رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > سیاست : از نادرشاه تا پزشکیان؛ قدرت برای چه؟

از نادرشاه تا پزشکیان؛ قدرت برای چه؟

قدرت ملی وقتی دستاورد است که به نظم سیاسی و توافق پایدار برسد

به قلم؛ فرید محسنی؛ فعال مدنی

سخنرانی اخیر مسعود پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل بیش از آنکه صرفاً یک موضع‌گیری سیاسی در برابر جهان باشد، فرصتی است برای بازخوانی یک پرسش قدیمی در تاریخ ایران: قدرت ملی را چگونه باید به منافع ملی تبدیل کرد؟
ایران امروز، بی‌تردید با ایران قرن هجدهم قابل مقایسه نیست؛ نه در ساختار قدرت، نه در مناسبات بین‌المللی و نه در ابزارهای سیاست‌ورزی. با این ‌حال تاریخ گاهی برای فهم منطق مسائل، آینه خوبی است. در دهه ۱۷۲۰ ایران با یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ خود روبه‌رو بود؛ سقوط صفویه، حمله افغان‌ها، ضعف ساختار سیاسی و از دست رفتن بخش‌هایی از سرزمین، کشور را در موقعیتی شکننده قرار داده بود. نادر ابتدا از مسیر بازسازی قدرت نظامی و سیاسی وارد شد و توانست، بخش مهمی از سرزمین‌های از دست‌رفته را بازپس گیرد. اما تجربه نادرشاه یک نکته مهم دیگر هم دارد: قدرت نظامی، نقطه پایان سیاست نیست؛ ابزاری برای رسیدن به یک نظم سیاسی پایدار است.
پس از سال‌ها جنگ با عثمانی، سرانجام در سال ۱۷۴۶ پیمان کُردان منعقد شد. این توافق در کنار تثبیت مرزها، موضوعاتی مانند مبادله اسرا، روابط دیپلماتیک و حقوق زائران ایرانی را نیز دربر می‌گرفت. به بیان دیگر، جنگ سرانجام باید به «قاعده» تبدیل می‌شد؛ قاعده‌ای که بتواند، هزینه‌های منازعه را کاهش دهد و امکان بازگشت به سیاست و تجارت را فراهم کند.
از این منظر، سخنان پزشکیان را نیز می‌توان در همین چارچوب گسترده‌تر دید؛ تأکید بر دفاع و حفظ منافع ملی از یک‌سو و باز گذاشتن مسیر گفت‌وگو و مذاکره از سوی دیگر. مسئله اصلی اما نه «جنگ یا مذاکره» است و نه انتخاب یکی به‌جای دیگری. سوال اساسی‌تر این است که قدرت ملی قرار است چه چیزی برای ایران تولید کند؟ در جهان امروز قدرت فقط در تعداد موشک‌ها، اندازه ارتش یا توان نظامی خلاصه نمی‌شود. اقتصاد قدرتمند، سرمایه اجتماعی، فناوری، توان علمی، ثبات سیاسی، دیپلماسی مؤثر، اعتبار بین‌المللی و توان ایجاد ائتلاف‌های پایدار، اجزای یک قدرت ملی مدرن هستند.
کشوری که قدرت دارد اما نمی‌تواند آن را به سرمایه‌گذاری، رشد اقتصادی، امنیت پایدار و رفاه عمومی تبدیل کند، بخشی از ظرفیت قدرت خود را از دست داده است. همانگونه که مذاکره‌ای که پشتوانه واقعی اقتصادی، سیاسی و امنیتی نداشته باشد ممکن است به توافقی شکننده تبدیل شود.
درس نادرشاه را نیز شاید باید فراتر از تصویر یک فرمانده نظامی دید. او نشان داد که در لحظه بحران بدون بازسازی قدرت نمی‌توان از منافع ملی دفاع کرد؛ اما پیمان کُردان نیز یادآوری می‌کند که قدرت زمانی به دستاورد تبدیل می‌شود که بتواند به ترتیبات سیاسی و امنیتی پایدار منجر شود. امروز نیز مسئله ایران صرفاً افزایش قدرت نیست؛ مسئله مهم‌تر تبدیل قدرت به نتیجه است. قدرت اگر فقط برای ادامه بحران مصرف شود، فرسوده می‌شود؛ مذاکره اگر بدون پشتوانه قدرت انجام شود، شکننده است. هنر سیاست در نقطه‌ای میان این دو شکل می‌گیرد؛ جایی‌ که قدرت ملی نه برای تداوم بحران بلکه برای ساختن امنیت، توسعه و آینده‌ای باثبات‌تر برای ایران به کار گرفته شود.

sazandegi

پست های مرتبط

دیدار خصوصی

روسای جمهور آمریکا و چین پشت اتاق‌های دربسته گفت‌و‌گو کردند گروه بین‌الملل:…

۴ مهر ۱۴۰۵

زبان حال اکثریت

تمجید محمد خاتمی از سخنرانی پزشکیان در سازمان ملل گروه سیاسی: محمد…

۴ مهر ۱۴۰۵

تحقیق‌وتفحص از نفت

نمایندگان دنبال رد پول نفت هستند؛ از قراردادهای لغو شده چین تا…

۴ مهر ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید