رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > سیاست و یاداشت روز : بحران پرهزینه

بحران پرهزینه

چرا رخدادهای دی‌ماه ۱۴۰۴ خسارت‌بار و پرتلفات شد؟
به‌ قلم؛ علی‌محمد حاضری؛ جامعه‌شناس و دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها

وضعیت کنونی ایران را نمی‌توان با هیچ‌یک از انواع الگوهای انقلابی جهان تطبیق داد. چون با اینکه حکومت نقطه‌ضعف‌های بسیار بزرگی دارد ولی اصلاً رژیم لغزانی نیست که با یک فشار، هرچند بزرگ، از صحنه حذف شود. البته این تحلیل صرف‌نظر از متغیرهای اقتصادی و کارآمدی است که کشور را در شرایط بحرانی قرار داده است. در اینجا بحث صرفاً در حوزه جامعه‌شناسی سیاسی و جنبش‌هاست که اسم آن را «حاکمیت مقاوم» گذاشته‌ام که از پنج نقطه قوت یا ظرفیت بقا برخوردار است.
۱. براساس داده‌هایی که تاکنون قابل ‌مشاهده است کمابیش حدود ۱۰ الی ۱۵ درصد از جامعه، مدافع بقای حکومت هستند و شاید یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت حکومت برای بقا همین نکته باشد که بالأخره ۱۵ درصد جامعه به هر دلیل طرفدارش هستند که در یک جمعیت ۸۵ میلیونی حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون نفر می‌شود؛ که از آن، بالغ‌بر ۵/۱ میلیون نفر آدم پای‌کار و محکم درمی‌آید. هر حکومتی تا زمانی ‌که این تعداد ارتش مردم پایه را در اختیار داشته باشد، مدت‌ها می‌تواند بماند. این حامیان به دو دست، «حامیان ایدئولوژیک و اعتقادی» و «حامیان ذی‌نفع و بهره‌مند از امتیازات» تقسیم می‌شوند. تا آنجا که می‌دانیم تقریباً هیچ حکومتی در تاریخ ایران این‌گونه نبوده که تا عمق روستاها و محلات، این‌چنین حضور و پایگاه بسیج داشته باشد؛ این ارثی است که امام خمینی(ره) و جنگ ۸ ساله برای کشور به‌جای گذاشت و در حال‌ حاضر، تبدیل به یک پایگاه و لشکر تحت‌ فرمان و تحت کنترلی شده که حاکمیت هر لحظه صدایش کند، در صحنه حضور دارد.
۲. این حکومت در برابر دشمنان خارجی نیز یک ارتش و قدرت دفاعی ساخته که همه اذعان دارند، قدرت تخریب‌گری آن بالاست. یعنی اصطلاحی که رهبری هم به‌کار می‌برد، این است که «دوران بزن دررویی تمام شده و اگر بزنند، می‌خورند». یعنی تصور اینکه ایران چه واکنشی می‌تواند نشان بدهد برای دشمنان ترسناک است لذا در اقداماتشان تأمل و تردید می‌کنند.
۳. وجه دیگر قدرت آن، این است که رهبری نظام فارغ از این محاسبات معمول برای خود یک رسالت الهی قائل است، این احساس رسالت یک اراده محکم و تزلزل‌ناپذیری به ایشان می‌دهد که از دو عامل فوق، یعنی از حمایت مردمی و قدرت دفاعی به نحو حداکثری بهره می‌گیرد. هر دوی این مؤلفه‌ها در حلقه رهبری ایدئولوژیک به‌هم پیوند می‌خورند و یکپارچه می‌شوند و این قدرت و انرژی را بالا می‌برد.
۴. از نظر ژئوپلیتیک نیز ایران در منطقه و مناسباتی از شرایط جهانی واقع شده که در شرایط فعلی، توافقی بین قطب‌های قدرت برای اضمحلال آن وجود ندارد و در شرایط موجود، فرض توافق پشت‌پرده برای حذف ایران تا حدودی منتفی است.
۵. «عدم انسجام و تکثر ناراضی‌ها» نقطه‌قوت دیگر جمهوری اسلامی است. ناراضی‌ها از این حکومت، متکثر و فاقد سازمان، وحدت گفتمانی و استراتژی هستند. آنها به‌قدری تکه‌تکه هستند که به‌خاطر این تکثر و فقدان انسجام، حاکمیت توانسته هریک را نادیده انگاشته یا با آنها مقابله کند. اینها نکاتی است که به بقای حکومت کمک می‌کند و اصلاً آن را در معرض فروپاشی انقلابی به‌معنای مصطلح قرار نمی‌دهد.

نقطه‌ضعف‌ها
در مقابل این عوامل، رژیم ایران از آسیب‌ها و نقاط‌ضعف مهمی هم رنج می‌برد که می‌توان آنها را بدین‌گونه برشمرد؛ یکی از این نقطه‌ضعف‌ها، فراگیری و وسعت ناراضی‌ها و از آن مهم‌تر، روند روزافزونی این ناراضیان است. تقریباً می‌توان گفت به‌ استثنای موارد خاص، روند تشدید نارضایتی‌ها و ریزش حامیان در هر موجی از این حوادث ‌روبه فزونی است و چشم‌انداز کاملاً نگران‌کننده‌ای برای بقا به نمایش می‌گذارد. دوم، فراگیری و وسعت دشمنان خارجی و منطقه‌ای است. صرف‌نظر از ملت‌های منطقه می‌توان گفت که دولت‌ها اکثراً دل ‌خوشی از آن ندارند. مثل خانه‌ای می‌ماند که تقریباً همه همسایه‌ها کم‌وبیش با آن بد هستند و این امر بالاخره باعث می‌شود، آرامش از این خانه گرفته شود. نکته دیگر این است که اصولاً رهبران کاریزماتیک مرحله جانشینی پرریسکی دارند و به‌سرعت جایگزین نمی‌شوند و معمولاً یک خلأ رهبری به‌وجود می‌آید و این برای شرایط امروز جامعه ما تهدیدکننده است و درنهایت، مهم‌ترین مسئله این است که این نظام «ناتوانی در مدیریت اعتراضات» دارد و این سبک کار، مرتب هزینه روی دست نظام می‌گذارد. از آنجا که نظام، اجازه رشد و بقای نهادهای مدنی کارآمد و مطالبه‌گری مسالمت‌آمیز را نداده است در غیاب متولی مدنی برای اعتراضات، اعتراضات توده‌های خشمگین مردم به‌سرعت می‌تواند، خشونت‌آمیز شود و نهادهای انتظام‌بخش هم مهارتی در کنترل کم‌هزینه اعتراضات ندارند و نوعاً مهار اعتراضات، هزینه‌های سنگین ایجاد می‌کند و چون اراده یا توانایی حل بحران به‌طور اساسی هم وجود ندارد همچنان که شاهدیم، چرخه‌ای از اعتراضات متوالی را ایجاد می‌کند.

راه‌های خروج از چرخه ناملایمات
به‌اجمال می‌توان گفت، دو راه میانبر برای خروج از این وضعیت وجود دارد که یکی از آنها «اقناع حاکمیت و انعطاف‌پذیری درونی» است. به این معنا که بالاخره حاکمیت باور کند که این مسیر مشکلات را افزایش می‌دهد و قابل ادامه نیست؛ بسیاری از تلاش‌های درون نظام از سوی ناصحان و دلسوزان و حتی احزاب و جبهه‌های سیاسی که در قالب نامه‌های محرمانه یا سرگشاده یا بیانیه‌های رسمی یا سخنان شفاهی ابراز شده تاکنون مبتنی بر همین نگاه بوده و تلاش شده این باور را ممکن کند، که ضرورت دارد این مشکلات و مسیرهای پرهزینه را اصلاح کرده و تغییر دهیم که البته تاکنون چندان راه به‌جایی نبرده است.
راه دیگر، «اجماع و هم‌افزایی منتقدان و تحول‌خواهان خشونت‌پرهیز، وطن‌خواه و مخالف مداخله خارجی» است که بتوانند با حاکمیت به چانه‌زنی و توافق برسند و قدرت اقناع‌کنندگی خودشان یا امکان تعامل با حاکمیت را بالا ببرند تا جایی ‌که حاکمیت نتواند به آنها بی‌اعتنایی کند؛ با این مقصود که دو طرف به سطحی از توافق و مطالبه معنا‌دار برای اصلاحات اساسی به‌منظور بقای نظام برسند. به‌نظر می‌رسد این فرمول بهترین فرمول بقاست.

چرایی رخدادهای اخیر و حجم بالای خشونت‌ها
در خصوص «چرایی و تبیین رخدادهای اخیر» ابتدا باید متذکر شد، متأسفانه هیچ اطلاعات قابل‌ اعتماد و دقیقی از صحنه و میدان وجود ندارد لذا آنچه در ادامه به آن اشاره می‌شود، تحلیل مبتنی بر داده نیست؛ بلکه براساس یک‌سری شواهد و قرائن است که از فضای سیاسی و اندیشه‌ای و ویژگی‌های جریان‌های موجود و احیاناً تجارب گذشته در ایران در دست است. اگر نظام اجازه بدهد که کمیته حقیقت‌یاب تشکیل شود و اطلاعات درست و قابل ‌اعتمادی به‌ دست آید، آن‌ وقت می‌توان این وجوه را صحت‌سنجی کرد و احیاناً فروض نامعتبر را حذف یا با دقت بیشتری درخصوص میزان و سهم هریک از عوامل این تحلیل اعلام نظر کرد.
اما عجالتاً می‌توان درخصوص پیدایش و پرهزینه شدن اعتراضات اخیر، این نکات را مورد توجه قرار داد:
۱. کلیدی‌ترین مسئله ما «انباشت نارضایتی‌های بسیار متکثر و چندوجهی از پیش موجود» است که بالاخره شوک معیشت هم مثل خرج موشک عمل کرد و به طبقات مختلف وارد شد. اما این لزوماً نمی‌توانست، جرقه یک حرکت اعتراضی وسیع باشد و متغیر زمینه‌ای دیگری هم مؤثر بود.
۲. این مسائل و بحران معیشتی زمانی اتفاق افتاد که ما در وضعیت نه جنگ و نه صلح قرار داشته و داریم که اتفاقاً ظرفیت رفتارهای فرصت‌طلبانه و موقعیت‌سنجان داخلی و خارجی را هم زیاد می‌کند. در چنین وضعیتی که اعتراضات بالا می‌گیرد و کم‌وبیش خطر سوءاستفاده‌ها جدی می‌شود این راهبرد قوت می‌گیرد که باید عوامل خطر سر جایشان نشانده شوند. اما مسئله مهم این است که چرا پروسه مهار و کنترل اعتراضات در ایران بسیار پرهزینه است و خشونت را بالا می‌برد؟

دلایل و عوامل پرهزینه شدن اعتراضات
۱ و ۲- ضمن تأکید بر اینکه بسترها و زمینه‌های داخلی اعتراضات کاملاً اصالت دارد و نمی‌توان آن را دست‌کم گرفت اما قاعدتاً متغیر کلیدی «برنامه و تدارک خارجی» هم وجود دارد. در این فضای جنگی، کسانی ‌که ناو می‌فرستند و مرتب تهدید به حمله می‌کنند و امنیت رژیم اسرائیل را در نابودی رژیم ایران از طریق جنگ اعلام می‌کنند قطعاً اگر بتوانند تروریست هم بفرستند حتماً می‌فرستند؛ در کلیت این امر شکی نیست اما مقدارش مشخص نیست. کمترین اثرگذاری این متغیر این است که حتماً تشویق، تحریک و امیدوار کردن معترضان از طریق نتیجه‌بخش بودن توسل به اغتشاشات، وجود دارد و وعده کمک در راه است، بارزترین نشانه این سطح از اثرگذاری است.
۳. آدم‌های ناکام و ناامید، براساس قاعده روان‌شناسی «ناکامی به پرخاشگری منجر می‌شود» اگر موقعیت مناسبی ببینند، پرخاشگری خود را بروز می‌دهند و متأسفانه عملکرد نظام در تولید و انبوهی این حجم گسترده از ناراضیان جوان و خشمگین بسیار بالا بوده است. می‌دانیم معمولاً در همه جای دنیا، وندالیسم یا تخریب‌گری اجتماعی را با نیروهای مدنی معترض در جمعیت‌های اعتراضی کنترل می‌کنند. در حوادث انقلاب اسلامی هم شاهد بودیم که ممکن بود، مردم عادی بخواهند این کار را انجام بدهند اما خود من آن ‌موقع به‌عنوان یک دانشجوی جوان که مثل من هم بسیار بود، حواسم بود که کسی خرابکاری نکند. این «بازدارندگی مدنی» یکی از پارامترهای بسیار مهم کنترل اعتراضات و کاهش خشونت است. اما متأسفانه این نظام طی سال‌های اخیر هنرش این بوده که «گروه مدنی معترض» را از صحنه خارج کرده است؛ انگار هیچ اعتراضی را ذیل اعتراض مدنی تعریف نمی‌کند لذا هرچه رخ می‌دهد، بخش اعظم افراد «معترض فاقد کنترل مدنی» است و این امر هم یکی از عوامل مهم بالا رفتن حجم خشونت‌هاست.
۴. در چنین شرایطی آنچه که می‌تواند خشونت را کاهش دهد و از حجم تلفات این حوادث بکاهد، کیفیت، باور و مهارت نیروهای رسمی و حاکمیتی و وفادار نظام است، که قادر باشد این‌گونه اعتراضات را با تلفات کمتر مهار کند، که متأسفانه نهادهای کنترلی ما در این زمینه هم ضعف‌های اساسی دارند. ولی به اختصار می‌توان گفت که مجموعه این عوامل دست به‌دست هم داد و یکی از پرخسارت‌ترین و پرتلفات‌ترین اعتراضات تاریخ ایران را رقم زد و در هر حال، مسئولیت حاکمیت به‌عنوان حافظ نظم و امنیت در قبال این حجم از خسارات و تلفات غیرقابل انکار است حتی اگر سهم بزرگی را هم برای عوامل و ایادی بیگانگان در این ماجرا مفروض بگیریم.

بخش دوم؛ تبیین چرایی حجم بالای تلفات در حوادث دی‌ ماه
همچنان که در بخش اول این مکتوب اشاره شد، تراکم نارضایتی و خشم انباشته بسیاری از شهروندان به‌ویژه جوانان ناامید، مداخله و تدارک خشونت از سوی عوامل بیگانه (که البته مقدار و سطح آن فعلاً بر ما مکشوف نیست) و عصبانیت ناشی از شکست و ناامیدی جمعیت خشمگین معترض، بدون وجود عوامل کنترل‌کننده مدنی در صحنه عملی اعتراضات از عناصر عمده تشدیدکننده خسارت‌ها و تلفات در حوادث اخیر محسوب می‌شوند. اما غفلت یا کم‌توجهی به عملکرد و کیفیت فکری اعتقادی و مهارتی متولیان و نیروهای میدانی برقراری نظم و امنیت، وقتی فرمان یا وظیفه کنترل اغتشاش و اعتراض به آنها ابلاغ می‌شود نیز در این رخداد را نمی‌توان نادیده گرفت.
مجدداً تأکید می‌شود در این مکتوب نه بر‌اساس داده و آمار و گزارش‌های میدانی قابل ‌اعتماد (که فعلاً جز قرائت و روایت‌های دوسویه غیرقابل ‌اعتماد چیز چندانی وجود ندارد) بلکه صرفاً با استفاده از شناخت نظری تحلیلی باورها و قرائن و شواهدی از تجارب و عملکرد گذشته این نیروها می‌توان درخصوص رفتارهای آنها فرضیه‌پردازی کرد. اما اعتبار دقیق این فرضیات و نیز سهم هر‌یک از این عوامل تنها پس ‌از دسترسی به داده‌های قابل ‌اعتمادی که کمیته‌های حقیقت‌یاب علمی و بی‌طرف که رئیس‌جمهور محترم وعده آن را داده‌اند، ان‌شاءالله معلوم خواهد شد‌.
من این عوامل را در چهار محور به‌ شرح زیر طبقه‌بندی می‌کنم:
۱. آموزه‌های ایدئولوژیک و اعتقادی سطحی و بعضاً غیر‌منطبق با مبانی غنی دینی که بر‌اساس آن حرمت جان و سلامتی انسان‌ها خیلی جدی گرفته نمی‌شود به‌ویژه وقتی لاابالی‌گری و یا بی‌اعتقادی آنها به محکمات دینی و احیاناً احتمال وابستگی آنها به دشمنان مطرح باشد به سهولت سبب می‌شود، حرمت جانشان نادیده انگاشته یا کم‌اهمیت پنداشته شود. واقعیت آن است که بخشی از نیروهای میدانی یا حتی رده‌هایی از مسئولان بالاتر آنها، این قبیل مخالفین و معارضین نظام را به سهولت در رده یاغی و محارب قلمداد می‌کنند‌ و اهتمامی جدی برای کاهش تلفات، که شرط عقلایی نیروهای حافظ امنیت کشور است، در کنترل حوادث به خرج نمی‌دهند. کلاس‌های بصیرت‌افزایی و دوره‌های آموزشی این نیروها بعضاً توسط کسانی اداره می‌شوند که تحت‌تأثیر آموزه‌های خاص، باور چندانی به رضایت مردم (کم‌اعتقاد به‌زعم آنها) و مشروعیت‌آوری آن برای حکومت دینی ندارند و طبیعتاً حرمت جان آنها هم با مختصر احتمال الحاد و بی‌دینی یا وابستگی این افراد به اجانب، کم‌اهمیت می‌شود.
نمونه‌های روزمره این قبیل آموزه‌ها را در بعضی تریبون‌ها و حتی کیفرخواست‌های اولیه بعضی محاکم (هرچند در مراحل بعدی تعدیل شود) می‌بینیم و طبیعتاً آثار این آموزه‌ها ظرفیت وقوع خشونت را در صحنه‌هایی که منتسب به مداخله بیگانه و تعارض با نظام اسلامی در آن محتمل باشد، بالا خواهد برد. عملکرد بعضی نیروهای افراطی خودسر و یا نیروهایی که اصطلاحاً خود را آتش به ‌اختیار در دفاع از نظام می‌شناسند و احیاناً به‌جای حکم و فرمان، داعیه اجرای منویات (به تشخیص خودشان) را در سر می‌پرورانند، در این قبیل صحنه‌ها می‌تواند، ضریب تلفات را بالا ببرد.

۲. نیاز به‌مراتبی از خشونت به‌عنوان عامل مشروعیت بخش برخوردها، مسئله بعدی است. واقعیت آن است که نیروهای رسمی کنترل‌کننده نظم و امنیت، سازوکارهای مناسب و کارآمد برای مقابله با اعتراضات آرام و مسالمت‌آمیز را ندارند و احساس می‌کنند بدون وجود چاشنی خشونت، قادر به مهار این‌گونه اعتراضات نیستند به‌خصوص اینکه به دلیل بالا بودن حجم نارضایتی‌ها، اگر مشارکت در اعتراض بی‌هزینه یا کم‌هزینه برآورد شود احتمال بالا رفتن تعداد مشارکت‌کنندگان زیاد خواهد بود. اینجاست که فرض تزریق سطوحی از خشونت توسط عوامل خودی پیش می‌آید تا برخورد و مقابله با حرکت اعتراضی قابل‌ توجیه شود. البته این وجه فقط وقتی موضوعیت پیدا می‌کند که معترضین، آگاهانه روش اعتراض بدون خشونت را در پیش گرفته باشند و خود قادر باشند، خشونت‌طلبی عناصر ناراضی تندرو را مهار کنند. ما درخصوص اینکه در حوادث دی ‌ماه اخیر چنین وجهی از تولید خشونت اساساً وجود داشته است یا خیر، اطلاع دقیقی نداریم و طبیعی است که وقتی تولید خشونت توسط جریان‌های تندرو و خشونت‌گرایان مرتبط با بیگانه و ایادی آنها وجود داشته باشد، اساساً ضرورت تولید خشونت توسط نیروهای خودی، موضوعیت نخواهد داشت. لذا در حوادث دی‌ماه نمی‌توان فرض تولید خشونت از سوی نیروهای خودی را فرض چندان جدی به‌حساب آورد چون ادعا این است که تولید خشونت توسط جریان‌های برانداز به حد کافی اتفاق افتاده است. اما قضاوت دقیق و قطعی را باید به پس از گزارش کار کمیته‌های حقیقت‌یاب موکول کرد.
اما سابقه تولید خشونت توسط عوامل خودی در فرآیند کنش‌های مدنی بدون خشونت، واقعیتی است که بعضاً توسط برخی مسئولان بعد از گذشت سال‌ها از واقعه اعتراف شده است. نمونه‌های این امر را در جریان کارناوال عاشورای سال ۷۶ و پاره کردن عکس امام در آن جریان و پخش آن در صداوسیما و نیز سازمان‌دهی اشرار و مجرمین در حوادث عاشورای سال ۸۸ که مرحوم سردار همدانی به‌عنوان کارنامه ابتکارات خود مطرح کرد و ظاهراً تکذیب هم نشد، می‌توان یادآوری کرد. البته آقای احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور وقت هم گاه‌وبیگاه از این‌گونه تولید خشونت‌ها در جریان حوادث سال ۸۸ یاد می‌کند که پاسخگویی جدی و مستدل به اظهارات ایشان را هم ندیده‌ایم.

۳. قتل‌های تدافعی، عامل دیگر در بالا رفتن تلفات در جریان اغتشاشات است. این وضعیت وقتی به‌وجود می‌آید که فرض حمله اغتشاشگران به مراکز نظامی و امنیتی یا مراکز سیاسی حساس به قصد خلع ‌سلاح کردن نیروها و طبیعتاً خطر جانی مدافعین مسلح این مراکز را در نظر بگیریم. طبیعی است که در این قبیل موقعیت‌ها، اقدامات تدافعی این نیروها می‌تواند حجم تلفات را چه از ناحیه نیروهای مدافع نظم و چه از جانب اغتشاشگران مسلح یا غیرمسلح بالا ببرد. در جریان حوادث دی‌ ماه اخبار جسته‌وگریخته این‌گونه اتفاقات نیز هم در روایت رسمی، هم در روایت تبلیغات‌ براندازها مطرح شده که چندوچون دقیق آن موکول به گزارش کمیته‌های حقیقت‌یاب بی‌طرف است.

۴. عامل بعدی، تلفات و خسارات ناشی از ضعف آموزش، مهارت و امکانات و تجهیزات لازم برای کاهش تلفات در فرآیند مهار اعتراضات و اغتشاشات از سوی فرماندهان و عوامل میدانی مدافع نظم و امنیت است. واقعیت آن است که بخشی از این امر ممکن است تحت‌تأثیر آموزه‌های اعتقادی این نیروها باشد که در بند یک به آن پرداختیم. اما واقعیت دیگر آن است که اصل عقلایی توسل به کم‌هزینه‌ترین روش‌ها برای مهار اعتراضات و اغتشاشات در سازمان و ساختار نیروهای برقرارکننده نظم، جایگاه مناسب خود را نیافته است. در اغتشاشات اخیر به‌وضوح مشهود است که بعد از خویشتن‌داری‌های اولیه، وقتی خطرات امنیتی جدی‌تر احساس شد و اجازه برخورد صادر شد تقریباً تدابیر کاهش تلفات، جای چندانی در اتفاقات میدانی نداشت. توسل به تیراندازی هوایی، استفاده از ماشین‌های آب‌پاش، استفاده از گاز اشک‌آور و استفاده از اسلحه‌های کم‌خطر و نیز تیراندازی به نواحی پایین‌تنه ظاهراً در سازمان نیروهای عمل‌کننده جایگاه چندانی نداشت و اصل پراکندن اغتشاشگران یا زنده‌گیری سردسته‌ها چندان مورد توجه نبود. حتی در استفاده از تفنگ‌های ساچمه‌ای هم قاعده تیراندازی از فاصله دور و هدف‌گیری اندام پایینی، گویا کمتر مورد توجه بوده است. حجم بالای جراحات چشمی و تراکم زیاد ساچمه‌ها در بدن آسیب‌دیدگان، آن‌چنانکه در گزارش‌های پزشکی انتشار یافته دیده می‌شود، حاکی از آن است که این ضعف در ساختار نیروهای عمل‌کننده واقعیت دارد، وگرنه مهار همین سطح از اغتشاشات با تلفات پایین‌تر، امری دور از ذهن نیست.
البته قضاوت دقیق‌تر وقتی ممکن خواهد بود که سهم و نقش احتمالی عوامل و ایادی منتسب به خارج و تروریست‌ها در این وقایع با وضوح بیشتری معلوم شده باشد. ولی تا تعیین سهم و نقش واقعی هریک از این عوامل به‌طور کلی می‌توان گفت که کنترل فعلی این حوادث با تلفات و هزینه‌های بسیار بالایی صورت گرفت و این امر مسئولیت نظام را برای اتخاذ تدابیر لازم بسیار جدی می‌کند.

* مبحث فوق در نشست «تحلیلی بر شرایط کنونی جامعه ایران؛ آیا ایران در وضعیت پیشاانقلابی قرار دارد؟» که در تاریخ ۲۹ بهمن‌ ۱۴۰۴ در محل پژوهشکده امام‌خمینی و انقلاب اسلامی برگزار شد، از سوی دکتر حاضری ارائه گردید.

sazandegi

پست های مرتبط

بازداشت‌ها را متوقف و زندانی‌ها را آزاد کنید

سیدمحمد خاتمی به شایعات خروجش از کشور پایان داد و ابراز امیدواری…

۵ اسفند ۱۴۰۴

مخالفت اروپا با جنگ

“کایا کالاس”، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا می‌گوید: اروپا خواهان جنگ جدیدی…

۵ اسفند ۱۴۰۴

چهار فرصت از دست رفته

روایت محمد عطریان‌فر از پرونده هسته‌ای، رادیکالیسم داخلی و سایه جنگ درگفت‌وگو…

۴ اسفند ۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید