گزارش شب مجید درخشانی
بزرگداشت مجید درخشانی، آهنگساز و نوازنده برجسته تار و سهتار، در نهصدوهفتادوسومین شب بخارا و به همت علی دهباشی عصر جمعه ۲۰ شهریور در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برگزار شد؛ شبی که به مناسب تولد این هنرمند رقم خورد و جمعی از چهرههای نامآشنای فرهنگ و هنر ایران چون محمدرضا شفیعیکدکنی، حسین علیزاده، حسامالدین سراج، وحید تاج، نصرالله مدقالچی، بهرام دبیری و… را گردهم آورد. شب بزرگداشت مجید درخشانی، تنها مراسمی برای مرور کارنامۀ یک آهنگساز و نوازنده نبود؛ شبی بود برای یادآوری اهمیت قدردانی از هنرمندان در زمان حیات و تجلیل از نسلی که بخشی از حافظۀ هنر و موسیقی ایران را ساختهاند. مجید درخشانی یکی از چهرههای شاخص، نوآور و تأثیرگذار موسیقی ایرانی، متولد ۲۲ شهریور ۱۳۳۶ در سنگسر سمنان است. از جوانی با حضور در محضر استادان بزرگی چون محمدرضا لطفی و هوشنگ ظریف در کانون چاووش به مشق موسیقی پرداخت و اواخر دهۀ شصت برای ادامۀ تحصیل و فعالیتهای هنری به آلمان مهاجرت کرد. او در اروپا علاوه بر تشکیل گروههای موسیقی و تدریس، با دانشگاهها و نهادهای هنری معتبر همکاری داشت و با اجرای کنسرتهای متعدد، موسیقی ایرانی را به مخاطبان جهانی معرفی کرد. این آهنگساز پیشکسوت در دهههای اخیر علاوه بر همکاری با استاد محمدرضا شجریان، به آموزش نسل جوان، تحقیق و پژوهش در موسیقی ایرانی و بازخوانی و بازنشر آثار ارزشمند پرداخته است.
درخشانی در عصر رویاپردازان
بهرام دبیری در مراسم بزرگداشت مجید درخشانی با روایتی از دوران شکوفایی هنر و ادبیات در دانشکدۀ هنرهای زیبا گفت: «اواخر دهۀ ۴۰ و اوایل دهۀ ۵۰، فضای دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران شاهد تغییر ساختار آموزشی، دگرگونیهای بنیادین و شکلگیری یک فضای فکری پرشور و هیجانانگیز بود. در همان حال که ما در تهران بودیم، جهان نیز در تکاپوی تغییری بزرگ بود؛ جریان شگفتی بهنام «وودستاک» نگاه دنیا را به خود جلب کرده بود. در ادبیات و مناسبات اجتماعی، بهترین کارهای لئونارد کوهن و جون بائز شنیده میشد. بر پردۀ سینماها، دوران شکوفایی سینمای ایتالیا را میدیدیم؛ فیلمهای پازولینی و فلینی را بدون سانسور و روی پردههای بزرگ تماشا میکردیم. تظاهرات دانشجویی فرانسه در جریان بود و پیکاسو هنوز در آتلیهاش در پاریس کار میکرد. در همان سالها، رمان «صد سال تنهایی» چاپ شد و همۀ ما با خواندنش، با فهم تازهای از رمان، جادو و تخیل آشنا شدیم. در دانشکدۀ هنرهای زیبای ما، اساتید بزرگی در موسیقی، نقاشی، تئاتر و گرافیک حضور داشتند؛ کارگاههایی که متأسفانه بعدها از بین رفتند. چه دوران درخشانی بود؛ دورانی که سوسن تسلیمی پرشور و شیطان، دانشجوی تئاتر بود؛ مرتضی ممیز، هانیبال الخاص، مارکو گریگوریان، بهجت صدر و هرمز فرهت حضور داشتند؛ دورانی که با نام «رویاپردازان» شناخته شد. تئاتر شهر پرکار بود و نمایشهایی چون «شهر قصه» و دیگر کارهای مهم روی صحنه میرفت. دکتر میرفندرسکی رئیس دانشکده و پری برکشلی معلم موسیقی بودند. وقتی از پلههای ساختمان دانشکدۀ هنرهای زیبا به سمت آتلیهها میرفتیم، صدای تمرینها و ساز زدن محمدرضا لطفی و حسین علیزاده را تمام روز میشنیدیم. رویین پاکباز معلم تاریخ هنر ما بود. در سینماها، فیلمهای ناصر تقوایی و بهرام بیضایی را میدیدیم و فیلم «گاو» مهرجویی یک اتفاق بود و در همین فضا بود که مجید درخشانی عزیز و دیگر دوستان هنرمندی که از کردستان و شهرهای دیگر به تهران آمدند تا صداهای تازهای را در موسیقی ایران بشنویم».
آرزوی تجیل از هنرمندان در زمان حیات
در ادامۀ بزرگداشت مجید درخشانی، برنامه گروه موسیقی «خورشید» به سرپرستی و آهنگسازی درخشانی و خوانندگی وحید تاج در صحنه حضور پیدا کرد تا قطعههایی را اجرا کند. درخشانی که این روزها با بیماری و کسالت دستوپنجه نرم میکند، با بغضی در گلو و اشکی در چشمانش ضمن قدردانی از حضور چهرههایی چون محمدرضا شفیعیکدکنی گفت: «خواستم پیش از هر چیز، یادی کنم از عزیزانی که در سالهای گذشته از میان ما رفتند و خاطرات خوبی را برای ما باقی گذاشتند. هر چه داریم، از آموختههای هنرمندان پیشکسوت است که سرمایههای زندگی و کار آیندۀ ما شدهاند. فقط خواستم این چند کلمه را با وجود بیماری، برای ادای دینی که داشتم، بیان کنم. جای هنرمندان خالی است. همیشه این پرسش را در ذهن داشتم که چرا یاد هنرمندان پس از درگذشتشان گرامی داشته میشود. ای کاش برای همۀ هنرمندان در زمان زنده بودنشان بزرگداشت برگزار شود. جای تأسف است که بهندرت بزرگداشتی برای هنرمندان برگزار شده است و تنها نهادی که این کار را واقعاً با جدیت و تلاش بیوقفه انجام میدهد، آقای دهباشی است و ما قدردان زحمات او هستیم». سپس گروه موسیقی «خورشید» تصنیفهای «دگرباره بشوریدم» با شعری از مولانا و «به کجا چنین شتابان» با شعری از محمدرضا شفیعیکدکنی را اجرا کرد. در زمان اجرای «به کجا چنین شتابان» که از ساختههای مجید درخشانی است، این آهنگساز و نوازنده نیز در بخشی از برنامه در کنار وحید تاج به همخوانی پرداخت؛ لحظهای که با استقبال و تشویق حاضران همراه شد.
بیدریغ در خدمت هنر
در این مراسم همچنین پیام تصویری رضا درخشانی، هنرمند نقاش و برادر مجید درخشانی پخش شد؛ او گفت: «مجید در دورهای موسیقی را شروع کرد که فرصت داشت از استادانی چون حسین علیزاده، محمدرضا لطفی و بسیاری از هنرمندان تراز اول بهره بگیرد و در نهایت، در کاروان موسیقی ایرانی همراه آنها شود. مجید در تمام این مسیر، بسیار پرکار، صادق و بااخلاص بود؛ صفاتی که نه تنها در کار موسیقی که در متن زندگی شخصیاش نیز جاری بود. او بیدریغ خودش را در خدمت هنر و دیگران قرار میداد. یکی از نقاط درخشان کارنامۀ مجید سالهای پایانی عمر محمدرضا شجریان بود که با هم همکار شدند. این همکاری، افتخاری بزرگ در مسیر حرفهای او بود که مجید آن را با سربلندی و برادری پیمود».
امروز ایرانی بودن را بیش از هر زمان دیگر لمس میکنیم
حسین علیزاده، آهنگساز و نوازنده نیز ضمن خرسندی از برگزاری این مراسم گفت: «امشب دور هم جمع شدهایم برای بودن، برای یادآوری پیوند عمیقمان با هنر و فرهنگ ایران. این جمع، نمادی از کسانی است که حافظ این تاریخ هستند. موسیقی و هنر ایران در قلب ماست. امروز حس ایرانی بودن را بیش از هر زمان دیگر لمس میکنیم؛ نه فقط در جغرافیا، بلکه در کلام و هویت ما که فراتر از اینهاست. دعوت میکنم که امشب را با عشق و امید به یاد بیاوریم؛ همان عشقی که باعث شد درخشانی، با وجود تمام سختیها، مسیرش را ادامه دهد و همان عشقی که باعث شد ما امروز اینجا جمع شویم».
علیزاده که آشنایی و دوستیاش با مجید درخشانی به سالهای دور و فعالیتهای کانون چاووش بازمیگردد، با یادآوری خاطرات آن سالها گفت: «در دانشکدۀ هنرهای زیبا دانشجویان تمامی رشتههای هنری باهم بودند، این همافزایی، تأثیر عمیقی بر سازندگی ذهنی و روحی ما داشت. یاد عزیزان بسیاری بهخیر؛ از اساتید تاریخ هنر چون میرفندرسکی تا دانشجویان تئأتر و موسیقی. دانشکدۀ هنرهای زیبا، مکانی بود که در دنیای هنر و دانشگاه، شاید نظیرش کم پیدا میشد آن شور و انرژی سالهای اول، شاید در ظاهر خاموش شد یا طی سالهای مختلف به موسیقی اهانت شد اما آن هستۀ مرکزی که شکل گرفته بود، هرگز از بین نرفت. چه اتفاقی افتاد که این همه انرژی، در آن دورۀ نسبتاً کوتاه، توانست تا به امروز دوام بیاورد و زنده بماند؟ وقتی امروز در جامعه نگاه میکنیم، در نسل جوان، استعدادهای فراوانی میبینیم. اگر در یک زمان تاریخی، اتفاق درستی بیفتد، این استعدادها سرمایۀ آینده میشوند. امروز، در میان شما، آن تیتراژی را میبینم که در ذهنم ساخته بودید؛ اشک شوق و لذت برایم درهم آمیخت. وقتی موسیقی زیبای مجید درخشانی را میشنویم، یاد بزرگان موسیقی که از میان ما رفتند میافتیم اما این جمعیت، این عشق، نشان میدهد که ناامیدی نباید در کار باشد. فرهنگ و هنر ایران، در طول تاریخ، بخشی از مسئولیت حفظ خود را به نسلها سپرده است. مجید درخشانی، در این میان، نقشی ویژه داشت. من او را تشویق کردم که مسیر آهنگسازی را ادامه دهد، چرا که استعدادی در او میدیدم حتی زمانی که هنوز بهطور رسمی نوازنده گروه «حصار» نبود، آمد و گفت: من سنج خواهم زد. پشتکار و عشق او، مثالزدنی بود. او کاری را که دوست داشت، انجام میداد و مهم نبود دیگران چه میگویند».
حسین علیزاده در پایان برای بهبود وضعیت جسمانی مجید درخشانی آرزوی سلامتی کرد و گفت: «امیدوارم درخشانی هرچه زودتر سلامتی خود را بازیابد. او با آن شخصیت بزرگ و قلب مهربانش، همواره پرچمدار حمایت از جوانان و هنر بوده است».

