پایتخت چگونه بهشت ابرثروتمندان شد؟

دنیای پلوتوکراتهای تهران تناقض عجیبی دارد. هم بسیار پنهان است و هم بهشدت در معرض دید. اکثریت جامعه امروز ایران با شدت و ضعف متفاوت، درگیر تلاش برای بقا و تأمین حداقل نیازهای زندگیاند. با این حال برای گروه کوچکی از پایتختنشینان ماجرا کاملاً متفاوت است. این گروه کوچک نهتنها دغدغه تأمین نیازهای روزمره را ندارند بلکه مسئله اصلیشان چگونگی مدیریت و مصرف ثروتهای بزرگ است. در این گزارش میخواهیم نشان دهیم که تهران چگونه به بهشتی برای زندگی و فعالیت ابرثروتمندان و پلوتوکراتها تبدیل شده است. ابتدا روی معنی پلوتوکراسی تمرکز میکنیم. واژه پلوتوکراسی برای توصیف جامعهای بهکار میرود که مستقیم یا غیرمستقیم بهوسیله ثروتمندان اداره میشود و صاحبان ثروت در تعیین قواعد و جهتگیری تصمیمها نفوذ تعیینکننده دارند. این واژه از «پلوتوس»، خدای ثروت در یونان باستان گرفته شده است. در سادهترین تعریف، پلوتوکراسی به حکمرانی کسانی اشاره دارد که خود صاحب ثروت هستند یا سازوکاری را شکل میدهند که در آن، ثروتمندان قدرت و کنترل خود بر فرآیند تصمیمگیری را حفظ میکنند. به همین دلیل پلوتوکراسی اغلب با جوامعی پیوند میخورد که شکاف عمیقی میان ثروتمندان و فقرا دارند. برخی شهرهای یونان باستان، امپراتوری روم و تمدن کارتاژ از نخستین نمونههای تاریخی پلوتوکراسی به شمار میروند. در دنیای امروز نیز پلوتوکراتها در بسیاری از کشورها به شکل مستقیم یا غیرمستقیم بر تصمیمهای سیاسی و سیاستگذاری عمومی اثر میگذارند. بهگونهای که نتیجه برخی سیاستها، امتیاز و منفعت بیشتری برای صاحبان درآمد و داراییهای بزرگ ایجاد میکند. با این حال اصطلاح پلوتوکرات صرفاً به صاحبان قدرت سیاسی اطلاق نمیشود. ویژگی اصلی پلوتوکراتها این است که خود نیز از صاحبان ثروتهای بزرگ هستند و از قدرت اقتصادی قابلتوجهی برخوردارند.
بهشت پلوتوکراتها
برای مردمی که هزینههای روزمره زندگی عملاً فرصتی برای پسانداز باقی نمیگذارد، تصور اینکه ابرثروتمندان چه میزان دارایی در اختیار دارند و ثروت خود را صرف چه چیزهایی میکنند، چندان آسان نیست. برجهای مجلل شمالشهر، ویلاهای بزرگ در تهران و حومه، مجتمعهای مسکونی با امکاناتی دور از تصور عموم و خودروهای لوکس و گرانقیمتی که حتی در سالهای سخت تحریم راه خود را به خیابانهای پایتخت باز کردهاند، جلوه آشکار این ثروت هستند. در شرایطی که اقتصاد ایران سالها از رشد پایدار محروم بوده، تورم سنگین مسیر توزیع ثروت را به سود صاحبان دارایی تغییر داده است. افزایش شدید قیمت زمین، مسکن، ارز، طلا و دیگر داراییها، ارزش ثروت برخی گروهها را دهها برابر کرده؛ درحالی که درآمد واقعی بخش بزرگی از جامعه کاهش یافته است.
اما همه داراییهای توانگران تهرانی تا این اندازه آشکار و در معرض دید نیست. بسیاری از خیابانهای تهران و حومه به مکانهایی تبدیل شدهاند که رد زندگی ابرثروتمندان در آنها پشت دیوارهای بلند، درهای بسته، دوربینهای متعدد و نگهبانان امنیتی پنهان میشود. تلاش ما در این گزارش، نزدیک شدن به همین جهان پنهان و نشان دادن بخشی از آن چیزی است که پشت این دیوارها جریان دارد. نکته قابل تأمل این است که ثروت در تهران، در بسیاری از موارد، در مناطق فقیرنشین، صنعتی و حاشیهای شهر تولید میشود اما در شمال و غرب پایتخت به مصرف میرسد. آلودگی، ازدحام، سروصدا و پیامدهای فعالیت کارگاهها و واحدهای تولیدی، سهم خانوادههای جنوب و حاشیه شهر است اما بخشی از ثروت حاصل از این فعالیتها در محلههای برخوردار پایتخت خرج میشود. برای دیدن اینکه این ثروت صرف چه چیزهایی میشود شاید نیازی به جستوجوی پیچیدهای نباشد. کافی است، پیاده یا با خودرو در خیابانهای شمال و غرب تهران حرکت کنید. پشت برخی از همین دیوارها، تهران دیگری جریان دارد. تهرانی که فاصلهاش با زندگی روزمره میلیونها شهروند فقط چند کیلومتر است اما گویی به جهانی کاملاً متفاوت تعلق دارد. از میان ۲۲ منطقه شهری تهران، منطقه یک جایگاهی متفاوت دارد. نیاوران، ولنجک، قیطریه، فرشته، فرمانیه، زعفرانیه، تجریش، الهیه، ازگل، محمودیه و اقدسیه مجموعهای از گرانترین و لوکسترین محلههای پایتخت را در خود جای دادهاند. محلههایی که نماد تمرکز ثروت و زندگی اعیانی در تهران به شمار میروند.
در این بخش از پایتخت، هم میتوان نشانههای تمرکز و تولید ثروتهای کلان را دید و هم فرصتهای کمنظیری برای مصرف این ثروت داشت. در بسیاری از ساختمانهای لوکس، ترکیبی از فناوری و ثروت به نمایش گذاشته شده است. برجهای کاملاً هوشمند با سالنهای اجتماعات مجهز، استخر و مجموعههای ورزشی اختصاصی و روفگاردنهایی که به محلی برای معاشرت ساکنان و مهمانان آنها تبدیل شدهاند. فضاهایی خصوصی که زندگی اجتماعی در آنها میتواند تا اندازه زیادی به دور از محدودیتها و سختگیریهای حاکم بر فضاهای عمومی جریان داشته باشد. در سالهای اخیر دامنه فعالیت این فضاها نیز گسترش یافته است. در برخی سالنهای خصوصی، نمایش اجرا میشود، کنسرتهای کوچک موسیقی برگزار میشود و حتی نمایشگاههای نقاشی و رویدادهای هنری شکل میگیرد. به این ترتیب ساختمان لوکس دیگر صرفاً محل سکونت نیست و به یک فضای خصوصی برای زندگی اجتماعی، فرهنگی و تفریحی طبقه ثروتمند تبدیل شده است. در غرب پایتخت نیز کموبیش همین الگو قابل مشاهده است. کافی است در برخی محلههای برخوردار تهران قدم بزنید تا در طول مسیر با ساختمانهای مجلل، باغهای بزرگ، رستورانهای متفاوت و گرانقیمت، باشگاههای خصوصی، گالریهای هنری و فروشگاههای عرضهکننده کالاهای لوکس روبهرو شوید. گویی در دل تهران، شهری دیگر شکل گرفته است. شهری با قواعد، امکانات و سبک زندگی متفاوت. طبقه ثروتمند بهتدریج آموخته است که چگونه زندگی خود را دور از بسیاری از محدودیتهای زندگی عمومی در ایران تنظیم کند. ابرثروتمندان و پلوتوکراتها به شبکه گستردهای از امکانات و ارتباطات دسترسی دارند. برخی از آنها قادرند بر مسیر سیاستگذاری اثر بگذارند، به نهادهای عمومی نزدیک شوند و از ظرفیت ارتباطات خود برای عبور از موانع اداری و قانونی بهره ببرند. قدرت اقتصادی در چنین شرایطی فقط امکان مصرف بیشتر ایجاد نمیکند بلکه میتواند به ابزاری برای افزایش نفوذ و دسترسی تبدیل شود. حتی ساخت خانه دلخواه نیز نمونهای از همین قدرت دسترسی است. در شرایطی که تحریم، واردات بسیاری از کالاها را دشوار کرده، رد مصالح و تجهیزات ساختمانی تولید شده در کشورهای مختلف جهان را میتوان در برخی خانهها و برجهای فوقلوکس تهران مشاهده کرد. سنگ و سرامیک از ایتالیا و اسپانیا، تجهیزات روشنایی از کشورهای اروپایی و شیرآلات و لوازم ساختمانی گرانقیمت از برندهای آمریکایی و بریتانیایی به شیوههای مختلف راه خود را به این ساختمانها باز میکنند. تحریم برای همه یکسان عمل نمیکند؛ آنچه برای بخش بزرگی از جامعه به معنای محدودیت است برای صاحبان ثروت گاه تنها به افزایش هزینه دسترسی منجر میشود. دنبال کردن رد ثروتمندان تهرانی، ما را به مناطق خوشآبوهوای اطراف پایتخت نیز میرساند. به لواسان، دماوند و مجموعههایی مانند باستیهیلز. در این مناطق، نشانههای ثروت پشت دیوارهای بلند، دروازههای باشکوه، سامانههای امنیتی پیشرفته و باغهای وسیع پنهان شدهاند. اینجا نمایش ثروت همزمان آشکار و پنهان است. همه میدانند، پشت دیوارها چه سطحی از رفاه جریان دارد اما کمتر کسی امکان دیدن آن را از نزدیک پیدا میکند. در مجموع، در تهران چیزی شکل گرفته که میتوان آن را اکوسیستم بهرهبرداری از ثروت نامید. ساختار شهری و اجتماعی بخشهایی از پایتخت نهفقط برای سکونت ثروتمندان بلکه برای تولید، مدیریت و مصرف ثروت آنها بهینه شده است. در منطقه یک تهران، شعب تشریفاتی بانکهای خصوصی، شرکتهای مالی با دفاتر مجلل، دفاتر بزرگ اسناد رسمی، ساختمانهای اداری مجهز به اتاقهای مذاکره و جلسات خصوصی و رستورانهای گرانقیمت به وفور دیده میشود. بخش مهمی از این اکوسیستم در نیاوران، اقدسیه، زعفرانیه و در غرب تهران، در شهرک غرب، تمرکز یافته است. مناطقی که میزبان شمار زیادی از شرکتها، دفاتر اقتصادی و بنگاههای بخش خصوصیاند. در این جغرافیا مرز میان ثروت اقتصادی و نفوذ سیاسی گاه بسیار باریک میشود. بخشی از فعالان اقتصادی بزرگ از شبکه گستردهای از ارتباطات با سیاستمداران و مدیران برخوردارند و همین ارتباطات میتواند، قدرت اثرگذاری آنها بر فرآیند تصمیمگیری را افزایش دهد. مسئله فقط ثروتمند بودن نیست. مسئله از جایی آغاز میشود که ثروت به نفوذ تبدیل میشود و نفوذ امکان اثرگذاری بر سیاستگذاری، عبور از مقررات یا برخورداری از امتیازهای ویژه را فراهم میکند. پلوتوکراسی دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند. نقطهای که صاحبان ثروت صرفاً از سیاستها تأثیر نمیپذیرند بلکه میکوشند در تعیین جهت سیاستها نیز نقش داشته باشند. در چنین ساختاری دسترسی به شبکههای قدرت، مسیرهای پیچیده انتقال پول، ظرفیت استفاده از خلأهای قانونی و امکان کاهش یا پنهان کردن تعهدات مالیاتی، مزیتهایی ایجاد میکند که در اختیار شهروندان عادی نیست. اینجا دیگر با یک سبک زندگی لوکس مواجه نیستیم. مسئله شکلگیری طبقهای است که ثروت بیشتر، دسترسی بیشتر و نفوذ بیشتری دارد و همین نفوذ میتواند به تولید ثروت بیشتر منجر شود. چرخهای که هر بار فاصله میان دو تهران را عمیقتر میکند.
