بررسی مشکلات ساختاری نظام رسانهای ایران
گروه اجتماعی: نشست تخصصی «قدرت رسانه در مدیریت بحران» به همت دفتر توسعه آموزش رسانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با سخنرانی پرویز امینی، تحلیلگر سیاسی و عضو هیأت علمی دانشگاه شاهد و سیدحمزه صفوی، مدیر گروه مطالعات منطقهای دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران برگزار شد؛ نشستی که در آن تلاش شد نسبت میان رسانه، افکار عمومی و بحرانهای سیاسی و اجتماعی از زاویهای میانرشتهای و با تکیه بر تجربههای تاریخی، نظریههای ارتباطات و نمونههای معاصر بررسی شود. محور اصلی نشست بر این پرسش استوار بود که «روزنامهنگاران چگونه میتوانند مانع از تبدیل بحرانهای اجتماعی به بحرانهای سیاسی شوند؟» پرسشی که در امتداد آن، نقش رسانه نهفقط بهعنوان ابزار اطلاعرسانی، بلکه بهعنوان یک کنشگر فعال در فرآیند تولید یا مهار بحران مورد توجه قرار گرفت. در آغاز نشست، برگزارکنندگان با ترسیم چارچوب مفهومی بحث تأکید کردند که بحرانها صرفاً در سطح واقعیتهای عینی شکل نمیگیرند بلکه در «سطح روایتها» نیز ساخته، تقویت یا مهار میشوند. در این چارچوب، رسانهها نقش چندلایهای پیدا میکنند؛ از یکسو میتوانند، نقش هشداردهنده پیش از وقوع بحران را ایفا کنند، از سوی دیگر در زمان وقوع بحران به مدیریت جریان اطلاعات و کاهش اضطراب عمومی کمک کنند و پس از عبور از بحران نیز بهعنوان نهاد یادگیرنده در ثبت تجربهها و جلوگیری از تکرار خطاها نقش داشته باشند. در ادامه تأکید شد که ساختار رسانهای امروز بهویژه با ظهور شبکههای اجتماعی و رسانههای برخط دستخوش تغییرات بنیادین شده است. در این وضعیت هر فرد به یک رسانه تبدیل شده و امکان تولید و انتشار محتوا بهصورت لحظهای و گسترده فراهم شده است. این تحول از یکسو موجب افزایش شفافیت و مشارکت عمومی شده اما از سوی دیگر زمینه را برای گسترش شایعات، اخبار جعلی، عملیات روانی و رقابتهای شدید روایتها فراهم کرده است. همین وضعیت موجب شده که مفهوم «مدیریت بحران رسانهای» در مرکز مباحث حکمرانی معاصر قرار گیرد.
رسانه و بحران در نگاه ساختاری؛ مسئله روایت و اعتماد عمومی
در بخش مقدماتی نشست، یکی از محورهای کلیدی مورد توجه مسئله «اعتماد عمومی» بود. تأکید شد که تجربه بحرانهای جهانی نشان داده که بدون وجود اعتماد میان رسانه و جامعه حتی دقیقترین اطلاعات نیز نمیتواند، مانع از تشدید بحران شود. در این چارچوب شفافیت، سرعت در اطلاعرسانی، دقت در روایت اخبار و پذیرش دیدگاههای متنوع بهعنوان عناصر کلیدی در مدیریت بحران رسانهای معرفی شد. همچنین اشاره شد که پنهانکاری یا تأخیر در اطلاعرسانی، برخلاف تصور رایج، معمولاً به کنترل بحران منجر نمیشود بلکه در بسیاری از موارد موجب گسترش بیاعتمادی و شکلگیری روایتهای موازی و غیررسمی میشود. این روایتهای موازی در شرایط نبود شفافیت، میتوانند از روایت رسمی پیشی بگیرند و عملاً کنترل افکار عمومی را از دست نهادهای رسمی خارج کنند.
پرویز امینی: رسانه در ایران هنوز نهاد مرکزی حکمرانی نیست
در بخش نخست سخنرانیها، پرویز امینی، تحلیلگر سیاسی و عضو هیأت علمی دانشگاه شاهد با طرح یک نگاه انتقادی نسبت به جایگاه رسانه در ساختار حکمرانی ایران، بحث خود را با تأکید بر «فرارسانهای بودن مسئله رسانه» آغاز کرد. او معتقد بود پیش از هر بحث فنی یا حرفهای درباره رسانه باید نسبت به جایگاه نهادی آن در نظام سیاسی و اجتماعی بازاندیشی صورت گیرد.
امینی در تحلیل خود اظهار کرد که در تجربه حکمرانی ایران، رسانه هنوز بهعنوان یک نهاد درجه اول اجتماعی پذیرفته نشده است. به گفته او رسانه بیشتر در جایگاه ابزاری برای مدیریت بحرانهای مقطعی یا پاسخ به تهدیدهای بیرونی دیده میشود تا بهعنوان یک نهاد تولیدکننده معنا، اجماع و همبستگی اجتماعی. او این نوع نگاه را «نگاه سلبی به رسانه» توصیف کرد؛ نگاهی که رسانه را نه برای ساختن آینده بلکه برای دفع خطرات و مدیریت وضعیتهای اضطراری تعریف میکند. او در ادامه تأکید کرد که رسانه در صورت برخورداری از مرجعیت اجتماعی میتواند، مهمترین ابزار حکمرانی باشد. به باور او هیچ نهادی مانند رسانه توان عبور از مرزهای سازمانی و اثرگذاری بر تمامی حوزههای حکمرانی را ندارد. در این چارچوب، رسانه میتواند بر قوه قضائیه، قوه مجریه، نهادهای فرهنگی و حتی افکار عمومی اثر بگذارد و نوعی هماهنگی و اجماع اجتماعی ایجاد کند.
امینی با اشاره به تجربه رسانه ملی گفت، تلویزیون در ایران بالقوه مهمترین ابزار حکمرانی است اما این ظرفیت هنوز بالفعل نشده است. او افزود برخی برنامههای تلویزیونی در شرایط بحرانی توانستهاند، ارتباط نسبی با مخاطب برقرار کنند اما این ارتباط هنوز به سطح مرجعیت اجتماعی پایدار نرسیده است. در ادامه، این تحلیلگر سیاسی به مسئله تبدیل سیاستهای کلان به باور اجتماعی اشاره کرد و گفت بسیاری از سیاستهای راهبردی کشور در سطح اسناد باقی ماندهاند زیرا رسانه نتوانسته آنها را به فهم عمومی تبدیل کند. او تأکید کرد که بدون نقش فعال رسانه هیچ سیاستی نمیتواند به اجماع اجتماعی تبدیل شود. در بخش دیگری از سخنان خود، امینی به مسئله آزادی رسانه پرداخت و اظهار کرد که رسانه بدون آزادی نمیتواند، کارکرد واقعی خود را ایفا کند. او معتقد بود که در تاریخ معاصر ایران هر گاه فضای رسانهای بهصورت ناگهانی گشوده شده، به دلیل نبود نهادسازی مناسب، این آزادی به سمت رادیکالیسم رسانهای حرکت کرده است. او با مرور تجربههای مختلف تاریخی ازجمله دوره مشروطه، دهه ۲۰ و پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ تأکید کرد که جامعه ایران میان دو وضعیت «فروبستگی رسانهای» و «رادیکالیسم رسانهای» در نوسان بوده است. او در بخش دیگری از سخنان خود به مسئله مرجعیت رسانهای اشاره کرد و گفت یکی از چالشهای جدی امروز، انتقال مرجعیت رسانهای به خارج از کشور است. به باور او در بسیاری از موارد، نیازهای خبری و تحلیلی جامعه در خارج از مرزها پاسخ داده میشود اما این پاسخها گاه با جهتگیریهای مخرب همراه است.
حمزه صفوی: رسانه در جهان امروز بدون فهم قدرت و اقتصاد قابل تحلیل نیست
در ادامه نشست، سیدحمزه صفوی، مدیر گروه مطالعات منطقهای دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران با رویکردی مقایسهای و نظری به تحلیل ساختار رسانهای در جهان پرداخت. او سخنان خود را با نقد تغییرات سطحی در ساختار رسانهای آغاز و تأکید کرد که تغییر افراد در رأس سازمانهای رسانهای لزوماً به تغییر ساختار منجر نمیشود زیرا مسئله در سطحی عمیقتر از مدیریت قرار دارد.
او در بخش نخست سخنان خود به تجربه رسانهای اتحاد جماهیر شوروی پرداخت و چهار سازوکار اصلی آن را شامل مالکیت دولتی رسانهها، سانسور ساختاری، تولید روایت رسمی و بازنویسی تاریخ برشمرد. به گفته او، این سازوکارها موجب شکلگیری نوعی نظام رسانهای یکصدایی شدند که در نهایت از جامعه فاصله گرفت و با واقعیت اجتماعی تعارض پیدا کرد. صفوی سپس با ارجاع به نظریه «فیلترهای خبری» نوام چامسکی، تأکید کرد که در نظامهای سرمایهداری نیز رسانهها کاملاً آزاد نیستند. او توضیح داد که رسانهها در این نظامها از پنج فیلتر اصلی عبور میکنند؛ شامل مالکیت، تبلیغات، منابع خبری رسمی، فشار جریان اصلی رسانهای و تعریف دشمن. به باور او، این فیلترها باعث میشوند که حتی در ظاهر آزادترین نظامهای رسانهای نیز کنترل و جهتدهی اطلاعات وجود داشته باشد. او با اشاره به نقش سرمایه در رسانه گفت هرچه منابع مالی یک رسانه بیشتر باشد، توان آن در جذب نیروهای حرفهای و اثرگذاری بر افکار عمومی افزایش مییابد. او نمونههایی از هزینههای سنگین رسانههای بینالمللی را مطرح کرد و گفت در چنین شرایطی، رسانه به یک بازیگر قدرت تبدیل میشود نه صرفاً یک نهاد اطلاعرسان.
در ادامه، صفوی با استفاده از نظریه دورکیم درباره جامعه مکانیکی و ارگانیک به مسئله انسجام اجتماعی پرداخت. او توضیح داد که در جوامع مدرن، انسجام نه از طریق شباهت افراد بلکه از طریق تفاوتها و ارتباط میان آنها شکل میگیرد. به همین دلیل نقش حاکمیت نه یکسانسازی جامعه بلکه ایجاد پیوند میان تفاوتهاست؛ مفهومی که او از آن با عنوان «رفوگری اجتماعی» یاد کرد. او همچنین به این نکته اشاره کرد که پس از انقلاب، بخشی از ساختار رسانهای کشور متأثر از الگوی رسانهای شوروی شکل گرفته و هنوز نیز آثار آن در برخی ساختارها قابل مشاهده است. به گفته او، رسانه در این الگو بیشتر بهعنوان ابزار انتقال پیام رسمی تعریف میشود تا نهاد مستقل اجتماعی. صفوی در ادامه با اشاره به تحولات رسانهای منطقه گفت در سالهای اخیر، رسانههای جدید و شبکههای اجتماعی در خاورمیانه نقش مهمی در شکلدهی به افکار عمومی پیدا کردهاند و حتی در برخی موارد به مرجع تولید محتوا در سطح منطقه تبدیل شدهاند. او این وضعیت را نشانه شکلگیری یک فضای رسانهای پیچیده و چندلایه دانست.
الگوی حاکمیت در رسانهداری، الگوی شوروی است
صفوی گفت: حاکمیت سیاسی در رسانهداری، الگوی شوروی سابق را دنبال میکند. رسانه در نگاه حاکمان شوروی بر چهار اصل استوار بود. اصل اول این بود که حاکمیت مالکیت کاملی بر رسانهها داشته باشد. به همین دلیل در دستاوردهایی که داشتند اغراق میکردند. شکستها را پنهان میکردند. نقد را در بوق و کرنا میکردند و دستاوردهای غرب را هیچ میشماردند. مثل کاری که صداوسیمای ما میکند. او با بیان اینکه اصل دوم این بود که اداره سانسور راهاندازی کردند، تاکید کرد: برای کتاب، بررسی گذاشتند. کتابها و مجلات و فیلمها و موسیقی را پیش از چاپ و انتشار عمومی کنترل میکردند و مانع نقدها و نظرات مستقل میشدند. روزنامهها را کنترل میکردند و اگر نظری خلاف نظر حزب کمونیست بود، برخوردهای شدیدی می کردند. یک روزنامه به نام پراودا داشتند که ارگان اصلی حزب و حاکمیت شوروی بود. هر چه او مینوشت همه باید از آن الگوبرداری میکردند. به گفته صفوی: اصل سوم حاکمیت روایت رسمی بود. همه باید پیامهای ایدئولوژیک را منتشر و ترویج میکردند. روایت همین بود و غیر از این نبود. نباید هیچ روایت دیگری منتشر میشد. اصل چهارم بازنویسی تاریخ به نفع حکومت کمونیستی بود. تاریخ باید دوباره نوشته میشد و افرادی که نگاهی غیر از آن آنچه انقلاب کمونیستی داشتند، حذف میشدند. برای همین حتی اگر خود انقلابیون نیز در طول مسیر دچار زاویه میشدند یا مغضوب میشدند باید از دایره اتفاقات تاریخی نیز حدف میشدند و کتابهای تاریخی با حذف افراد جدید، دوباره بازنویسی میشد.
در بخش پایانی سخنان خود، او به نسبت میان رسانه، جامعه و قدرت پرداخت و تأکید کرد که رسانه در جهان امروز در مرکز تعامل میان اقتصاد، سیاست و افکار عمومی قرار دارد. به باور او بدون درک این سهگانه، تحلیل رسانه ناقص خواهد بود و نمیتوان نقش آن را در بحرانها بهدرستی فهم کرد. او همچنین به مسئله شکافهای اجتماعی و فرهنگی اشاره کرد و گفت رسانه میتواند هم عامل تشدید این شکافها باشد و هم در صورت مدیریت درست به کاهش آنها کمک کند. این وضعیت بستگی مستقیم بهنوع حکمرانی رسانهای و میزان پذیرش تفاوتها در جامعه دارد.
در ادامه بحث به نقش رسانههای موازی، شبکههای اجتماعی و تولید محتوای غیررسمی اشاره شد. در این بخش تأکید شد که فضای رسانهای امروز دیگر قابل کنترل کامل نیست و کنشگران مختلف اجتماعی در تولید معنا و روایت نقش دارند. این وضعیت موجب شده که مفهوم «مرجعیت رسانهای واحد» جای خود را به «چندمرجعیتی رسانهای» بدهد.
در پایان سخنان مطرح شده، بحث به نقش رسانه در تولید آگاهی عمومی و مواجهه با بحرانهای منطقهای و سیاسی کشیده شد. در این چارچوب، رسانه نه صرفاً ابزار اطلاعرسانی بلکه بخشی از فرآیند شکلدهی به وجدان عمومی و ارتقای سطح آگاهی اجتماعی معرفی شد؛ فرآیندی که در آن مرز میان تولید خبر، تحلیل و کنش اجتماعی بهطور فزایندهای در حال کمرنگ شدن است.

