به یاد تژا میرفخرایی، استاد ارتباطات و مروج تحلیل گفتمان در ایران

خبر کوتاه بود اما برای جامعه علمی و رسانهای ایران شوکآور: دکتر تژا میرفخرایی، استاد برجسته علوم ارتباطات، پژوهشگر پیشگام و از چهرههای ماندگار تحلیل گفتمان در ایران بر اثر ایست قلبی درگذشت. او در حالی چشم از جهان بست که خبر کوچ ابدیاش دقیقاً در روزی منتشر شد که همکاران و دانشجویانش خود را برای تبریک زادروزش آماده میکردند. استادی که سالها در سکوت و کنارهگیری زیسته بود، در میان تلخی بیخبری مطلق و در تنهایی جان سپرد.
از هالیوود و اسلو تا صحنه آکادمیک ایران
تژا میرفخرایی در سال ۱۳۳۵ در خرمآباد متولد شد اما ریشهای از تفرش و فراهان داشت. او مسیر تحصیلی متفاوتی را پیمود؛ پس از دیپلم برای تحصیل در رشته سینما، راهی آمریکا شد و در «کالج امرسون» و «مدرسه موزه هنرهای زیبا» در بوستون آموزش دید. پس از سالها مستندسازی و ساخت گزارشهای تلویزیونی راهی اروپای شمالی شد و دوره کارشناسی ارشد ارتباطات را در دانشگاه اسلو به پایان رساند.
او در سال ۱۹۹۵ از پایاننامه ارشد خود با موضوع «انگاره رسانهای تضاد اسرائیل با فلسطینیان و گفتمان صلح» دفاع کرد. آثار سینمایی و مستند او به فستیوالهای بینالمللی معتبری همچون بیلبائو، اوپسالا و سارایوو راه یافت و فیلم «دنیای تنها»ی او حتی برنده جایزه بهترین فیلم جوانان اروپا شد.
میرفخرایی پس از بازگشت به ایران به عضویت هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی درآمد. او در سال ۱۳۸۳ مدرک دکترای خود را در ایران اخذ کرد و رساله دکترایش با عنوان «مقایسه ساختارهای کلان و خرد در رمانهای عامهپسند نخبه ایرانی» بهعنوان پژوهش فرهنگی برتر سال ۱۳۸۴ انتخاب شد.
«شاگرد مستقیم ون دایک» و معمار تحلیل گفتمان
در میان اهالی ارتباطات، میرفخرایی را بهعنوان نخستین مروج جدی و آکادمیک «تحلیل گفتمان» در ایران میشناسند. مجید رضاییان، استاد ارتباطات و روزنامهنگاری در توصیف مقام علمی او میگوید:
«دکتر میرفخرایی، اولین مروج تحلیل گفتمان در عرصه ارتباطات ایران بود. ما پیش از او تحلیل گفتمان را به این شکل قوی، منسجم و دانشگاهی نداشتیم. او هممباحثه و شاگرد مستقیم تئون ون دایک (از بنیانگذاران تحلیل گفتمان انتقادی) بود و تخصص ویژهای در تحلیل گفتمان رسانههای تصویری داشت».
میرفخرایی طی چند دهه فعالیت، آثار ماندگاری به جای گذاشت؛ ازجمله کتب «فرآیند تحلیل گفتمان»، «اقناع»، «فیلترهای خبری»، «مفاهیم نظری و عملی خبر تلویزیونی»، «قدرت سایبرنتیک» و «ذهنیت اجتماعی در گفتمان ورزشی». او علاوه بر نگارش دهها مقاله علمی و انجام طرحهای پژوهشی کلان برای نهادهای مختلف، از پایهگذاران دوره دکترای فرهنگ و ارتباطات در دانشکده ارتباطات تهران مرکز بود.
دیسیپلین سختگیرانه پشت کلامی شیرین
برای دانشجویانی که بهدنبال مدرکگرایی آسان بودند، نام و هیبت تژا میرفخرایی، دند عقب زدن را تداعی میکرد. او استادی سختگیر با دیسیپلینی آهنین بود که از سطر به سطر پایاننامهها به راحتی نمیگذشت. یکی از دانشجویان سابقش میگوید: «برداشتن درس یا پایاننامه با دکتر میرفخرایی دل شیر میخواست. اما وقتی سر کلاسش مینشستی، پشت آن ظاهر قاطع، شوقی وصفناپذیر برای آموزش درست مفاهیم، تواضعی عمیق و قلبی پر از مهر میدیدی».
او نمونهای از نسل «نجیب و بیادعا»ی اساتید دانشگاه بود؛ استادی که هیچگاه علمی که داشت را به تجارت تبدیل نکرد و تا آخرین روزها به شرف معلمی وفادار ماند.
گوشهنشینی خودخواسته و تلخی یک فقدان
با این حال فصلهای پایانی زندگی دکتر میرفخرایی با تلخی و عزلت همراه شد. او که سالها از فضای رسمی دانشگاهی دور شده بود، در واکنش به برخی روندهای حاکم بر فضای آکادمیک و عدم قدردانی از متفکران واقعی پیش از موعد خود را بازخرید کرد و کنج عزلت گزید.
مجید رضاییان با اشاره به این گوشهنشینی میگوید: «دکتر میرفخرایی انسانی «پُربارِ بیادعا» بود. او خیلی طاقت نیاورد و در واکنش به برخی اتفاقات، گوشهنشینی کرد. افرادی که سواد و شأن دارند وقتی از مرزی بگذرد، حاضر نیستند برای دیده شدن التماس کنند. دانشگاه قدر او را ندانست و این کماعتنایی حیف بود».
حسن نمکدوست از اساتید باسابقه روزنامهنگاری نیز در رثای او نوشت: «چقدر این انسان درست بود. چقدر خودش بود. ذاتش با دانشاندوزی، معلمی و تنهایی سرشته شده بود. دانشگاه وامانده، قدر او را ندانست… بارها گفت و نوشت تفاوت زندگی با هنر این است که هنر قابل تحملتر است».
رفتنی در خاموشی؛ زنگ خطری برای جامعه علمی
جزئیات درگذشت دکتر میرفخرایی نیز به همان اندازه زندگی سالهای اخیرش پر از تنهایی بود.
وقتی همکاران و دانشجویانش در روز تولدش با تلفن او تماس گرفتند و پاسخی نگرفتند از طریق دخترش متوجه شدند که او ساعات یا روزهایی قبل در خانه بر اثر ایست قلبی جان باخته است.
فقدان نابهنگام این متفکر و استاد برجسته اکنون موجی از واکنشها را میان جامعه استادان ارتباطات ایجاد کرده است. چهرههایی چون اکبر نصراللهی، مهناز رونقی و بیتا شاهمنصوری با انتشار پیامهایی ضمن تسلیت بر لزوم ایجاد و تقویت کانونهای صنفی اساتید برای حفظ شأن حرفهای نخبگان و بهرهمندی از تجارب پیشکسوتان تأکید کردهاند.
چراغ زندگی تژا میرفخرایی خاموش شد اما اثرگذاری علمی، کتابهای مبنایی و شاگردانی که تربیت کرد، نام او را در صدر تاریخ ارتباطات و تحلیل گفتمان ایران زنده نگه خواهد داشت؛ استادی که هنر را از زندگی تحملپذیرتر میدانست و در نهایت نیز به آرامش ابدی پیوست.
