چرا به سازمان برنامه و بودجه نیاز نداریم؟

فسیل زنگ نمیزند. زیرا برای زنگ زدن باید هنوز آهنی باقی مانده باشد. برای فسیل شدن نیز حیات باید مدتها پیش پایان یافته باشد. بااین حال برخی نهادها بهطرزی عجیب هر دو کار را همزمان انجام میدهند. هم اندیشه در آنها میمیرد و هم ابزارهایشان از فرط کهنگی، صدا میدهند.
بیراه نیست اگر سریال Hell on Wheels را یکی از درخشانترین روایتها از توسعه اقتصادی آمریکا در یکی از بحرانیترین دورههایش بدانیم. آمریکا در میانه جنگ داخلی است و خزانه برای پروژه عظیم راهآهن شرق به غرب پول کافی ندارد. دولت لینکلن میتوانست، هزینه هر مایل را حساب کند، کسری بودجه را قرمز نشان دهد و بنویسد: «به علت نبود اعتبار فعلاً این پروژه شدنی نیست». اما دولت او پرسید: چه امکانات دیگری برای کدام بازیگر جدید در اختیار داریم؟ سپس دو شرکت ریلی را به بازیگران اصلی این مأموریت ملی تبدیل کرد و حقوق و امتیازاتی استثنایی در اختیارشان گذاشت: به آنها حق عبور و بهرهبرداری از اراضی عمومی و قطعاتی از زمینهای دو سوی مسیر را داد تا از افزایش ارزش زمینها، هزینه پیشروی خط را تأمین کنند. در واقع، دولت لینکلن فقط منابع موجود را میان دستگاههای قدیمی تقسیم نکرد؛ بازیگر تازهای برای یک مأموریت ملی ساخت و دارایی عمومی را به اهرم تبدیل کرد. دولت لینکلن اجازه نداد، بحران و نبود منابع رویای یک ملت را متوقف کند. اکنون سری به ساختمان مهمی در میدان بهارستان بزنیم: فایلهای اکسل بیشمار، انبوه شاخصهای عددی، ستونهای اعتبار مصوب و درصد تحقق شاخصهای مذکور. البته بیرون ساختمان، بخشهای حیاتی کشور، از آب و انرژی گرفته تا سرمایه و فناوری، به بنبست خوردهاند؛ اما داخل ساختمان، دغدغه همه این است که در اکسل، عدد خانه ۳۷ با عدد خانه ۴۲ همخوانی دارد یا نه. همه اهل فن میدانند که طرحهای سازمان در میدان عمل مردهاند اما شاخصهایشان در فایل اکسل هنوز زندهاند. یک گفتوگوی کوتاه با مدیران سازمان برنامه و بودجه، شما را به یقین میرساند که فلسفه وجودی این سازمان، سالهاست به سنجش و حسابداری صِرف تقلیل یافته است. این سازمان سالهاست، مسئلهای را حل نکرده است اما بهخوبی بلد بوده برای مسائل شاخص بسازد؛ بازیگر جدیدی رشد نداده اما تا دلتان بخواهد از بازیگران فرسوده گزارش خواسته است؛ و آینده را طراحی نکرده اما بارها و بارها گذشته را با اعداد تازه بازنویسی کرده است. سالهاست که ابزارهای این سازمان صرفاً برای پر کردن شکاف مالی دولتها به کار رفتهاند و صد افسوس که این ابزارها، کوچکترین ارتباطی با رشد بازیگران جدید برای تحقق رویاهای بزرگ نداشته و ندارند. متأسفانه این ذهن زنگ زده، متعلق به یک دولت یا جناح نیز نبوده است. دهههاست که دولتها با وعده تغییر آمدهاند اما خیلی زود گفتارشان به گفتار سازمان برنامه تبدیل شده است: «ردیف ندارد» و «منبع نیست». بیراه نیست اگر بگوییم، گویی فراماسونری بینام و قدرتمندی از اذهان فسیل شده، شکل گرفته است که هر دولت تازهنفس را به تدریج رام میکند. تجربه کشورهای آسیای شرقی نیز نشان داده که توسعه، هنر ساختن بازیگر و زمین بازی جدید است. کره جنوبی، چائبولهایی مانند سامسونگ و هیوندای را به بازیگرانی بزرگ برای اجرای مأموریتهای صنعتی تبدیل و ورود آنها به صنایع پرریسک و دارای ارزش افزوده مانند نیمههادیها و الکترونیک را تسهیل کرد. دولت ژاپن نیز محیطی جدید ساخت که در آن بانکها، کیرتسوها و زنجیره تأمینکنندگان بتوانند، ریسک سرمایهگذاری بلندمدت، افزایش مقیاس و یادگیری فناورانه را میان خود تقسیم کنند. در چین نیز، بهویژه در صنایع ارتباطات وخودروهای برقی و پاک، شرکتهایی مانند هواوی و BYD در زمین بازی تازهای رشد کردند که دولت برایشان ساخته بود: برای مثال BYD در بازاری بالید که دولت با استانداردگذاری، ایجاد شبکه شارژ، اعطای امتیازهای تردد و تبدیل ناوگان عمومی به مشتری اولیه، ریسک ورود به فناوری جدید را کاهش داده بود. در هر سه تجربه، دولت بود که تشخیص داد، چه بازیگری برای تحقق رویای ملی غایب است و چه مانعی باید از برابرش برداشته شود. ایران امروز زیر فشار جنگ، تحریم و فرسایش بسیار سریع سرمایه قطعاً به آن چیزی که نیاز ندارد، یک سازمان حسابداری شاخصهاست. بالعکس، ایران امروز، نظیر آن کمیته چهار نفره دهه طلایی ۱۳۴۰، به افرادی دارای حداقلی از خلاقیت نیاز دارد که از دل کمبود، معاملههای بزرگ بسازند و برای بازیگران جدید و ریسکپذیر، زمین بازی جدید طراحی کنند. ایران امروز به سازمانی با مغزهای فسیل زنگزده که فقط بلد است، میزان توقف را دقیقتر اندازه بگیرد، نیاز ندارد.

