رنگ‌زمینه

حماسه در محاق

نگاهی به کنسرت‌نمایش «سیاوش» به کارگردانی حسین پارسایی

داستان حماسی سیاوش یکی از باشکوه‌ترین و عمیق‌ترین تراژدی‌های ادبیات جهان است. سیاوش، پسر کی‌کاووس، پادشاه ایران، از همان آغاز زندگی با سرنوشتی تلخ و پرماجرا روبه‌رو می‌شود. زمانی‌که او متولد شد، پدرش کابوسی هولناک دید. از این‌رو، سیاوش برای پرورش و آموزش به رستم تهمتن سپرده شد تا در کنار آموختن دلاوری و جوانمردی، به جنگاوری شایسته تبدیل شود. او پس از سال‌ها نزد پدر بازگشت و در کنار او قرار گرفت تا روزی تاج سلطنت را بر سر بگذارد.
اما سودابه، همسر کی‌کاووس و نامادری سیاوش، به او دل بست. سیاوش که حاضر نبود به خواسته‌های سودابه تن بدهد، با اتهام ناروا و توطئه او روبه‌رو شد. کی‌کاووس که از این ماجرا به خشم آمده بود، برای اثبات پاکدامنی یا گناهکاری سیاوش، دستور داد انبوهی از هیزم فراهم کنند تا او سوار بر اسب از میان آتش بگذرد. قرار بود اگر سیاوش از این آزمون جان سالم به‌در ببرد، پاکدامنی‌اش اثبات شود. سیاوش سوار بر اسب از میان آتش گذشت، بی‌آنکه آسیبی ببیند؛ بدین‌ترتیب، بی‌گناهی او آشکار شد.
در ادامه، افراسیاب، پادشاه توران، به ایران لشکر کشید و کی‌کاووس، سیاوش را برای مقابله با او فرستاد. سیاوش به‌جای ادامه جنگ، با افراسیاب صلح کرد و در توران ماند. او با فرنگیس، دختر افراسیاب، ازدواج کرد و در یکی از شهرهای توران ساکن شد. سیاوش آن شهر را به سرزمینی آباد و آرام تبدیل کرد؛ به‌گونه‌ای که مردم به او علاقه‌مند شدند و احترامش می‌گذاشتند. اما گرسیوز، برادر افراسیاب، به او حسادت ورزید و با بدگویی و دسیسه، بذر بدگمانی را در دل افراسیاب کاشت. سرانجام، افراسیاب فرمان قتل سیاوش را صادر کرد و گرسیوز او را به قتل رساند. پس از مرگ سیاوش، فرزندش کی‌خسرو از فرنگیس متولد شد؛ فرزندی که بعدها برای خون‌خواهی پدر به‌پا خاست. آنچه خواندید، روایتی فشرده از داستان سیاوش، یکی از شخصیت‌های برجسته شاهنامه فردوسی است؛ داستانی سرشار از مفاهیمی چون پاکدامنی، وفاداری، صلح‌طلبی، خیانت و ستم که ظرفیت‌های فراوانی برای اقتباس نمایشی دارد.

چالش گستردگی
حسین پارسایی نیز با اجرای کنسرت‌نمایش «سیاوش» در باشگاه انقلاب، مدتی است این روایت اسطوره‌ای را به صحنه آورده است؛ اما متأسفانه اجرا نتوانسته است آنطور که باید، از این داستان پرکشش روایتی منسجم و تأثیرگذار ارائه دهد. یکی از مشکلات اصلی این اجرا، تلاش برای گنجاندن بخش بزرگی از زندگی سیاوش در مدت‌ زمانی حدود دو ساعت است. پارسایی به یک مقطع مشخص از زندگی این شخصیت بسنده نکرده و کوشیده است مسیر زندگی او را از کودکی تا مرگ به تصویر بکشد؛ اما گستردگی داستان و حذف جزئیات ضروری، موجب شده روایت به مجموعه‌ای از صحنه‌های پراکنده تبدیل شود. شتاب‌زدگی در پیشبرد ماجراها نیز فرصت کافی برای شکل‌گیری موقعیت‌های دراماتیک و برقراری ارتباط عاطفی مخاطب با شخصیت‌ها باقی نمی‌گذارد. در نتیجه، تماشاگر فرصت نمی‌یابد با جهان داستان همراه شود و عمق تراژدی سیاوش را به‌درستی درک کند. از سوی دیگر، نمایش از نظر دراماتورژی نیز با ضعف‌های جدی روبه‌روست. متن و ریتم اجرا به انسجام لازم نرسیده‌اند و پیوند میان صحنه‌ها، آنطور که باید، شکل نمی‌گیرد. داستانی با این میزان از ظرفیت‌های دراماتیک، بیش از هر چیز به انتخاب هوشمندانه مقاطع اصلی روایت، پرداخت دقیق شخصیت‌ها و ایجاد تعادل میان لحظات پرتنش و بخش‌های آرام‌تر نیاز دارد؛ عناصری که در این اجرا چندان مورد توجه قرار نگرفته‌اند. کنسرت‌نمایش «سیاوش» همچنین از حضور یک گروه موسیقی کامل، برخلاف بسیاری از اجراهای این قالب، بهره نمی‌برد و بخش موسیقایی آن عمدتاً بر حضور علی زندوکیلی، خواننده اثر، متکی است. با توجه به ظرفیت‌های حماسی داستان و امکان بهره‌گیری از موسیقی برای تقویت فضای اسطوره‌ای، انتظار می‌رفت موسیقی نقشی پررنگ‌تر و ساختارمندتر در پیشبرد روایت داشته باشد. در میان این کاستی‌ها، به‌نظر می‌رسد پارسایی تلاش کرده با تکیه بر حضور بازیگران شناخته‌شده و توانمند، بخشی از ضعف‌های اجرا را جبران کند؛ تلاشی که در مورد برخی بازیگران نتیجه‌بخش بوده، اما در انتخاب بازیگر نقش اصلی با چالشی جدی روبه‌رو شده است. بهرام رادان در نقش سیاوش، نه‌تنها نتوانسته است به شخصیت اسطوره‌ای شاهنامه نزدیک شود، بلکه بازی او به یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف این کنسرت‌نمایش تبدیل شده است.

نمایش نمایشگران
با وجود کاستی‌های یادشده، نمی‌توان از بازی‌های قابل‌توجه برخی دیگر از بازیگران چشم‌پوشی کرد. شهرام حقیقت‌دوست در نقش گرسیوز، برادر افراسیاب، یکی از نقاط قوت اصلی اجراست. هماهنگی میان ادای دیالوگ‌ها و حرکات بدن او تحسین‌برانگیز است و حضورش به صحنه‌ها جان می‌بخشد. حقیقت‌دوست با تسلط بر نقش، توانسته است شخصیتی تأثیرگذار خلق کند؛ تا جایی‌که در صحنه‌های غیبت او، گاه از انرژی اجرا کاسته می‌شود و ریتم داستان افت می‌کند. از سوی دیگر، انتخاب آزاده صمدی برای ایفای نقش سودابه، با توجه به پیچیدگی‌های این شخصیت، انتخابی جسورانه است. سودابه در جهان شاهنامه شخصیتی چندوجهی است که میل، قدرت‌طلبی و حسادت در شکل‌گیری سرنوشت او نقش دارند. صمدی با استفاده از ظرفیت‌های صدا، لحن و حرکات بدن، می‌کوشد احساسات متناقض این شخصیت را به تماشاگر منتقل کند. او در ادای دیالوگ‌ها و استفاده از مکث‌های حساب‌شده، تسلط قابل‌توجهی دارد و در لحظات حساس، توجه تماشاگر را به‌خود جلب می‌کند. یکی از مهم‌ترین ابزارهای صمدی در ایفای این نقش، خنده‌های شیطنت‌آمیز و گاه تهدیدآمیز اوست که به شخصیت سودابه وجهی متفاوت می‌بخشد. اقتدار بازی او صرفاً به حرکات اغراق‌شده وابسته نیست؛ بلکه حضورش به صحنه وزن می‌دهد و به مخاطب اجازه می‌دهد تناقض‌های رفتاری سودابه را دنبال کند. مهدی سلطانی نیز در نقش رستم تهمتن، توانسته است بخشی از صلابت و اقتدار این پهلوان اسطوره‌ای را به نمایش بگذارد. هیبت ظاهری و گریم او از مؤلفه‌های مهم شکل‌گیری این شخصیت هستند و تسلطش بر بیان و لحن، به باورپذیری نقش کمک می‌کند. رستم، به‌عنوان نماد قدرت و پهلوانی، به حضوری نیاز دارد که بتواند وزن اسطوره‌ای شخصیت را منتقل کند و سلطانی در این زمینه عملکرد قابل‌قبولی دارد. الهام نامی در نقش فرنگیس، دختر افراسیاب و همسر سیاوش نیز توانسته است وجه عاشقانه و آسیب‌پذیر شخصیت خود را به‌خوبی نشان دهد. فرنگیس در دل تراژدی سیاوش، شخصیتی است که عشق و اندوه را همزمان تجربه می‌کند و نامی با پرهیز از اغراق‌های احساسی، می‌کوشد این وضعیت را به شکلی کنترل‌شده به نمایش بگذارد. سابقه فعالیت او در تئاتر و آشنایی‌اش با ظرافت‌های بازی روی صحنه، در انتقال اندوه، عشق و اضطراب این شخصیت مؤثر است. رایان سرلک، بازیگر ۱۳ ساله‌ای که نقش کودکی سیاوش را برعهده دارد نیز بازی درخشانی از خود به نمایش می‌گذارد. حضور او در بخش آغازین و پایانی داستان، زمینه آشنایی مخاطب با سال‌های نخست زندگی قهرمان را فراهم می‌کند و توانایی‌اش در ایفای این نقش، از نکات مثبت اجراست.

دور شدن از اسطوره‌
با این‌همه، شاید مهم‌ترین پاشنه‌آشیل کنسرت‌نمایش «سیاوش»، بازی ناهماهنگ بهرام رادان در نقش اصلی است. یکی از مهم‌ترین چالش‌های رادان در این اجرا، ناتوانی در رسیدن به بیانی متناسب با جهان حماسی شاهنامه است؛ چالشی که در نهایت، بازی او را از شخصیت مورد انتظار دور نگه می‌دارد. سیاوش تنها یک قهرمان جنگاور نیست؛ او شخصیتی است که پاکدامنی، خویشتن‌داری، صلح‌طلبی و نوعی صلابت درونی، هویت اسطوره‌ای‌اش را شکل می‌دهند. ایفای چنین نقشی به بازیگری نیاز دارد که بتواند حتی در سکوت و مکث، اقتدار و متانت شخصیت را منتقل کند و در ادای دیالوگ‌ها نیز به لحنی متناسب با فضای حماسی اثر برسد. اما بازی رادان به‌شدت تصنعی به‌نظر می‌رسد و فاصله محسوسی با لحن و بیان مورد انتظار از چنین شخصیتی دارد. در بازی او نشانه‌های کافی از اقتدار و استواری سیاوش دیده نمی‌شود و حتی بازآفرینی سیمای این قهرمان نیز به نتیجه مطلوب نمی‌رسد. این در حالی است که «سیاوش» نخستین تجربه رادان در چنین فضایی نیست و او پیش‌تر در پروژه‌های «سی» و «سی‌صد» نیز حضور داشته است. با این‌حال، تجربه‌های قبلی او نتوانسته‌اند به شکل‌گیری اجرایی متناسب با ظرافت‌ها و ویژگی‌های یک روایت حماسی در این نمایش کمک کنند. سیاوش در اجرای پارسایی، شخصیتی کم‌رمق و فاقد نیروی درونی لازم برای پیشبرد تراژدی است. هر بار که او وارد صحنه می‌شود، به‌جای آنکه حضورش به روایت قدرت ببخشد، از ضرباهنگ اجرا کاسته می‌شود. این مسئله به‌ویژه از آن جهت اهمیت دارد که سیاوش محور اصلی داستان است و بخش عمده‌ای از بار عاطفی و معنایی اثر بر دوش او قرار دارد. هنگامی که بازیگر نقش اصلی نمی‌تواند با جهان شخصیت ارتباط برقرار کند، این ضعف به‌تدریج به کلیت روایت نیز سرایت می‌کند. رادان در این اجرا بیش از آنکه به قهرمانی اسطوره‌ای شباهت داشته باشد، یادآور همان ستاره سینمایی است که مخاطب از نقش‌های پیشین‌اش می‌شناسد. پرستیژ و حضور ظاهری او جایگزین آن صلابت درونی و باورپذیری‌ای شده که برای ایفای نقش سیاوش ضرورت دارد؛ قهرمانی که برای حفظ ایران و پرهیز از خون‌ریزی، راه صلح را انتخاب می‌کند و سرانجام نیز قربانی بدگمانی و توطئه می‌شود. در نهایت، کنسرت‌نمایش «سیاوش» با وجود برخورداری از بازی‌های خوب شهرام حقیقت‌دوست، آزاده صمدی، مهدی سلطانی و الهام نامی، نتوانسته از ظرفیت‌های دراماتیک یکی از مهم‌ترین تراژدی‌های شاهنامه بهره کامل ببرد. شتاب در روایت، ضعف در انسجام دراماتورژیک و ناتوانی بازیگر نقش اصلی در بازآفرینی قهرمان اسطوره‌ای، مانع از آن شده که داستان سیاوش با تمام شکوه و اندوهش بر صحنه جان بگیرد. حاصل کار، اجرایی است که در لحظاتی به لطف بازی برخی بازیگران درخشان می‌شود، اما در کلیت خود از دستیابی به یک روایت منسجم و تأثیرگذار بازمی‌ماند.

sazandegi

«پست قبلی

پست بعدی»

پست های مرتبط

نویسنده خجالتی

آن کارسون شاعر، جستارنویس و پژوهش‌گر ادبیات کلاسیک یونان برندۀ نوبل ادبیات…

ویولن‌زن عاشق لنین

بابک امیرخسروی از چهره‌های سرشناس چپ ایران در ۹۹ سالگی درگذشت  …

۱۴ مهر ۱۴۰۵

انقلاب عمودی

درباره میکرودراما که از چین آغاز شد و به ایران رسید میکرودراما…

دیدگاهتان را بنویسید