رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > جامعه : آخرین دیدار

آخرین دیدار

روایت شهادت دو صیاد در حمله به اسکله صیادی کوهستک سیریک

ساعت هنوز به ۴ بامداد نرسیده بود؛ همان ساعتی که اسکله صیادی کوهستک در شهرستان سیریک کم‌کم بیدار می‌شود. صیادان یکی‌یکی خود را به شناورها می‌رسانند، موتور قایق‌ها را روشن می‌کنند، تورها را مرتب می‌کنند و پیش از روشن شدن هوا، راهی دریا می‌شوند. اما صبح هفدهم تیر برای یک شناور صیادی، روز کاری هیچ‌وقت آغاز نشد. نقص فنی موتور، سه صیاد جوان را کنار اسکله نگه داشت؛ توقفی کوتاه که چند دقیقه بعد با اصابت ترکش به شناورشان به مرگ دو نفر و مجروح شدن نفر سوم انجامید.

جوانی که از اسکله برنگشت
مرتضی هرمزی، صیاد ۲۲‌ ساله سیریکی، یکی از دو جوانی بود که در همان لحظه، جانش را از دست داد. نفر سوم نیز با جراحات سنگین از محل حادثه منتقل شد و هنوز درگیر درمان است. حادثه‌ای که در روایت رسمی، تنها بخشی از حمله به اهداف نظامی منطقه بود، برای خانواده‌های صیادان، نقطه پایان زندگی دو جوان و آغاز دوره‌ای از ناامنی در اسکله‌ای شد که تا پیش از آن امن‌ترین نقطه کارشان به‌شمار می‌رفت.
صبح حادثه، شناور مرتضی هرمزی نه در دریا بلکه کنار اسکله پهلو گرفته بود. موتور قایق دچار نقص شده بود و او به همراه دو صیاد دیگر مشغول تعمیر آن بودند تا پس از رفع مشکل برای صید راهی آب‌های خلیج‌فارس شوند.
میلاد ذاکری، پسر‌دایی مرتضی که خود نیز صیاد است، در گفت‌وگو با «سازندگی» آن لحظات را این‌گونه روایت می‌کند: «شناور خراب شده بود و کنار اسکله بسته بودند. داشتند موتور را درست می‌کردند که بروند دریا. حدود ساعت ۴ صبح بود که حادثه اتفاق افتاد».
به گفته او، هدف اصلی حمله، شناورهای نظامی مستقر در بندر بوده است اما ترکش‌ها به شناورهای صیادی نیز اصابت کرده‌اند. «قرار بود شناورهای سپاه را بزنند؛ همان ناوچه‌ای که آنجا بود. اما ترکش‌ها به شناور پسر‌دایی من هم خورد. شناورشان کامل از بین رفت و حدود ۱۷‌ فروند از شناورهای مردم عادی که آن اطراف بودند هم آسیب دیدند».
داخل قایق سه نفر حضور داشتند. دو نفر در همان محل جان باختند و نفر سوم با جراحات شدید به بیمارستان منتقل شد. ذاکری می‌گوید، مجروح حادثه همچنان زنده است و تاکنون چندین ‌بار تحت عمل جراحی قرار گرفته است.
مرتضی هرمزی تنها ۲۲‌ سال داشت؛ جوانی که هنوز ازدواج نکرده بود و مانند بسیاری از جوانان ساحل‌نشین، زندگی‌اش با دریا گره خورده بود. او در خانواده‌ای صیاد بزرگ شده بود و دو برادر دیگر نیز دارد. صیادی برای او نه یک انتخاب بلکه شغلی موروثی بود؛ کاری که از کودکی با آن آشنا شده و قرار بود، آینده‌اش را با همان بسازد.
ذاکری می‌گوید پس از حادثه، مسئولان برای ثبت گزارش و انجام برخی پیگیری‌های اداری به خانواده مراجعه کرده‌اند اما آنچه برای خانواده باقی مانده، فقدان فرزندی است که صبح برای کار از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت.
او درباره وضعیت پدر و مادر مرتضی می‌گوید: «پدر و مادرش در قید حیات هستند اما کاملاً شکسته‌اند».
تصویری که این روزها از مرتضی در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود، او را با کاپشن قرمز و لبخندی آرام کنار قایقش نشان می‌دهد؛ تصویری که پیش از حادثه ثبت شده و حالا برای بسیاری از مردم منطقه، آخرین یادگار یک صیاد جوان است.

غریب در کوهستک
دومین صیادی که در این حادثه جان باخت، اهل سیریک نبود. امید عربی، او از شهرستان میناب برای کار به کوهستک آمده بود؛ مانند بسیاری از صیادان فصلی که برای یافتن فرصت کار میان بنادر مختلف جنوب رفت‌وآمد می‌کنند.
به گفته میلاد ذاکری، او در کوهستک خانواده یا اقوام نزدیکی نداشت. پدرش پیش‌تر فوت کرده بود و تنها مادرش ساکن میناب بود. همین موضوع باعث شد پس از حادثه پیگیری وضعیت خانواده او نیز دشوارتر باشد.
ذاکری می‌گوید: «از میناب آمده بود اینجا کار کند. تا جایی ‌که می‌دانم، پدرش فوت کرده بود و مادرش هم در سیریک نبود. فامیل و آشنای نزدیکی هم اینجا نداشت».
در روایت این حادثه، نام او کمتر از مرتضی هرمزی شنیده شده است؛ جوانی که برای کار از شهر خود فاصله گرفته بود و در نهایت در اسکله‌ای که محل کارش شده بود، جان باخت.
حادثه هفدهم تیر تنها جان دو صیاد را نگرفت؛ بلکه بر فضای کاری صیادان منطقه نیز اثر گذاشت. برای بسیاری از آنها اسکله همیشه امن‌ترین بخش کار بود؛ جایی برای تعمیر موتور، آماده کردن تورها و انتظار برای روشن شدن هوا. اما پس از آن حادثه حتی این تصور نیز تغییر کرده است.
میلاد ذاکری که خود همچنان به صیادی ادامه می‌دهد، می‌گوید چاره‌ای جز رفتن به دریا ندارند: «ما شغل دیگری نداریم. زندگی‌مان از همین راه می‌گذرد و مجبوریم برویم دریا».
با این‌ حال، او از تغییر فضای بندر بعد از حادثه حرف می‌زند؛ تغییری که بیش از هر چیز در احتیاط و نگرانی صیادان دیده می‌شود. به گفته او بسیاری از شناورها دیگر مانند گذشته به‌سرعت راهی دریا نمی‌شوند و جنگ باعث شده، احساس امنیت در میان صیادان کاهش پیدا کند.
شناوری که قرار بود پس از چند دقیقه تعمیر، تورهایش را به آب بیندازد، هرگز از اسکله جدا نشد. دو صیاد جوان جان باختند، یک نفر همچنان با آثار جراحات دست‌وپنجه نرم می‌کند و خانواده‌هایی که معاش‌شان سال‌ها با دریا گره خورده بود حالا علاوه بر داغ عزیزان‌شان با خاطره سحرگاهی زندگی می‌کنند که مسیر زندگی‌شان را تنها در چند دقیقه تغییر داد.

sazandegi

پست های مرتبط

بازگشت به پلمب

گسترش دامنه برخوردها با واحدهای صنفی و تجاری گروه اجتماعی: طی روزهای…

۱۵ مرداد ۱۴۰۵

حضوری یا مجازی؛ مسئله این نیست

ضرورت عبور از نگاه دستوری و حرکت به سوی آموزش منعطف به…

۱۴ مرداد ۱۴۰۵

بلاتکلیفی مهر

روایت‌هایی از عدم بازگشایی تا شهریه‌ها فوق نجومی مدارس با نزدیک شدن…

۱۱ مرداد ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید