ضرورت عبور از نگاه دستوری و حرکت به سوی آموزش منعطف
به قلم؛ مریم اسماعیلیپور
با نزدیک شدن به آغاز سال تحصیلی و در شرایط اخیر، بار دیگر پرسش دیرین «حضوری یا مجازی» در کانون گفتوگوهای آموزشی قرار گرفته است. اما به گمان من، این پرسش بهخودی خود، پرسشی راهبردی نیست و نمیتواند ما را به پاسخ درخوری برای تحول آموزش عمومی رهنمون شود. تجربه زیسته سالهای اخیر در جنگ، آلودگی هوا، کمبود انرژی، آموزش در دوران اپیدمی کووید-۱۹ و تحولات شگرف در نظامهای آموزشی جهان این حقیقت را آشکار کرده که چگونگی آموزش (کیفیت) بسیار مهمتر از قالب آموزش (حضوری یا مجازی) است. آنچه امروز نظام آموزش عمومی ما را با چالش اساسی مواجه کرده نه انتخاب میان این دو بلکه ناتوانی ساختار بروکراتیک وزارت آموزشوپرورش در تدوین چارچوبی منعطف، کیفیتگرا و مبتنی بر شواهد برای هر دو نوع آموزش است.
تجربه جهانی در دوران پساکرونا نشان داده که آینده آموزش به سمت مدلهای ترکیبی حرکت میکند؛ مدلی که در آن، نقاط قوت آموزش حضوری (تعامل عاطفی، فعالیتهای گروهی و آزمایشگاهی) با مزایای آموزش مجازی (دسترسی به منابع متنوع، انعطافپذیری زمانی و مکانی و شخصیسازی یادگیری) تلفیق میشود. بسیاری از نظامهای آموزشی پیشرو این دوره را فرصتی برای بازطراحی فرآیند یادگیری یافتهاند و از آموزش مجازی بهعنوان مکملی برای کلاس درس فیزیکی بهره میبرند تا کیفیت را ارتقاء دهند نه فقط بهعنوان یک راهکار اضطراری. اما در ایران، وزارت آموزشوپرورش با وجود گذشت بیش از ۸ سال از بحران بزرگ کووید، نتوانسته است به راهکاری عملیاتی و کارآمد برای کیفیتبخشی به آموزشهای آنلاین دست یابد. نظام آموزشی ما هنوز درگیر چالشهای بنیادینی است که در دوران اپیدمی و سایر بحرانها بهوضوح مشاهده میشود: ضعف زیرساختهای فناورانه، نابرابری در دسترسی به امکانات، کمبود مهارتهای دیجیتال در بین معلمان و دانشآموزان و فقدان یک الگوی ارزشیابی معتبر برای فضای مجازی. ریشه این ناکارآمدی را باید در ساختار بروکراتیک و دستورمحور وزارتخانه جستوجو کرد. متأسفانه رویکرد غالب، صدور بخشنامههای کلی و تکلیفمحور برای معلمان و همکاران پرتوان ماست. از همکاران فرهنگی خواسته میشود تا با حداقل امکانات، حداکثر وظایف را انجام دهند و در این میان بهجای توانمندسازی و ایجاد انگیزه با انبوهی از دستورالعملهای اجرایی ناقص و سیستم ارزشیابی ناکارآمد مواجه میشوند. این رویکرد نهتنها خلاقیت و تخصص معلمان را نادیده میگیرد بلکه باعث ایجاد خستگی و دلزدگی در کادر آموزشی شده و در نهایت به کیفیت یادگیری دانشآموزان لطمه میزند.
باید اذعان کرد که صرفاً راهاندازی کلاس مجازی در بستر اپلیکیشنی ناکارآمد یا حتی تدوین اساسنامهای برای آن، مسئله را حل نخواهد کرد. آنچه نیاز است، تغییری پارادایمی در نگاه حاکم بر آموزش است. ما به جای تمرکز بر دستور دادن برای حضور فیزیکی یا مجازی باید بهدنبال ایجاد بسترهای لازم برای یادگیری مؤثر در هر دو فضا باشیم. این امر مستلزم بازنگری در نقش معلم است تا معلمهای ما از یک انتقالدهنده دانش به یک تسهیلگر و راهنمای یادگیری در محیطهای چندوجهی تغییر موقعیت دهند. برای چنین رویکری به توانمندسازی واقعی معلمان با ارائه آموزشهای کاربردی در حوزه سواد دیجیتال و روشهای نوین تدریس ترکیبی نه صرفاً بخشنامههای کلی نیاز است. برای ایجاد یک شبکه یکپارچه و عدالتمحور که دسترسی برابر را برای تمامی دانشآموزان فراهم کند نیز توسعه زیرساختهای نرمافزاری و سختافزاری باید در اولویت قرار گیرد. در نهایت لازم است با بازنگری در نظام ارزشیابی از طریق طراحی ابزارهای اصیل و متنوع برای سنجش یادگیری در محیطهای حضوری و مجازی به اهداف آموزشی نزدیکتر شود.
پرسش حضوری یا مجازی؟ ما را به بیراهه میکشاند. مسئله اصلی، ناتوانی ساختار بوروکراتیک و رویکرد از بالا به پایین وزارت آموزشوپرورش در هماهنگسازی با تحولات دنیای آموزش است. تا زمانی که سیستم اداری ما بر تکلیفگرایی و دستورمحوری استوار باشد، نه آموزش حضوری کیفیت مطلوب را خواهد داشت و نه آموزش مجازی به کارآمدی لازم میرسد.
زمان آن رسیده که با نقدی سازنده و با تکیه بر تجربیات ارزشمند معلمان، گامی اساسی در جهت بازطراحی نظام آموزشی برداریم و بهجای پاسخ به سوالی ساده بهدنبال حل چالشهای پیچیده پیشرو باشیم. تنها در این صورت است که میتوانیم به نسلی توانمند، خلاق و آماده برای مواجهه با آینده، که مقصد نهایی نظام آموزشی است، دست یابیم.
