پاسخ به نقدهای مطرح شده به سرمقاله «گاو خشمگین و عقلسلیم»
به قلم؛ محسن هاشمیرفسنجانی؛ رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران
این روزها هرچه تهران و واشنگتن به نقطه تفاهم نزدیکتر میشوند، موانع پیچیدهتری خود را نشان میدهد؛ بهخصوص حركات برای تخریب توافق نیز افزایش مییابد. در چنین بزنگاههایی، مخالفان توافق فعالتر از موافقان آن میشوند زیرا میدانند آنچه در حال شکلگیری است، آغاز بازتعریف موازنههای منطقهای، امنیتی و اقتصادی است.
به همین دلیل، فضای پیش از توافق و روزهای نخست پس از آن به میدان رقابت فشرده کنشگرانی تبدیل میشود که میکوشند از طریق فشار میدانی، جنگ روایتها، تحریک افکار عمومی یا ایجاد هزینه برای تصمیمگیران، مسیر مصالحه را به سمت بازتولید بحران منحرف کنند. به همین دلیل شاید امروز مهمترین دغدغه این نباشد که آیا ایران و آمریکا میتوانند به توافق برسند یا نه؛ بلکه این باشد که چه کسانی و با چه ابزارهایی میتوانند این مسیر را از ریل خارج کنند.
نخستین خطر، بازیگر شناختهشدهای است که طی دهههای اخیر از هرگونه تنشزدایی میان تهران و واشنگتن، احساس نگرانی کرده است. برای اسرائیل استمرار شکاف میان ایران و آمریکا، بخشی از معادله امنیتی منطقه محسوب میشود. هرگونه توافق، حتی محدود و موقت، میتواند بسیاری از محاسبات راهبردی تلآویو را تغییر دهد. از همین رو افزایش تنش در جبهههای منطقهای، تشدید عملیات نظامی یا حتی اقدامات تحریکآمیز در روزهای حساس مذاکرات را نمیتوان از دایره احتمالات خارج دانست. تجربه نشان داده است که مخالفان توافق معمولا در لحظات پایانی بیشترین تحرک را دارند.
دومین خطر، پدیدهای است که میتوان آن را «رقابت برای روایت پیروزی» نامید. در بسیاری از منازعات هنگامی که طرفین به توافق نزدیک میشوند، بخشهایی از ساختارهای امنیتی و نظامی تلاش میکنند، آخرین برگهای خود را بازی کنند تا در روایت نهایی جنگ خود را دست برتر معرفی کنند. این وضعیت میتواند به اقداماتی منجر شود که اگرچه از منظر تاکتیکی محدود به نظر میرسند اما از نظر سیاسی ظرفیت تخریب کامل فضای مذاکرات را دارند. گاهی یک حادثه کوچک در میدان، اثراتی بزرگتر از یک عملیات گسترده بر روند دیپلماسی میگذارد.
سومین مانع، جنگ روایتهاست. در عصر شبکههای اجتماعی، رسانهها بخشی از خود رویداد محسوب میشوند. هر تحلیل هیجانی، هر تیتر احساسی و هر روایت مبتنی بر شکست یا پیروزی مطلق میتواند فضای تصمیمگیری را تحت تأثیر قرار دهد. هنگامی که موضوعات به مسئله حیثیت ملی تبدیل میشوند، انعطاف سیاسی کاهش مییابد و امکان توافق دشوارتر میشود. دیپلماسی برای موفقیت به آرامش روانی نیاز دارد که گاه در توفان اخبار و تحلیلهای لحظهای قربانی میشود.
چهارمین خطر، شبکه گسترده ذینفعان بحران است. در هر دو سوی منازعه، گروههایی وجود دارند که منافع سیاسی، اقتصادی یا ایدئولوژیک آنها با تداوم تنش گره خورده است. این گروهها از ابزارهای مختلفی مانند لابیگری، فشار رسانهای، بسیج افکار عمومی با فعالیت گسترده در فضای مجازی استفاده میکنند تا هرگونه توافق را به نشانهای از ضعف طرف مقابل یا حتی خیانت تعبیر کنند. قدرت این جریانها معمولا زمانی آشکار میشود که توافقی در آستانه نهایی شدن قرار گرفته باشد.
پنجمین خطر، خطای محاسباتی است. در شرایط پُرتنش، تصمیمگیران گاهی رفتار طرف مقابل را نادرست تفسیر میکنند. یک رزمایش، یک جابهجایی نظامی یا حتی یک سخنرانی سیاسی ممکن است به عنوان نشانهای از آمادهسازی برای درگیری تلقی شود و زنجیرهای از واکنشهای متقابل را شکل دهد. بسیاری از بحرانهای بزرگ تاریخ نه از تصمیم آگاهانه برای جنگ بلکه از سوءبرداشتها آغاز شدهاند.
ششمین مانع، دوقطبیسازی داخلی است. هر توافقی، بهویژه اگر موقت و محدود باشد، مخالفان و موافقان خود را خواهد داشت. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که اگر توافق به موضوعی برای رقابتهای جناحی تبدیل شود، دوام آن به شدت کاهش مییابد. هیچ توافق خارجی بدون حداقلی از اجماع داخلی نمیتواند پایدار بماند. جامعه باید بداند که تصمیمهای کلان امنیت ملی، محصول سازوکارهای رسمی کشور است و نه پروژه یک جریان سیاسی خاص.
و سرانجام، هفتمین خطر، توهم پایان بحران است. حتی اگر توافقی حاصل شود نباید آن را پایان همه اختلافات دانست. توافق موقت تنها پنجرهای برای عبور از یک مرحله پُرتنش است، نه مقصد نهایی. اگر این فرصت به بستری برای گفتوگوهای گستردهتر و حل مسائل بنیادین تبدیل نشود، امکان بازگشت بحران همچنان وجود خواهد داشت.
در چنین شرایطی، سه ضرورت بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد: نخست، ایجاد اجماع و انسجام داخلی پیرامون هر تصمیم ملی؛ دوم، حفظ آمادگی و هوشیاری در برابر سناریوهای احتمالی آینده؛ و سوم، بهرهگیری از فرصتهای دیپلماتیک برای حرکت از توافقهای محدود به تفاهمهای پایدارتر.

