نقدی درباره فیلم «مراقب» ساخته محسن قرایی
نمایش فیلم «مراقب» ساخته محسن قرایی با وجود حواشی و جنجالهای پیرامون تولید آن در بخش «افق» جشنواره ونیز به نمایش درآمد. فیلم که با نام بینالمللی «خانهای که فرو میریزد» در بازار جهانی حضور دارد، با وجود دریافت مجوزهای لازم از سوی تهیهکننده و کارگردان، اما در زمان ساخت با نادیده گرفتن برخی خطوط قرمز و محدودیتها ساخته شد و احتمالاً هرگز رنگ اکران در ایران را نبیند. با این وجود فیلم که به شکلی عجیب و ماجراجویانه از ایران خارج شد، توسط تهیهکننده و کارگردان به جشنواره ونیز رفت و در بخش «افق» این جشنواره اکران شد.
مت زولر سیتز، نویسنده کتابهای متعددی درباره سینما و تلویزیون و از منتقدان سرشناس، بعد از نمایش این فیلم در جشنواره ونیز نقدی درباره آن نوشت:
مراقب ساخته محسن قرایی به همان اندازه که قدرتمند است، فیلمی لاغر، متمرکز و دقیق است؛ اثری که حاصل جمع تمام تأثیراتی است که از آنها بهره برده و در بهترین لحظات، چیزی کم از برترین نمونههای آنها ندارد. داستان درباره خانوادهای در حومه تهران است که خانهشان قرار است در قالب یک پروژه نوسازی تخریب شود؛ پروژهای که پیش از این، بیشتر محله قدیمی آنها را با خاک یکسان کرده است. قرار است خانواده چند روز دیگر خانه را ترک کنند، اما بدشانسی و تصمیمهای نادرست باعث شده نه خانهای جدید برای رفتن داشته باشند و نه چشمانداز چندانی برای یافتن سرپناهی موقت. این وضعیت پرتنش، همچون ساعتی شمارشمعکوس، موتور محرک داستان است. اما خانه در حال تخریب، در عینحال استعارهای بهشدت انعطافپذیر برای مشکلات دیگری است که اعضای خانواده، هم بهصورت فردی و هم جمعی، با آنها مواجهند؛ و حتی برای تهدیدهای بسیار بزرگتر، از افزایش اقتدارگرایی تحت هدایت شرکتها گرفته تا تشدید پیامدهای تغییرات اقلیمی. رشید با بازی فرهاد اصلانی از گرایشاش به زورگویی گرفته تا ارزشهای عمیقاً مردسالارانهای که تصمیمهایش را بهعنوان شوهر و پدر هدایت میکنند، او را ذاتاً یک شخصیت ارتجاعی نشان میدهد.
حتی عشق آشکارش به همسرش زینت- با بازی ریما رامینفر- و دو دخترش نیز این وجه شخصیت او را نرم نمیکند: جنان- دختر کوچکتر و باهوش- و انسی -دختر بزرگتر- که شیفته تاریخ و هنر مدلینگ است. انسی مخفیانه عکسهای خود را برای آژانسهای مدلینگ خارجی میفرستد و بهتازگی برای مصاحبه با یکی از آنها در استانبول دعوت شده است. اگر فکر میکنید پدر قرار است با این موضوع مشکل داشته باشد، درست حدس زدهاید. واکنش او خیلی زود از ناراحتی به پرخاشگری، از آنجا به محکوم کردن دختر و سرانجام به تهدید آشکار تبدیل میشود. تمام درهای خانه قفل دارند و فقط او کلید آنها را در اختیار دارد؛ چیزی که از همان ابتدا نشانه یک خانواده سالم نیست.
رشید دخترش انسی را در اتاق خودش حبس میکند و به او میگوید تا زمانی که گذرنامهاش را تحویل ندهد، اجازه خروج نخواهد داشت. انسی مقاومت میکند و بهدرستی میگوید که باور ندارد این رویارویی به همینجا ختم شود. همه اعضای خانواده علیه پدر قرار میگیرند، اما سلطه عاطفی رشید بر خانه آنقدر شدید است که آنها نمیتوانند مستقیماً با او مقابله کنند، چه رسد به اینکه از او چیزی بخواهند. بنابراین تلاش میکنند با نرم کردن او و بازی کردن با عواطف پدرانهاش، فریبش دهند یا متقاعدش کنند. اما این تلاشها چندان نتیجهای ندارد، چون رشید مذاکرهکنندهای آرام اما بیرحم است و بهخوبی میداند چگونه زنان خانه را متقاعد کند که کارهایی را انجام خواهد داد که از ابتدا قصد انجامشان را ندارد. «مراقب» را محسن قرایی کارگردانی کرده است. فیلم یک درام نئورئالیستی ایرانی است که در امتداد آثار کلاسیک دهه ۱۹۹۰ فیلمسازانی چون عباس کیارستمی، جعفر پناهی، محسن مخملباف و مجید مجیدی قرار میگیرد. این فیلمسازان و دیگر سینماگران آن دوره، داستانهایی واقعگرایانه، همدلانه و در عینحال سخت و بیرحم درباره انسانهای عادی و زحمتکش میساختند که درگیر بیعدالتیهای اجتماعی و پیچیدگیهای شخصیتی خودشان بودند. فیلم همچنین وامدار درامهای صحنهای و سینمایی غربی با حالوهوای «واقعگرایی آشپزخانهای» است. میتوان ردپای آرتور میلر و جان آزبورن، نمایشنامههای تلویزیونی زنده دهه ۱۹۵۰ با محوریت طبقه کارگر مانند «مارتی» و «مرثیهای برای یک سنگینوزن» و همچنین درامهای سینمایی سیاسی دهه ۱۹۶۰ آمریکا ساخته فیلمسازانی همچون سیدنی لومت را در آن دید. وجه مشترک تمام این آثار، توانایی آنها در حرکت همزمان میان امر خرد و امر کلان است. آنها درباره همان چیزی بودند که روایت میکردند، اما در عینحال اهدافی بسیار بزرگتر و هولناکتر از منفورترین شخصیت داستان را نشانه میگرفتند. و درست مانند همان آثار، «مراقب» به همان اندازه که سینمایی است، حالوهوایی تئاتری نیز دارد. فیلم به هر بازیگر فرصت یک یا چند لحظه درخشش میدهد و شخصیتها را در قالب زوجهای مختلف مقابل یکدیگر قرار میدهد تا دیالوگها و رویاروییهای کوتاه اما زیبایی شکل بگیرد؛ صحنههایی که هم شخصیتها را عمیقتر میکنند، هم داستان را پیش میبرند و هم پیچیدگیهای تازهای به آن میافزایند. فیلم کنشهای خود را درون خانه خانواده، در میان ویرانههای اطراف و در داخل و بیرون محل کار رشید به صحنه میبرد؛ به شکلی که مکانهای واقعی را به صحنههای یک تئاتر عظیم در فضای باز تبدیل میکند. بخش پایانی خیرهکننده فیلم، هم تراژیک است و هم رهاییبخش؛ پایانی که بارقهای از امید برای تغییر مثبت باقی میگذارد اما همزمان میپذیرد که با توجه به ارزشهای متحجرانه که در جوامع مختلف جهان ریشه دواندهاند، چنین موقعیتهایی شاید هرگز قابل عبور نباشند و تنها بتوان آنها را تحمل کرد.
