رنگ‌زمینه

نیمه پر و نیمه خالی «گل‌سنگ»

بازی‌های درخشان و هماهنگی باورپذیر در کنار آفت فیلمفارسی و اتفاقات تصادفی

سریال «گل‌سنگ» این روزها یکی از پرمخاطب‌ترین آثار نمایش خانگی است. آنچه این سریال را از بسیاری آثار مشابه متمایز می‌کند، پیش از هر چیز، انتخاب هوشمندانه بازیگران و بازی‌های قابل‌تأمل است. با این‌حال، «گل‌سنگ» یک پاشنه آشیل بزرگ هم دارد: رویکرد فیلمفارسی و تکیه بر اتفاقات تصادفی که گاه تمام زحمات را نقش بر آب می‌کند. در ادامه، نیمه پر و نیمه خالی این اثر را مرور می‌کنیم. نخستین و مهم‌ترین نقطه قوت «گل‌سنگ»، هماهنگی شگفت‌انگیز مهتاب کرامتی و الناز ملک در نقش دو خواهر است. این دو بازیگر چنان باورپذیر از آب درآمده‌اند که گویی سال‌هاست با هم زندگی می‌کنند. شباهت ظاهری -نه از جنس چهره که از جنس نگاه، حرکات، و حتی ضرباهنگ گفتار- آن‌قدر طبیعی و درست طراحی شده که مخاطب اصلاً «بازی» را نمی‌بیند؛ فقط «خواهرها» را می‌بیند. در بسیاری از سریال‌های ایرانی، انتخاب بازیگران برای نقش‌های خویشاوندی صرفاً براساس فالوور و چهره انجام می‌شود و حاصل کار، تصنعی تحمل‌ناپذیر است. اما اینجا خبری از آن تصنع نیست. دومین ضلع مثلث قوت بازیگری، فاطمه مسعودی‌فر است. شاید نقش او از نظر زمانی کوتاه باشد، اما حضور او چنان برجسته و متمرکز است که می‌توان همین حالا او را یکی از پدیده‌های بازیگری سینمای ایران در سال‌های اخیر به‌حساب آورد. مسعودی‌فر از آن دست بازیگرانی است که نیازی به دیالوگ ندارد؛ نگاهش، نفس‌هایش، حتی سکوت‌هایش بار دراماتیک بالایی دارند. نقش پدر خانواده را مهدی حسینی‌نیا چنان برای خود کرده که بدون حضور او، تصور این خانواده غیرممکن است. او نه یک پدر قالبی و تکراری (پدر عصبانی، پدر ضعیف، پدر سنتی) بلکه موجودی زنده با تناقض‌ها، ضعف‌ها و قدرت‌های درونی است.
الناز ملک در مرز باریکی حرکت می‌کند. حضوری «لب‌مرز»، گاهی درخشان و تأثیرگذار، گاهی با رفتارهای اغراق ‌شده و اورکت که بیش از حد به شمایل کلیشه‌ای «دختر زیبا و بداخلاق» نزدیک می‌شود. در لحظات اوج – مثلاً هنگام رویارویی‌های عاطفی یا فروپاشی‌های روانی- عالی است و مخاطب را با خود می‌برد. اما در لحظات عادی، گویی هنوز با نقش خود کنار نیامده و برای انتقال «بداخلاقی» شخصیت، کمی از مرز طبیعی عبور می‌کند. با این‌حال، همین نوسان هم برای مخاطب جذاب است. اما هر چه از بازی‌ها می‌گوییم و هر چه از این نیمه پر تعریف می‌کنیم، ناگهان رویکرد فیلمفارسی سریال بلای جان روایت می‌شود. جایی‌که «اتفاقات تصادفی» و «شخصیت‌پردازی‌های الصاقی» چنان بی‌رحمانه وارد قصه می‌شوند که هرچه رشته بود را پنبه می‌کنند. انگار فیلم‌نامه‌نویس هر وقت به بن‌بست می‌رسد، دست می‌برد توی کیسه اتفاقات شانس و یک کارت قرمز درمی‌آورد تا مسیر را عوض کند. این روش شاید در فیلمفارسی‌های دهه پنجاه جواب می‌داد، اما برای سریالی که مدعی درام اجتماعی و روان‌شناختی است، فاجعه است. یک نمونه روشن و تلخ، مرگ تصادفی و «یهویی» محبوبه با بازی مهتاب کرامتی است. مرگی که نه از سر ضرورت دراماتیک (یعنی نه از دل شخصیت و نه از دل تنش‌های قبلی) بلکه صرفاً برای تغییر مسیر داستان و شوک زدن به مخاطب رخ می‌دهد. این استراتژی -کشتن شخصیت اصلی برای ایجاد غافلگیری- اگرچه در نگاه اول جذاب و تأثیرگذار است، اما در ادامه نشان می‌دهد که فیلم‌نامه از عمق لازم برای پیشبرد طبیعی رویدادها بی‌بهره است. انگار سازندگان گفته‌اند: «نمی‌دانیم قضیه را چگونه به گره بعدی برسانیم، بیایید یکی را بکشیم تا همه چیز به‌هم بریزد و از نو شروع شود». به‌نظر می‌رسد این رویکرد در ادامه نیز تکرار شود و به یک عادت نمایشی خطرناک تبدیل گردد. دومین نمونه از آفت فیلمفارسی، سرگردانی شخصیت خواهر محبوبه (الناز ملک) در اتمسفری نامعلوم است. او در فضایی سیر می‌کند که مخاطب نمی‌فهمد منطق درونی‌اش چیست. فرامرز با بازی علیرضا ثانی‌فر، نامزدش، کاملاً آشکارا به او و حتی بدتر از آن، به خواهرزاده‌اش ابراز علاقه و پیشنهاد همراهی می‌کند. اینجا سوال کلیدی این است: چرا یک زن نسبتاً بالغ و هوشیار باید با چنین شخصیت «مریض و مسمومی» ادامه دهد؟ فیلم‌نامه پاسخ قانع‌کننده‌ای ندارد. نه تحلیل روان‌شناختی از این تصمیم می‌دهد، نه انگیزه‌ای که برای مخاطب قابل لمس باشد. مخاطب فقط می‌بیند که شخصیت، رفتاری را انجام می‌دهد که به سودش نیست، بی‌آنکه دلیلش را بفهمد. این همان «شخصیت‌پردازی الصاقی» است: رفتاری به شخصیت چسبانده می‌شود، بدون آنکه از درون او بیرون آمده باشد. و این، سم مهلک درام واقع‌گرست. «گل‌سنگ» نیمه پر بسیار درخشانی دارد: بازی‌های فوق‌العاده، هماهنگی باورپذیر کرامتی و ملک در نقش خواهران، ظهور یک پدیده به‌نام فاطمه مسعودی‌فر، مالکیت مهدی حسینی‌نیا بر نقش پدر، و ریسک‌های قابل احترام الناز ملک. اینها امتیازاتی است که سریال را به یکی از پرمخاطب‌ترین آثار بدل کرده است. اما نیمه خالی و این را باید بی‌پرده گفت، تکیه بر منطق فیلمفارسی است: مرگ‌های ناگهانی بی‌ضرورت، شخصیت‌هایی که بی‌دلیل تصمیمات سمی می‌گیرند، و اتکا به تصادف به‌جای علیت دراماتیک. جای تأسف است که بازیگران این اندازه خوب کار می‌کنند، اما فیلم‌نامه مدام از پشت خنجر می‌زند. اگر «گل‌سنگ» می‌خواهد از نیمه خالی عبور کند، باید از شر این آفت خلاص شود. در غیر این‌صورت، تنها چیزی که از آن می‌ماند، بازی‌های خوب در میان انبوهی از اتفاقات بی‌ربط است.

sazandegi

پست های مرتبط

علیه تاسیان

درباره سریال تاریخی جدید نمایش خانگی ساخته محمدحسین مهدویان سریال «کلاغ» به…

قدرت‌نمایی ژاپن

آلمان به مرحله حذفی رسید، هلند و ژاپن در آستانه صعود به…

۱ تیر ۱۴۰۵

محرم به روایت تصاویر و اسناد

دو نمایشگاه ویژه محرم در کتابخانۀ ملی نمایشگاه «محرم به روایت تصاویر…

دیدگاهتان را بنویسید