رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > جامعه : چرا بی‌تفاوتیم؟

چرا بی‌تفاوتیم؟

سازندگی بی‌تفاوتی جامعه به تفاهم‌نامه پایان جنگ ایران و آمریکا را بررسی می‌کند

با وجود نهایی شدن تفاهم‌نامه میان ایران و آمریکا برای پایان جنگ و اعلام رسمی آن از سوی دو طرف، واکنش افکار عمومی به این تحول مهم سیاسی و امنیتی چندان پررنگ نبوده است. این در حالی است که پایان درگیری‌ها، کاهش تهدیدهای نظامی، رفع محدودیت‌های تجاری و دریایی و چشم‌انداز بهبود نسبی شرایط اقتصادی ازجمله پیامدهایی است که می‌تواند مستقیماً بر زندگی شهروندان اثر بگذارد. نشانه‌های اولیه این روند نیز در کاهش قیمت ارز، طلا و سکه قابل مشاهده است. با این ‌حال برخلاف انتظار بسیاری از ناظران، جامعه نه‌تنها واکنش هیجانی و گسترده‌ای به این توافق نشان نداده بلکه نوعی بی‌تفاوتی و سکوت بر فضای عمومی حاکم است. در این میان تنها برخی جریان‌های سیاسی مخالف توافق، ازجمله تندروها و سلطنت‌طلبان، واکنش‌های آشکارتری بروز داده‌اند. اما ریشه این سردی و بی‌حسی اجتماعی چیست؟ چرا جامعه ایران حتی در برابر خبری به اهمیت پایان جنگ نیز واکنشی محدود و محتاطانه از خود نشان می‌دهد؟ برای بررسی این پرسش با امیر دبیری‌مهر، پژوهشگر و مدیرعامل مؤسسه اندیشه و قلم، گفت‌وگو کرده‌ایم.
آیا می‌توانیم شرایط اجتماعی بعد از برجام و این تفاهم‌نامه را با هم مقایسه کنیم؟ و بگوییم بعد از برجام شور و نشاط زیادی در مردم رخ داد اما بعد از تفاهم‌نامه، جامعه واکنش ویژه‌ای به این اتفاق نشان نداد؟
این تفاهم‌نامه در اصل یک تفاهم برای پایان رسمی جنگ محسوب می‌شود. پس از ۳۹ روز جنگ تمام‌عیار و حدود دو ماه آتش‌بس ناپایدار اکنون دو کشور قرار است روز جمعه این تفاهم‌نامه را در سوئیس امضا کنند. هرچند اصل توافق شب گذشته اعلام شده اما امضای رسمی آن در روز جمعه انجام خواهد شد. مضمون اصلی این تفاهم‌نامه آن است که جنگ پایان یافته و طرفین طی دو ماه آینده وارد مذاکراتی خواهند شد تا درباره موضوعات مورد اختلاف و مسائلی که می‌توان آنها را از علل اصلی جنگ دانست به توافقی جامع‌تر برسند. این موضوع با برجام که یک توافق جامع در حوزه سیاست خارجی، مسائل امنیتی و پرونده هسته‌ای بود، تفاوت اساسی دارد. اگر بخواهیم به لحاظ تحلیلی صحبت کنیم، برجام یک توافق ایجابی بود؛ یعنی قرار بود درهایی را باز کند، پنجره‌هایی را بگشاید و فضای تازه‌ای در کشور ایجاد کند. اما تفاهم اخیر ماهیتی سلبی دارد؛ قرار نیست افق جدیدی را بگشاید بلکه قرار است صرفاً جنگ متوقف شود، موشک و بمب متوقف و جامعه از وضعیت جنگی خارج شود. بنابراین جنس این دو مسئله کاملاً متفاوت است. نکته دوم به شرایط اجتماعی و سیاسی پیش از هر یک از این دو توافق بازمی‌گردد. ما باید وضعیت کشور پیش از برجام را با وضعیت کشور پیش از تفاهم‌نامه اخیر مقایسه کنیم. دو سال قبل از برجام، انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شد؛ انتخاباتی که با مشارکت گسترده مردم همراه بود و نوعی نشاط سیاسی در کشور ایجاد کرد. پس از ۸ سال دولت احمدی‌نژاد به‌ویژه برای طبقه متوسطی که بعد از وقایع سال ۱۳۸۸ دچار سرخوردگی و ناامیدی شده بود این احساس به‌وجود آمد که می‌تواند از طریق صندوق رأی در سرنوشت سیاسی کشور اثرگذار باشد. روی کار آمدن نامزدی که به گرایش‌های طبقه متوسط و بخش مدرن جامعه نزدیک‌تر بود نوعی امید و تحرک اجتماعی ایجاد کرد. در واقع آن نشاط سیاسی داخلی نیازمند امتدادی در عرصه بین‌المللی بود و برجام دقیقاً چنین نقشی را ایفا کرد. به همین دلیل پس از امضای برجام شاهد استقبال، امیدواری و واکنش مثبت بخش‌های مختلف جامعه بودیم. افزون بر این، برجام در دو سال نخست اجرای خود آثار اقتصادی محسوسی نیز داشت. همان پایگاه اجتماعی که از آن حمایت می‌کرد، کاهش تورم به زیر ۱۰‌ درصد، ثبات نسبی اقتصادی و بهبود برخی شاخص‌های معیشتی را تجربه کرد.
اما جامعه امروز تحت اعتراضات و حوادث دی‌ ماه و بعد جنگ‌ دچار دگرگونی ویژه‌ای شده است …
بله، شرایط کاملاً متفاوت است. پیش از آن، جامعه با دو رخداد بسیار سنگین سیاسی و اجتماعی مواجه شده است. نخست، اتفاقاتی که در دی‌ماه رخ داد و من از آن با عنوان وضعیتی شبیه جنگ داخلی یاد می‌کنم. مجموعه‌ای از نیروهای حکومتی، معترضان و گروه‌های مختلف اجتماعی درگیر بحرانی شدند که طی چند روز تلفات سنگینی بر جای گذاشت. تعداد زیادی از جوانان، جان خود را از دست دادند و داغ بزرگی بر جامعه تحمیل شد. هنوز جامعه در شوک آن حوادث و درگیر پرسش‌های بی‌پاسخ درباره چرایی و چگونگی آن اتفاقات بود که همان رخدادها به بهانه‌ای برای آغاز جنگ خارجی تبدیل شد؛ به بیان دیگر، جنگ داخلی به جنگ خارجی پیوند خورد. در ادامه نیز جنگ خارجی آغاز شد و دوباره جامعه با تلفات، خسارت‌ها و فشارهای گسترده مواجه شد. این مسائل برای جامعه‌ای مانند ایران موضوعات کوچکی نیستند. در چنین شرایطی نمی‌توان انتظار داشت که صرف اعلام یک تفاهم‌نامه برای پایان جنگ مردم را به خیابان‌ها بکشاند تا جشن و پایکوبی کنند. البته من معتقدم اکثریت مطلق مردم از کوتاه شدن سایه جنگ خرسند هستند. نمی‌گویم این سایه به‌طور کامل از میان رفته اما بدون تردید کاهش یافته است. مردم از ایجاد یک آرامش نسبی استقبال می‌کنند زیرا تبعات جنگ را با گوشت و پوست و استخوان خود تجربه کرده‌اند؛ چه در جنگ ۳۹ روزه اخیر، چه در رخدادهای دی‌ماه و چه در بحران‌های پس از آن. پیامدهای روانی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این حوادث همچنان در جامعه وجود دارد. از سوی دیگر، مشکلات اقتصادی اخیر نیز بسیار سنگین بوده است. صادقانه بگویم در تمام سال‌های زندگی خود کمتر چنین سطحی از گرانی، بی‌ثباتی و آشفتگی قیمت‌ها را دیده‌ام. بسیاری از این مشکلات به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم با شرایط جنگی و محاصره دریایی ارتباط داشته است. کمبود دارو و افزایش شدید قیمت آن موضوع کوچکی نیست و آثار آن مستقیماً بر زندگی مردم نمایان شده است. به همین دلیل جامعه در درون خود از پایان جنگ و کاهش تنش استقبال می‌کند اما لزوماً این احساس را به شکل واکنش‌های خیابانی و عمومی بروز نمی‌دهد.
این تفاهم‌نامه البته برای برخی خوشایند نبود که به فضای متشنج این روزها دامن می‌زد …
بله دقیقاً،‌ یکی از دلایل کمرنگ بودن واکنش‌های عمومی به تحولات اخیر، فضای پرتنشی بود که در روزهای منتهی به اعلام تفاهم شکل گرفته بود. در برخی تجمعات و برنامه‌های میدانی، گروه‌هایی حضور داشتند که از ابتدا با آتش‌بس، پایان جنگ و هرگونه تفاهم مخالفت می‌کردند و حتی انتقادهای تندی را متوجه دستگاه دیپلماسی و برخی مسئولان کشور کردند. این در حالی بود که نهادهای اصلی کشور بر ضرورت حفظ وحدت و انسجام ملی تأکید داشتند و نسبت به دامن زدن به اختلافات هشدار می‌دادند. در چنین شرایطی این نگرانی وجود داشت که ورود موافقان و مخالفان توافق به عرصه عمومی به تقابل‌های اجتماعی و تنش‌های خیابانی منجر شود. به نظر من، یکی از نشانه‌های بلوغ و هوشمندی جامعه ایران همین پرهیز از دوقطبی‌سازی و درگیری بود. مردم با وجود استقبال از کاهش تنش‌ها و کوتاه شدن سایه جنگ، ترجیح دادند واکنشی آرام و مسئولانه نشان دهند. بخش قابل‌توجهی از جامعه احساس می‌کند که خواسته اصلی‌اش، یعنی توقف جنگ و بازگشت نسبی آرامش تا حدی محقق شده و ضرورتی برای بروز هیجانات خیابانی وجود ندارد. هرچند نگرانی‌ها همچنان پابرجاست و مدیریت فضای عمومی باید ادامه یابد اما آنچه مشاهده شد، نشان داد اکثریت جامعه بیش از هر چیز خواهان ثبات، آرامش و دوری از تنش هستند. از نگاه من، بخشی از مخالفان تفاهم نیز بیش از آنکه دغدغه امنیت ملی و منافع عمومی داشته باشند، نگران از دست رفتن منافع و موقعیت‌هایی هستند که در شرایط بحرانی برای خود ایجاد کرده‌اند.

sazandegi

پست های مرتبط

دست‌درازی آقای استاندار!

تصرف خانه ظل‌السلطان توسط استانداری اصفهان گروه اجتماعی: نام «مسعود میرزا ظل‌السلطان»…

۲۶ خرداد ۱۴۰۵

مصائب زنان افغانستانی

طالبان، محدودیت‌های جدیدی را علیه زنان در افغانستان آغاز کرد گروه اجتماعی:…

۲۵ خرداد ۱۴۰۵

خاموشی بانکی

۴ بانک بزرگ کشور بیش از ۴۸ ساعت از کار افتادند از…

۲۵ خرداد ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید