رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > سیاست : چگونه اژدهای خفته می‌میرد؟

چگونه اژدهای خفته می‌میرد؟

ضرورت تعیین جایگاه ایران در منازعه راهبردی چین و آمریکا

به قلم؛ مسعود مصفا؛ تحلیلگر سیاسی

اژدها در فرهنگ و ادبیات سیاسی چین، نماد قدرت، صبر و خویشتنداری راهبردی است. در سال‌های اخیر مقام‌های چینی بارها از «بیدار شدن اژدها» برای توصیف واکنش این کشور به فشارهای خارجی سخن گفته‌اند. با همین نگاه این پرسش مطرح می‌شود که آیا ادامه رویکرد محتاطانه چین در برابر تحولات راهبردی، به‌ویژه در قبال ایران، به حفظ جایگاه این کشور می‌انجامد یا ممکن است زمینه افول تدریجی آن را فراهم کند.
روابط ایران و ایالات متحده در سال‌های اخیر میان تنش، جنگ، مذاکره و بازگشت دوباره به بحران در نوسان بوده است. فرض اصلی مقاله این است که اگر ایران، به هر دلیل، استقلال راهبردی خود را در رویارویی با آمریکا از دست بدهد؛ چه تأثیری بر رقابت راهبردی آمریکا و چین خواهد گذاشت و جایگاه ایران در این معادله چیست؟
در این سناریوی فرضی سوگمندانه باید گفت، آمریکا موفق شده است نفوذ تعیین‌کننده‌ای بر مهم‌ترین منابع و مسیر انتقال انرژی جهان به‌ دست آورد و برای نخستین‌بار پس از پایان جنگ سرد است که بخش عمده منابع تولید و خط انتقال انرژی مورد نیاز اقتصادهای بزرگ جهان، مستقیم یا غیرمستقیم در حوزه نفوذ ابرقدرت آمریکا قرار می‌گیرد. چین با اقتصادی بیش از ۱۹‌ تریلیون دلار برای ادامه رشد خود به دسترسی پایدار و ارزان انرژی نیاز دارد. این کشور روزانه حدود ۱۵ تا ۱۶‌ میلیون بشکه نفت مصرف می‌کند اما تنها حدود ۴‌ میلیون بشکه آن را در داخل تولید می‌کند.
هرچند پکن سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در انرژی هسته‌ای، برقابی، خورشیدی، بادی و خودروهای برقی انجام داده است اما نفت همچنان برای حمل‌ونقل، صنایع، پتروشیمی و زنجیره تأمین این کشور نقشی حیاتی دارد.
اگر آمریکا بتواند همزمان بر تدابیر تولیدکنندگان اصلی نفت، مسیر انتقال انرژی و بخش مهمی از صادرات روسیه و ونزوئلا نفوذ مؤثر داشته باشد، لاجرم بخش بزرگی از انرژی مورد نیاز چین در معرض فشار سیاسی و اقتصادی قرار می‌گیرد. البته چنین وضعیتی به‌معنای سقوط اقتصاد چین نیست. چراکه این کشور ابزارهایی برای کاهش آسیب‌پذیری خود، از جمله توسعه انرژی‌های جایگزین، افزایش ذخایر راهبردی و گسترش واردات زمینی از روسیه و آسیای مرکزی در اختیار دارد. اما این راهکارها با سرعتی که اقتصاد چین به انرژی نیاز دارد، رافع مشکل توسعه چین نخواهد بود.
در چنین سناریویی، کند کردن موتور رشد اقتصادی کشوری که بخش مهمی از تأمین مشروعیت و جایگاه بین‌المللی خود را بر رشد مستمر اقتصادی بنا نهاده می‌تواند پیامدهای راهبردی منفی عمیقی برای آن داشته باشد. در اینجا اهمیت منازعه ایران و آمریکا برای چین آشکار می‌شود چراکه این منازعه بر موازنه قدرت میان دو ابرقدرت قرن ۲۱ نیز اثر خواهد گذاشت. در این چارچوب، سه وضعیت برای آینده ایران قابل تصور است:
نخست، ایران استقلال راهبردی خود را از دست بدهد؛ خواه در نتیجه شکست نظامی، تضعیف، فروپاشی ساختار قدرت، تجزیه یا شکل‌گیری حکومتی که در سیاست خارجی عملاً در مدار آمریکا قرار گیرد. در چنین شرایطی واشنگتن نه‌تنها نفوذ خود را بر خلیج‌فارس و مسیر انتقال انرژی تثبیت می‌کند بلکه یکی از موانع مهم مهار چین را نیز از میان برمی‌دارد.
دوم، ایران به کشوری وابسته به چین تبدیل شود. طبعاً کشوری که به دلیل ضعف ساختاری تنها با حمایت یک قدرت خارجی قادر به ادامه مسیر خود باشد الزاماً یک شریک راهبردی پایدار محسوب نمی‌شود. علاوه بر این آمریکا احتمالاً اجازه نخواهد داد چنین وضعیتی به تثبیت موقعیت بلندمدت برای چین منجر شود.
وضعیت سوم، حفظ ایران مستقل، قدرتمند و دارای توان تصمیم‌گیری راهبردی است؛ کشوری که در مدار آمریکا قرار نمی‌گیرد و گرفتار وابستگی کامل به چین نمی‌شود بلکه براساس منافع ملی خود با همه قدرت‌های جهانی تعامل می‌کند. وجود چنین ایرانی می‌تواند، مانعی در برابر شکل‌گیری انحصار قدرت در خلیج‌فارس باشد و هزینه هرگونه تلاش برای حذف ایران از معادلات منطقه‌ای را افزایش دهد.
بر این اساس اگر چین مهار بلندمدت خود توسط آمریکا را مهم‌ترین چالش راهبردی آینده خود بداند باید حفظ یک ایران مستقل و قدرتمند را بخشی از منافع امنیتی خود به‌حساب آورد.
اما آنچه که در عهده سیاستگذاران اصلی دیپلماسی ایران قرار می‌گیرد این است که باید جایگاه واقعی کشور را در محاسبات قدرت‌های بزرگ به‌درستی ارزیابی کنند. ایران باید چین را قانع کند که حفظ ایران مستقل و قدرتمند، بخشی از امنیت راهبردی بلندمدت اوست و نباید و نمی‌تواند بدون پرداخت هزینه، منتظر نتیجه منازعه ایران و آمریکا بی‌طرف باقی بماند تا از تحولات بعدی آن به‌نفع خویش بهره‌برداری کند. چین در تحلیل راهبردی خود باید دریابد که تضعیف یا حذف ایران در بلندمدت، موقعیت آمریکا را تقویت کرده و فشار بر پکن را افزایش می‌دهد.
حمایت چین از ایران می‌تواند شامل همکاری‌های اقتصادی پایدار، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، تضمین همکاری‌های انرژی، توسعه مسیرهای ترانزیتی، ایجاد سازوکارهای مالی مقاوم در برابر فشار خارجی و همکاری‌های فناورانه باشد. روابط میان ایران و چین در سال‌های گذشته با توافق‌ها و بیانیه‌های متعدد و نوعاً نمادین همراه بوده اما در شرایط فشارهای راهبردی آنچه تعیین‌کننده است، ایجاد پیوندهای واقعی و پایدار است. اگر سرنوشت ایران بتواند بر موازنه قدرت میان آمریکا و چین اثر بگذارد بهتر است، تهران و پکن پیش از آنکه تحولات منطقه آنها را مجبور به واکنش کند، درباره حدود، انتظارات و منافع متقابل خود به یک شفافیت راهبردی برسند.

sazandegi

«پست قبلی

پست های مرتبط

از جنوب تا همه ایران

مروری بر واکنش مسئولان و چهره‌های سیاسی در حمایت از مردم مناطق…

۲۸ تیر ۱۴۰۵

افق‌های خیالی

کدام ایرانی وطن‌دوستی است که قبول کند ۴۰۰ کیلو اورانیوم غنی ‌شده…

۲۸ تیر ۱۴۰۵

به سران قوا اعتماد کنید

پیام رهبر انقلاب در تبیین مسائل مهم کشور: به سران قوا اعتماد…

۲۸ تیر ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید