث میشد حتی در نقشهای کوتاه نیز حضور او به آسانی در ذهن بماند. با این حال، خودش بیش از شهرت بر وفاداری به اصول شخصی تأکید داشت. گفته بود: «خیلی از خودم متشکر نیستم، خیلی راضی هستم که توانستم به چیزهایی که اعتقاد دارم کمابیش وفادار باشم. تقوای خودم را حفظ کنم بیآنکه بخواهم ادای معصومیت دربیاورم». او این نگاه را در زندگی شخصی نیز دنبال میکرد. سالها با ناهید کبیری، شاعر و نویسنده، زندگی کرد و از همسرش بهعنوان مشوقی یاد کرده بود که گاهی او را به انتخاب کمتر و گزیدهتر کار کردن تشویق میکرد: «گزیده کار کنم و گرسنگی بخوریم با همدیگر». شاید همین انتخابگری بود که باعث شد کارنامه ابراهیمزاده، برخلاف طول و تنوعاش، هیچگاه صرفاً بر تعداد آثار استوار نباشد. او به مخاطب خاص خود باور داشت؛ مخاطبی که ممکن بود تعدادش زیاد نباشد، اما برای او اهمیت داشت. سیروس ابراهیمزاده در سالهای پایانی زندگی از ایران دور بود اما بخشی از خاطرات و نوشتههایش همچنان به تهران، تئاتر، رادیو، کتاب و آدمهای نسل خودش بازمیگشت. در یکی از نوشتههای «یک خواهش کوچک»، زندگی روزمره خود را با همان نگاه طناز و جزئینگر روایت کرده بود؛ از خیابان ولیعصر و سروصدای شهر تا گربهها و موشهای محله. حتی در چنین نوشتهای نیز صدای همان بازیگری شنیده میشد که سالها تلاش کرده بود میان هنر و زندگی، میان اجرا و صداقت، فاصلهای نگذارد. سیروس ابراهیمزاده دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۵، پس از یک دوره بیماری و در ۸۹ سالگی، دور از ایران درگذشت. ناهید کبیری، همسر او، پس از درگذشتاش تصویری از ابراهیمزاده منتشر کرد و نوشت: «میخواهم به خانهام برگردم، برایم دعا کنید». شاید «خانه» برای ابراهیمزاده فقط یک نشانی نبود، مجموعهای بود از اردبیل کودکی، کوچههای قدیمی تهران، صحنه تئاتر، اتاقهای رادیو، کتابها، استودیوهای تلویزیونی و پرده سینما. جایی که بیش از ۶ دهه از زندگیاش را در آن سپری کرد؛ در نقش بازیگر، نویسنده، مترجم، کارگردان و تهیهکننده. اکنون با رفتن او، یکی دیگر از صداهای نسلی که فرهنگ را از کتاب و تئاتر آغاز کرد، خاموش شده است.

