نخستوزیر عراق پس از سفر به آمریکا، به قطر رفت و قرار است در روزهای آینده به ایران بیاید

سفر دیپلماتیک اخیر علی الزیدی، نخستوزیر جوان عراق، که از دیداری سرنوشتساز در واشنگتن آغاز شد سپس به رایزنیهای راهبردی در قطر رسید، نقطهعطفی تعیینکننده در سیاست خارجی بغداد پس از انتخابات بهشمار میرود. الزیدی که قرار است بهزودی به تهران سفر کند، بهعنوان چهرهای اجتماعی و سیاستمداری تازهوارد با پیشینهای در بانکداری و تجارت به قدرت رسیده و در برخی محافل به محمد بنسلمان عراق تشبیه شده است. نخستوزیر عراق، دولت خود را بر سه محور اصلی بنا کرده است: بیطرفی منطقهای، نوسازی اقتصادی و بازگرداندن انحصار قدرت به دولت. سفر او به دوحه و تهران صرفاً یک تور معمولی میان پایتختهای همسایه نیست بلکه تلاشی حساب شده برای مدیریت تنش ژئوپلیتیکی میان ایالات متحده و ایران است؛ تلاشی که در آن بغداد میکوشد از حاکمیت اقتصادی نوظهور خود بهعنوان اهرم فشار بهره گیرد. الزیدی پس از خروج از کاخ سفید- جایی که امتیازهای مهمی ازجمله موافقت وزارت خزانهداری آمریکا با احیای فعالیت بانکهای عراقی تحریمشده را بهدست آورد- اکنون تلاش میکند، چشمانداز خود از عراق را بهعنوان یک مرکز متوازن منطقهای، نه میدان جنگ نیابتی، به مرحله اجرا برساند.
نخستین بخش این سفر، در قطر، نشاندهنده نیاز فوری بغداد به متنوعسازی شرکای اقتصادی و جذب سرمایه خارجی برای پیشبرد اصلاحات بلندپروازانه داخلی است. برای الزیدی، دوحه نهتنها یک کانال حیاتی اقتصادی بلکه شریکی دیپلماتیک است که در سالهای گذشته، توانسته میان واشنگتن و تهران، نقش متوازن و مؤثری ایفا کند. محور اصلی گفتوگوها در قطر بر سرمایهگذاری در زیرساختها، یکپارچهسازی بخش انرژی و رعایت استانداردهای مالی بینالمللی متمرکز است. پس از امضای نزدیک به ۵۰ توافق اقتصادی در واشنگتن، الزیدی در پی آن است که عراق را بهعنوان بازاری باثبات و جذاب برای سرمایهگذاران حوزه خلیجفارس معرفی کند. بغداد امیدوار است با اتصال به شبکههای مالی قطر، روند اصلاح نظام بانکی خود را تثبیت کرده، ارزش پول ملی را تقویت کند و پروژههای زیربنایی فرامرزی را توسعه دهد؛ پروژههایی که میتوانند در آینده بسیاری از گلوگاههای سنتی منطقه را دور بزنند. افزون بر این نزدیکی بیشتر به قطر به عراق امکان میدهد، جایگاه خود را در چارچوب شورای همکاری خلیجفارس تقویت کرده و با کاهش وابستگی به هر همسایه منطقهای، ائتلافی از کشورهای حامی کاهش تنشهای منطقهای شکل دهد. با این حال حساسترین و سرنوشتسازترین بخش این سفر، حضور الزیدی در تهران است. روابط بغداد و تهران پس از تشکیل دولت جدید عراق، وارد مرحلهای بسیار ظریف شده است. بسیاری بر این باورند که نخستوزیری الزیدی تنها پس از کشمکشهای شدید ژئوپلیتیکی ممکن شد؛ روندی که در آن ایالات متحده با نامزدی چهرههای نزدیک به ایران مخالفت کرد و در نهایت الزیدی بهعنوان گزینهای مورد قبول هم چارچوب هماهنگی شیعیان و هم قدرتهای غربی برگزیده شد. او از زمان آغاز به کار، آمادگی کمسابقهای برای مقابله با شبکههای نزدیک به ایران در عراق نشان داده و حتی دستور بازداشت مقامهای بلندپایهای را صادر کرده که به انتقال غیرقانونی درآمدهای نفتی برای حمایت از گروههای مسلح و تهران متهم هستند. از اینرو سفر به تهران نوعی راه رفتن بر لبه تیغ است؛ جایی که نخستوزیر عراق باید به ایران اطمینان دهد که یک عراق مستقل و برخوردار از اقتصاد آزاد الزاماً ضدایرانی نیست حتی اگر همزمان در حال برچیدن ساختارهای موازی قدرت باشد که سالها نفوذ تهران در بغداد را تضمین کردهاند. اهمیت ویژه سفر تهران به نقش الزیدی بهعنوان حامل پیامی مستقیم و حساس از سوی دولت آمریکا بازمیگردد. او که بهتازگی دیدارهایی با دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا داشته است اکنون در موقعیتی قرار دارد که خطوط قرمز واشنگتن همچنین فرصتهای احتمالی دیپلماتیک را بیواسطه به مقامهای ایرانی منتقل کند. محور اصلی این پیام به آینده حاکمیت عراق و فعالیت گروههای مسلح نیابتی مربوط میشود. واشنگتن آشکارا اعلام کرده که ادامه حمایت مالی و امنیتی از عراق- ازجمله کمک به احیای نظام بانکی این کشور- مشروط به مهار کامل و در نهایت خلعسلاح گروههای مسلح مستقلی است که بهویژه در قالب نیروهای بسیج مردمی (حشدالشعبی) با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، ارتباط نزدیک دارند. الزیدی در واقع این پیام را به تهران منتقل میکند که آمریکا دیگر استفاده از خاک عراق بهعنوان سکوی عملیات منطقهای یا مسیری برای دور زدن تحریمهای بینالمللی را تحمل نخواهد کرد. اقدامات اخیر او در مبارزه با فساد و برخورد با شبکههای غیرقانونی نیز به این پیام وزن بیشتری میبخشد و نشان میدهد که این صرفاً یک تهدید آمریکایی نیست بلکه سیاستی عملی و برگشتناپذیر از سوی دولت عراق است.
در عین حال پیام الزیدی صرفاً جنبه هشدارآمیز ندارد بلکه حاوی یک انتخاب راهبردی برای ایران نیز هست. او میتواند به تهران منتقل کند که اگر جمهوری اسلامی به حاکمیت عراق احترام بگذارد از ادغام گروههای مسلح در ساختارهای رسمی دولت حمایت کند و از اقدامات بیثباتکننده در منطقه فاصله بگیرد، مسیر دستیابی به ثباتی پایدار و سودمند برای همه طرفها هموار خواهد شد. عراقی باثبات و شکوفا که بتواند به پل اقتصادی منطقه تبدیل شود بیش از یک همسایه بحرانزده و گرفتار تحریم، منافع مشروع اقتصادی ایران را تأمین خواهد کرد. پیشینه الزیدی در عرصه تجارت و بانکداری، نه سیاست ایدئولوژیک، به او امکان میدهد این پیام را با زبانی عملگرایانه و مبتنی بر محاسبه هزینه و فایده مطرح کند. او در واقع به تهران هشدار میدهد که ادامه جنگهای نیابتی به انزوای کامل شبکههای وابسته به ایران در عراق خواهد انجامید، درحالی که حرکت بهسوی همگرایی منطقهای، میتواند مسیر همکاری و منافع مشترک را فراهم کند. سفر دیپلماتیک الزیدی به قطر و ایران، اولین آزمون سیاست خارجی او محسوب میشود. او میکوشد با تبدیل عراق به میانجی فعال میان قدرتهای متخاصم و انتقال پیامهای حساس میان آنها، قواعد سنتی دیپلماسی عراق را بازتعریف کند. موفقیت این راهبرد مستلزم ایجاد توازنی بسیار دشوار است؛ از یکسو استفاده از اهرمهای مالی و سیاسی به دست آمده در سفر موفق به واشنگتن برای مقاومت در برابر فشارهای ایران و از سوی دیگر متقاعد کردن تهران به این واقعیت که حرکت عراق به سوی حاکمیت واقعی و استقلال اقتصادی، نه تهدیدی علیه امنیت ایران بلکه ضرورتی برای برقراری صلح و ثبات در منطقه است. نتیجه این دیدارها مشخص خواهد کرد که آیا عراق میتواند خود را از چرخه فرساینده رقابتهای منطقهای رها کرده و سرانجام به جایگاه یک کشور مستقل، باثبات و برخوردار از اقتصادی پویا دست یابد یا خیر.

