تحلیل محمدجواد ظریف که در فارنافرز منتشر شد

محمدجواد ظریف، وزیر پیشین امور خارجه با انتشار مقالهای در نشریه فارنافرز به بررسی تنشهای اخیر ایران و آمریکا پس از جنگ ۴۰ روزه پرداخت. در فرازهایی از این مقاله آمده است:
ایالات متحده بار دیگر حملات علیه ایران را آغاز کرده است. یادداشت تفاهمی که تهران و واشنگتن، ماه گذشته در سوئیس به آن دست یافتند، پس از هفتهها که به مویی بند بود، سرانجام فروپاشید.
فروپاشی این یادداشت تفاهم جای تعجب ندارد. ایران و ایالات متحده برداشتهای متفاوتی از مفاد توافق بهویژه در مورد تنگه هرمز داشتند. با این وجود، تداوم درگیری نه به نفع ایران است و نه ایالات متحده. ایالات متحده و اسرائیل، درگیریهای اخیر با ایران را با این فرض آغاز کردند که فشار مستمر میتواند، حکومت ایران را وادار به تسلیم کند یا موجب فروپاشی جمهوری اسلامی شود. اما در عوض، آنها خود را در یک بنبست راهبردی گرفتار دیدند. هیچیک از اقدامات آنها ازجمله حملات بیسابقه به رهبران سیاسی و نظامی ایران و خسارات قابلتوجه به زیرساختهای آن نتوانست، تهران را وادار به تغییر مسیر کند. تمامیت ارضی و نظام سیاسی ایران پابرجا مانده و تابآوری ملت ایران و ظرفیت آن برای دفاع از حاکمیت خود حتی در دشوارترین شرایط را ثابت کرده است.
قدرتهای خارجی ناگزیرند این واقعیت و پیامدهای آن را به درستی دریابند. تابآوری ایران در برابر فشارهای مستمر هرگونه تلاش برای حذف تهران از ساختارهای امنیتی آینده در منطقه را بیش از پیش دشوار کرده است.
این جنگ، ایران را ناگزیر کرده که تنگه هرمز را از دریچه امنیت وجودی خود بنگرد. پیش از آغاز جنگهای گسترده اخیر در اسفند ماه، ایران عموماً عبور و مرور از تنگه را بدون دخالت تحمل میکرد هرچند تحریمهای آمریکا- با کمک شرکای واشنگتن- به این معنا بود که ایران نمیتوانست به بسیاری از کالاهایی که از این مسیر عبور میکردند، دسترسی داشته باشد. با این وجود، اهرمی که تنگه برای ایران فراهم میکند، شکننده است. تهدید رفت و آمد دریایی توسط ایران میتواند، بخش عمدهای از جهان را علیه ایران بسیج کند. همچنین بسته ماندن مستمر تنگه به تسریع سرمایهگذاریهای بینالمللی در خطوط لوله، بنادر و کریدورهای لجستیکی زمینی، که این آبراه را بهطور کامل دور میزنند، منجر میشود. در صورتی که بازارهای جهانی با موفقیت مسیرهای جایگزین پیدا کنند، ایران دیگر قادر نخواهد بود از امکان بسته شدن تنگه بهعنوان یک عامل بازدارنده استفاده کند. از اینرو تهران باید خویشتنداری پیشه کند؛ درست همانگونه که دیگر کشورها نیز باید از اقدامات اقتصادی، سیاسی و نظامی که میتوانند منافع ایران در تنگه را به خطر بیندازند، خودداری کنند. تنگه هرمز همچنان یک نقطه کانونی بحرانی است. اما این تنها منبع تنش میان تهران و واشنگتن نیست. برای توقف درگیریها، ایران و ایالات متحده باید اختلافات گستردهتر خود را مدیریت کنند، اهداف هر یک باید واقعبینانه باشد، تهران و واشنگتن نمیتوانند دوست باشند. درگیریهای اخیر، که در آن آمریکا و اسرائیل مقام معظم رهبری، فرماندهان ارشد و دانشآموزان بیگناه را قتلعام کردند، زخمهای کهن کشور را عمیقتر کرده است. این زخمهای عمیق نه فراموش و نه بخشیده خواهند شد اما لزوماً نباید به ادامه درگیری یا تشدید تنش منجر شوند. رمز موفقیت در این نهفته است که اطمینان یابیم در تعاملات دیپلماتیک آینده برخلاف گذشته، اختلافات بهگونهای واقعبینانه تدبیر میشوند. برخی از اختلافات ایران و آمریکا بنیادین و هویتی هستند و باید در گفتوگوی شفاف مشخص شوند. برخی دیگر ناشی از سوءظنهای متقابل پیرامون منافع تاکتیکی مشترک هستند که مانع هرگونه همکاری تاکتیکی شده است. موارد دیگر شامل موضوعات سیاسی قابل مذاکره هستند که برای توافق راهبردی مناسباند. هرگونه ترتیبات امنیتی واقعبینانه میان ایران و ایالات متحده در نهایت نیازمند تدوین یک چارچوب عدم تعرض متقابل است تا اطمینان حاصل شود که اختلافات هویتی به برخورد و خشونت نخواهند انجامید. ایالات متحده باید تمامیت ارضی ایران را بهرسمیت بشناسد، ایران و نهادهای آن را از فهرستهای تروریستی خارج کند و تمامی تحریمها را بهطور دائم لغو نماید. واشنگتن همچنین باید متعهد شود که در بازسازی ویرانیهای ناشی از تجاوز مشارکت کند همانطور که در یادداشت تفاهم با ایجاد یک صندوق سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری برای کشور وعده داده بود. در مقابل، ایران میتواند با تضمینهای دائمی عدم اشاعه هستهای موافقت کند نظیر تصویب پروتکل الحاقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی که به بازرسان آژانس دسترسی بیشتری به تأسیسات هستهای میدهد. ایران همچنین میتواند فتوای رهبر فقید، آیتالله علی خامنهای، علیه تسلیحات هستهای را بهصورت قانون درآورد.
برخورد با چالشها
اسرائیل تنها کنشگری نیست که میتواند یک توافق صلح میان تهران و واشنگتن را تخریب کند. منافع ایران و همسایگان پیرامونیاش در خلیجفارس ایجاب میکند تا با تدوین طرحی مشترک به دههها تنش خود-که با جنگ ۱۳۵۹-۶۷ ایران و عراق آغاز شد و تا امروز به زیان همگان ادامه یافته است- پایان بخشند. این بدان معناست که غرب آسیا باید الگوی امنیتی متکی به برونسپاری به قدرتهای خارجی را کنار بگذارد. تلاش برای برونسپاری امنیت به قدرتهای جهانی نمیتواند ایمنی واقعی و چه رسد به ثبات لازم برای توسعه اقتصادی پایدار را به ارمغان آورد. در مقابل، کشورهای غرب آسیا باید همگرایی عمیقتری را میان خود پایهریزی کنند؛ بهگونهای که ثبات هر کشور، قوامبخش ثبات دیگر کشورها باشد. طرف ایرانی پیش از این چندین رکن بنیادین را برای برپایی چنین نظمی پیشنهاد داده است. در سال ۲۰۲۴ بهعنوان معاون رئیسجمهور خواستار ایجاد یک گفتوگوی نهادینه میان کشورهای منطقه بر مبنای احترام متقابل، عدم مداخله و توافق عدم تعرض شدم. این امر شامل تدابیر اعتمادساز نظیر برنامههای کمک بشردوستانه در مناطق درگیری، ابتکارهای مشترک مبارزه با تروریسم و کارزارهای رسانهای مشترک برای ترویج همزیستی خواهد بود. همچنین پیشنهاد ایجاد یک شبکه هستهای منطقهای ازجمله یک کنسرسیوم غنیسازی که منحصراً به کاربردهای صلحآمیز علم هستهای اختصاص داشته باشد را مطرح کردم. با توجه به دههها بیاعتمادی و سوءظن در این همسایگی ازجمله در میان برخی از کشورهای عربی و میان آنها و ایران هیچیک از این اقدامات آسان نخواهد بود. اما نیازی نیست، غرب آسیا زندانی گذشته پرالتهاب خود باقی بماند. واشنگتن و کشورهای عربی باید بپذیرند که ایران یک واقعیت ماندگار در چشمانداز منطقهای است و این همسایگی نمیتواند با حذف آن به ثبات دست یابد. همزمان ایران باید اعتماد بهنفس بازیابی شده خود را با گشودن باب مودت به سوی همسایگان همراه کند و تأمین امنیت را علاوه بر بازدارندگی از دریچه همکاریهای مشترک پیگیری کند. و جهان باید این واقعیت را بپذیرد که ثبات ماندگار را نه میتوان از خارج به غرب آسیا تزریق و نه با اعمال فشار بر آن تحمیل کرد. این ثبات باید با اراده و کنشگری ملتها و دولتهای منطقه شکل بگیرد.

