رنگ‌زمینه

شاه و ادیب و واعظ

تأثیرگذارترین چهره‌های مشروطه چه کسانی بودند؟

پرداختن و انتخاب ۱۰ چهره شاخص از بین افرادی که در جنبش مشروطه ایران نقش داشتند، کار آسانی نیست. آنچه در ادامه می آید، نگاهی است گذرا به بعضی از چهره‌های مهم آن مقطع از تاریخ ایران:

مظفرالدین‌شاه
مظفرالدین‌شاه، پنجمین شاه سلسله قاجار و کسی است که دورۀ ولایت عهدی‌اش سه‌برابر دوره سلطنتش به درازا کشید. او که چهارمین فرزند ناصرالدین شاه بود، چون دو برادر بزرگ‌ترش در خردسالی درگذشتند و مادر برادر سومش (مسعود میرزا ظل السلطان) از خانوادۀ سلطنتی نبود، ولایت عهدی را از آن خود کرد. هنگامی که ناصرالدین‌شاه در ۱۷ ذیقعده ۱۳۱۳ به ضرب گلوله میرزا رضا کرمانی، جان باخت، مظفرالدین میرزا فرصت پیدا کرد تا به‌رغم سال‌ها فرمانروایی بی‌نظم بر آذربایجان، خود را بر تخت سلطنت ایران بیابد و نهایتاً مظفرالدین‌شاه بود که بزرگ‌ترین و یکی از معدود یادگارهای نیک قاجاریان –صدور فرمان مشروطه– را به‌نام خویش ثبت کرد و تنها ۹ روز پیش از مرگش قانون اساسی مشروطه را هم به امضا رساند.

میرزا ملکم‌خان
میرزا ملکم‌خان که هر سخنی دربارۀ قانون‌خواهی و مشروطیت لاجرم با یادی از او آغاز می‌شود، پسر میرزا یعقوب از ارامنه جلفای اصفهان بود که آئین مسیحیت را وانهاد و مسلمانی اختیار کرد. از این‌رو فرزندش ملکم نیز که در سال ۱۲۴۹ ه.ق متولد شد، مسلمان زاده به‌شمار آمد. ملکم حدود سال‌های ۷۶ – ۱۲۷۵ «کتابچه غیبی» یا «دفتر تنظیمات» را برای ناصرالدین‌شاه نوشت و شاه را به آن‌چه فریدون آدمیت «اخذ تمدن فرنگی بدون تصرف ایرانی» می‌خواند، ترغیب کرد. او هم‌چنین روزنامه «قانون» را که میان روشن‌فکران، رجال، روحانیون، بازرگانان، درباریان و نظامیان خواننده بسیار داشت، منتشر ساخت و به نشر افکار قانون‌خواهانه پرداخت.

سیدحسن تقی‌زاده
سیدحسن تقی‌زاده یکی از برجسته‌ترین چهره‌های مشروطه و دهه‌های بعدی است. او که پنج سال پیش از صدور فرمان مشروطیت، کوشش‌های خود را با عضویت و فعالیت در حلقه‌ای از روشن‌فکران تبریزی آغازید، از آن پس تا هنگام درگذشتش، در سیاست و روزنامه‌نگاری و پژوهش، از نام‌آوران زمانه بود. ترور سیدعبدالله بهبهانی یکی از دو رهبر مذهبی جنبش مشروطه، تقی‌زاده را در جایگاه اتهام قرار داد و مخالفت‌های شدید روحانیون و دولت وقت با او، ناگزیرش ساخت که به اروپا و سپس آمریکا برود. در همین زمان بود که جنگ جهانی اول در گرفت. سپس به برلین رفت و کمیتۀ ملیون را تشکیل داد ومجلۀ «کاوه» را منتشر کرد.
سیدمحمد طباطبایی
سیدمحمد طباطبایی از مجتهدان پرآوازه تهران در عصر مشروطه و پسر سیدصادق طباطبایی همدانی، مجتهد با نفوذ دوره ناصرالدین‌شاه بود. هنگامی‌که مخالفت‌ها در دوران مظفرالدین‌شاه، به‌ویژه از سوی تجار و بازاریان، بالا گرفت، طباطبایی در پیمانی با دیگر مجتهد متنفذ تهران، سیدعبدالله بهبهانی، به معترضین و در واقع به رهبری جنبش مشروطه پیوستند. پس از فتح تهران و عزل محمدعلی شاه، مراسمی در مرقد امام رضا(ع) برگزار شد و مردم به شادی و پایکوبی پرداختند و طباطبایی نیز با برخی همراهانش در این مراسم شرکت داشت. پس از شکل‌گیری حکومت جدید، طباطبایی به تهران بازگشت و مورد استقبال مردم واقع شد، مجدداً مرجعیت خود را پیدا کرد.

ستارخان
وقتی جنبش مشروطه آغاز شد و ندای عدالت و آزادی برخاست، ستارخان هم که در زندگی رنج ها دیده و فراز و فرود بسیاری را طی کرده بود، به‌علاوه این‌که روحیۀ مبارزه‌جویی نیز داشت، به مشروطه‌خواهان پیوست. به نوشته ابراهیم صفایی، ستارخان همین‌قدر درک کرده بود که این ندا برای برانداختن قدرت دولتیان و زبون ساختن سلطنت قاجاریه برخاسته است. به همین دلیل به این ندا پاسخ داد و برای اثبات دلیری و میهن‌خواهی خویش به عضویت «انجمن حقیقت» که یکی از مراکز مشروطه‌خواهان بود درآمد، سپس به انجمن ایالتی تبریز رفته، آمادگی خود را برای خدمت به مشروطه اعلام داشت. ستار خان در مدت ۱۱ ماه استبداد صغیر با همراهی باقرخان رهبریِ مجاهدین تبریز را برعهده داشت و مقاومت شدید و طاقت‌فرسای اهالی تبریز در مقابل ۳۵ تا ۴۰هزار نفر سپاه دولتی، با راهنمایی و رهبری او انجام گرفت.

میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل
میرزا جهانگیرخان شیرازی، مدیر روزنامۀ مشهور «صوراسرافیل»، نه‌تنها به سبب انتشار آن روزنامه، بلکه به سبب شخصیت مستقل و جان باختنش در راه آزادی، از چهره‌های برجستۀ جنبش مشروطه‌خواهی به‌شمار می‌رود. محمدعلی‌شاه، پیش از کودتا و بمباران مجلس، تبعید ۸ واعظ و روزنامه‌نگار را خواستار شد و یکی از آنان میرزا جهانگیرخان شیرازی بود. با این‌حال، در هنگامۀ توپ بستن مجلس، گریختن از پایتخت و یا پناه‌گزینی در سفارت انگلیس را نپسندید. او را دستگیر کردند و به باغشاه که محل بازداشت آزادی‌خواهان بود، بردند. اندکی بعد، در ۲۳ جمادی‌الاول ۱۳۲۶ (سوم تیر۱۲۸۷) پروندۀ زندگی این جوان پرشور ۳۴ ساله، به‌دست عوامل استبداد صغیر بسته شد.

سیدجمال‌الدین واعظ
سیدجمال‌الدین واعظ اصفهانی را شاید بتوان پرآوازه‌ترین خطیب پایتخت در دوران مشروطه نامید که سادگی زبان و نفوذ کلامش همواره جمعیت انبوهی را به پای منبر می‌کشاند. روزی که مجلس شورای ملی به توپ بسته شد، سیدجمال مخفیانه به عبدالعظیم رفت و بعد خواست که از راه همدان به بین‌النهرین برود. در ورود به همدان به واسطۀ سابقه دوستی که با میرزا محسن‌خان مظفرالملک داشت و در این هنگام حاکم همدان بود، ورود خود را به او اطلاع داد و او هم مراتب را به دربار تهران گزارش کرد و از تهران به امیر مفخم همدانی که از طرف محمدعلی‌شاه به حکومت بروجرد تعیین شده بود دستور داد که سید را با خود به بروجرد برد و در آنجا زندانی کند. پس از چندی به دستور محمدعلی شاه او را در زندان خفه کردند و شایع کردند که خود به مرگ طبیعی مرده است.

sazandegi

«پست قبلی

پست بعدی»

پست های مرتبط

صد سال سکوت

چرا سینمای ایران تاریخ مشروطه را دوست ندارد؟ سینمای ایران و فیلم‌سازان…

کارخانه استانداردسازی ذوق

نگاهی انتقادی به صنعتی شدن خلاقیت و ناکارآمدی کلاس‌های نویسندگی   در…

نیک‌نامی یا قدرت؟

روایت اکبر ثوبت از نگاه سعدی به سیاست و حکومت چهارمین نشست…

دیدگاهتان را بنویسید