میراث وفاق؛ در رثای شهید خامنهای و بازخوانی تجربه مشترک یاران امام
به قلم؛ محسن هاشمی رفسنجانی؛ رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران

شهادت آیتالله حاج سیدعلی خامنهای، ضایعهای برای جهان اسلام و دلبستگان انقلاب اسلامی است. ایشان از شاگردان برجسته مکتب امام خمینی(ره) و از چهرههای اثرگذار تاریخ معاصر ایران بودند که عمر خویش را در راه مبارزه، و پاسداری از آرمانهای انقلاب اسلامی سپری کردند. ایمان راسخ، استقامت در برابر دشواریها، شجاعت در میدانهای حساس و روحیه خستگیناپذیر در انجام مسئولیتهای خطیر، از ویژگیهای برجسته شخصیتی ایشان بود. آیتالله خامنهای نقشی تعیینکننده در حفظ ثبات، امنیت و اقتدار کشور ایفا کردند و نام خود را در حافظه تاریخی ملت ایران ماندگار ساختند.
خاطرات فراوانی از آیتالله شهید خامنهای در ذهن دارم؛ خاطراتی که هر یک گوشهای از دغدغهمندی، و مسئولیتشناسی ایشان را نشان میدهد. یکی از این خاطرات به اواخر سال ۱۳۶۹ باز میگردد؛ زمانی که بعد از پایان جنگ تحمیلی و آزادی اسرا در مسئولیت عضو هیئتمدیره سازمان صنایع دفاع و معاون هماهنگی گروه موشكی برای ارائه گزارشی درباره وضعیت صنایع نظامی کشور به دیدار ایشان رفتم. در آن جلسه، درباره ضرورت توسعه توان دفاعی ایران، بهویژه در حوزه موشکی، و اهمیت حمایت از این بخش راهبردی برای تأمین امنیت ملی کشور سخن گفتم.
آنچه بیش از هر چیز در ذهنم مانده، نگاه دقیق ایشان به مسائل راهبردی کشور بود. آیتالله خامنهای با دقت به توضیحات گوش میدادند و پرسشهایی مطرح میکردند که نشان میداد نسبت به ابعاد مختلف موضوع، اشراف و حساسیت ویژهای دارند. در آن مقطع، شاید کمتر کسی میتوانست اهمیت جایگاه توان موشکی را در معماری دفاعی آینده ایران به روشنی امروز درک کند، اما ایشان با نگاهی فراتر از مسائل روز، به ضرورت تقویت زیرساختهای بازدارندگی کشور توجه داشتند.
و اما به صورتی سابقه شناخت من از آیتالله خامنهای به اندازه طول عمرم میباشد، چه آنکه ایشان در آخرین دیداری که سر سفره عزاداری در بیت رهبری خدمت ایشان بودیم با توجه به حافظه عجیب کم نظیرشان، یاداور شدند که تو را از خردسالی میشناسم. با توجه به سابقه دوستی عمیق و رفت آمد خانوادگی میان آیت الله هاشمی رفسنجانی و آیت الله خامنه ای از سال ۱۳۳۶, یعنی چهار سال قبل از تولدم، طبیعتا ایشان از بدو تولد مرا دیده بودند.
لذا نخستین خاطرات من از آیتالله شهید خامنهای به سالهای مبارزه و کودکیام بازمیگردد. تابستان سال ۱۳۴۵، به دلیل فشارها و تعقیبهای ساواک، خانواده ما ناچار شد قم را ترک کند و به تهران بیاید. پدرم خانهای دوطبقه در خیابان نایبالسلطنه، سهراه امینحضور، کوچه رزاقنیا اجاره کرد. تهران برای فعالیتهای مبارزاتی ایشان مناسبتر بود؛ شهری بزرگتر، گستردهتر و ناشناستر که امکان ارتباطات و تحرک بیشتری را فراهم میکرد.
طبقه بالای آن خانه معمولاً در اختیار همراهان مبارز پدر بود و مدتی نیز آیتالله خامنهای در همانجا سکونت داشتند. شاید آن روزها هیچکس تصور نمیکرد که ساکنان آن خانه ساده، سالها بعد از تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ معاصر ایران شوند. از آن خانه خاطرات روشن و شیرینی در ذهن دارم. بیش از هر چیز، بازیهای کودکانهام با آقا مصطفی، فرزند بزرگ آیتالله خامنهای، را به یاد میآورم. او چند سال از من کوچکتر بود و ولی ساعتهائی را با هم میگذراندیم. فضای خانه با چهار كودك، من و فاطی، فائزه و مصطفی سرشار از زندگی و جنبوجوش بود. من آن روزها در حیاط و حوض كوچك منزل با جوجهمرغ و جوجه مرغابی سرگرم میشدم و همین سرگرمی گاهی بهانهای برای اختلاف و قهر کودکانه میان من و مصطفی میشد.
یا اینكه ایشان بخاطر درد معده مجبور بودند که هر دوساعت غذای مختصری بخورند، مادرم شبها غذای ایشان را آماده میكرد و توسط من به طبقه بالا میفرستاد که هنگام خواب دچار درد معده نشوند و چندی بعد هم ایشان خانواده را نیز به تهران آوردند.
خاطره بعدی مربوط به سفرهای زیارتی به مشهد و شیرین كاری من در مقابل ایشان به همراه پدر بود كه یك بار به دلیل شیرجه در آب رودخانه در حضور ایشان سرم به سنگ خورد و با كمك ایشان از خطر جهیدم.
تاریخ انقلاب اسلامی، تاریخ پیوندها، اعتمادها و همراهی شخصیتهایی است که در بزنگاههای سرنوشتساز، بار مسئولیت کشور را بر دوش کشیدند. در میان این پیوندهای اثرگذار، رابطه آیتالله شهید سیدعلی خامنهای و آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی جایگاهی ویژه دارد؛ دو یار دیرین که از سالهای مبارزه علیه استبداد و استكبار تا دوران تثبیت نظام، دفاع مقدس و بازسازی کشور، در کنار یکدیگر نقشآفرینی کردند.
در این رابطه پس از دوران انقلاب نیز چند خاطره ویژه از ایشان دارم، نخست زمان ترور ایشان در تیرماه سال ۱۳۶۰ بود که قبل از حادثه هفتم تیر اتفاق افتاد، آیت الله هاشمی رفسنجانی آن موقع مشغول بازدید از معادن زغال سنگ كرمان بودند، بلافاصله پس از اطلاع به به تهران برگشت و به بیمارستان رفتیم و مانند برادر و شاید نزدیکتر از برادر، به ایشان عشق می ورزید و نگران حالشان بود و پس از حادثه هفتم تیر یکی از چالشهای روحی ایشان این بود که چگونه خبر شهادت آیتالله بهشتی و ۷۲ تن را به آیت الله خامنه ای بدهد.
برای خانواده ما، یادآوری نام آیتالله خامنهای همواره با خاطره رفاقتی دیرینه گره خورده است. پدرم نقل میکرد که نخستین آشنایی او با آیتالله خامنهای در درس خارج مرحوم آیتالله داماد شکل گرفت. دوستیای که در سالهای مبارزه علیه رژیم پهلوی و مخصوصاً در كربلا عمیقتر و به برادری تبدیل شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در میدانهای بزرگ مسئولیت و مدیریت کشور ادامه یافت.
این دوستی صرفاً یک رابطه سیاسی نبود. ریشه در اعتماد، شناخت متقابل و سالها مجاهدت مشترک داشت. هر دو از نزدیکترین یاران امام خمینی(ره) بودند و در حساسترین مقاطع تاریخ معاصر ایران، در کنار یکدیگر ایستادند. و بسیاری از بحرانهای بزرگ کشور، با همفکری و همکاری با ایشان و در پرتوی هدایتهای امام راحل پشت سر گذاشته شد.
در سالهای پس از رحلت امام خمینی(ره)، کشور وارد مرحلهای تازه شد. دوران بازسازی ایران پس از جنگ، نیازمند همدلی، عقلانیت و همکاری گسترده بود. یکی از مهمترین عوامل موفقیت آن دوره، تفاهم و هماهنگی میان رهبری و دولت سازندگی بود. پدر بارها میگفت که بسیاری از تصمیمهای مهم کشور با گفتوگو، مشورت و اعتماد متقابل اتخاذ میشد. حتی ترکیب کابینه دولت سازندگی نیز با مشورتهای فراوان به دست خط آیتالله خامنهای شکل گرفت و این هماهنگی، پشتوانه مهمی برای عبور کشور از شرایط دشوار آن دوران بود.
البته همانگونه که در همه تجربههای سیاسی بزرگ جهان رخ میدهد، در برخی موضوعات كم كم اختلاف نظرها و تفاوت برداشتهایی نیز وجود داشت. اما آنچه اهمیت داشت، حفظ اصل اعتماد و رفاقت بود. متأسفانه در طول سالها، گروههایی در فضای سیاسی کشور کوشیدند. میان دو شخصیت فاصله ایجاد کنند. برخی از سر سوءبرداشت و برخی نیز با انگیزههای سیاسی چنین کردند. با این حال، واقعیت روابط شخصی و تاریخی میان آنها عمیقتر از این حاشیهها بود. یکی از مهمترین درسهای زندگی سیاسی آیتالله خامنهای، پایبندی به اصل حفظ نظام در شرایط دشوار باشد. ایشان در بزنگاههای تاریخی، همواره تلاش کردند کشور از بحرانها عبور کند.
جمله مشهور «هیچکس برای من هاشمی نمیشود» که از سوی رهبر شهید انقلاب بیان شد، و جمله معروف «عشق من خامنهای است» تنها یک تعبیر عاطفی نبود؛ بازتاب دههها همراهی، شناخت و همکاری مشترک بود.
خاطره بعدی مربوط به سال ۱۳۸۳ و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری بود که فردی به رهبری گزارشی در مورد تخلفات در شرکت مترو داده بود، آیت الله خامنه ای موضوع را به آیت الله هاشمی اطلاع داده و با هم تصمیم گرفتند برای رسیدگی به گزارش و عدم دخالت و اعمال نفوذ افراد غیرمسول، هیات ویژه ای تشکیل دهند، این هیات با صرف وقت و جلسات رسیدگی متعدد و کارشناسی مدارک و مستندات، سرانجام گزارش جامع خود را به آیت الله خامنه ای ارائه داد. با نظر آیت الله خامنه ای، وقتی خصوصی برای من تعیین شد و خدمت ایشان رسیدم، ایشان با ابراز خوشحالی از اینکه گزارش دقیق هیات، قصور یا تقصیری را متوجه مدیریت شرکت مترو نمی کند، به من ابراز محبت کردند و فرمودند باید تلاشها در مترو حمایت شود و فرزندان هاشمی را مانند فرزندان خود میدانند و البته با شوخ طبیعی خاص خودشان دو تذكر اخلاقی نیز دادند.
بنده هم با حسن استفاده از این فرصت و آشنایی ایشان با مشکلات مترو، از ایشان خواهش کردم که با توجه به اهمیت حمل و نقل ریلی انبوهبر در رفاه و سلامتی مردم، حمایت ویژه ای از پیشرفت مترو داشته باشند و آیتالله خامنهای نیز پذیرفتند و از آن پس تا سال ۱۴۰۰ که در مدیریت شهری مسولیت داشتم همواره از این حمایت برای پیشبرد مترو بهره بردیم، ایشان با توصیه به دکتر قالیباف شهردار وقت تهران، مانع کارشکنی دولت نهم در مدیریت مترو شدند وحتی در زمان دولت دکتر روحانی نیز بر حمایت دولت از مترو توصیه ویژهای می کردند که رییس جمهور وقت از این توجه ویژه رهبری به مترو تعجب کرده بود.
آخرین خاطره این یاداشت هم مربوط به دوران رحلت آیتالله هاشمی رفسنجانی بود که خصوصی خدمت رسیدم، نامه ای حدوداً ۱۰۰ صفحهای و ناتمام آیت الله هاشمی زفسنجانی به ایشان که نگارشش حدود یکدهه طول کشیده بود را به ایشان تحویل دادم و ایشان نیز نکات محبت آمیزی در قدردانی از زحمات پدر و مادرم در دوران مبارزه و انقلاب و وضعیت خانواده فرمودند که شرحی مجزا میطلبد.
آیتالله شهید خامنهای اکنون در میان ما نیست، اما میراث فکری، سیاسی و مدیریتی او همچنان در حیات جمهوری اسلامی و حافظه تاریخی ملت ایران جاری است؛ میراثی که در مقاومت در برابر تهدیدها، احساس مسئولیت در قبال سرنوشت کشور، تلاش مستمر برای حفظ ثبات و امنیت ملی و باور به آینده ایران تجلی یافته است. شخصیتهایی از این دست را نمیتوان صرفاً در چارچوب منازعات و داوریهای روزمره سیاسی سنجید. همانگونه که پدرم بارها تأکید میکرد، کارنامه رجال بزرگ تاریخ زمانی به درستی فهمیده میشود که در افق بلند تحولات ملی و در نسبت با شرایط و اقتضائات عصر خود مورد ارزیابی قرار گیرد. داوری نهایی درباره آنان را نه هیاهوی سیاست روز، بلکه گذر زمان و حافظه تاریخی ملتها رقم میزند. ایران فراتر از جناحها، سلیقهها و رقابتهای سیاسی است و بقای انقلاب اسلامی در گرو حفظ وحدت ملی، عقلانیت در تصمیمگیری و بهرهگیری از ظرفیت همه نیروهای وفادار به کشور است.
امروز، مهمترین ادای دین به یاد و میراث او، تلاش برای ساختن آیندهای است که در آن وحدت ملی بر تفرقه، عقلانیت بر افراط، امید بر ناامیدی و منافع ملی بر منازعات زودگذر سیاسی غلبه کند. این همان آرمانی است که او و یار دیرینش آیتالله هاشمی رفسنجانی، با همه فراز و فرودهای تاریخ، سالها برای تحقق آن کوشیدند؛ آرمان ایرانی مقتدر، ایمن و باثبات، توسعهیافته و پاك، برخوردار از همبستگی ملی که بتواند با اتکا به سرمایه انسانی و تاریخی خود، مسیر پیشرفت و سربلندی را ادامه دهد.

