رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > جامعه : خاکسترنشینان بازار جنت‌آباد

خاکسترنشینان بازار جنت‌آباد

زنان و کسبه‌ای که یک‌شبه همه دارایی‌شان را از دست دادند، چشم‌انتظار کمک هستند

دیروز پله‌های ساختمان «بهشت» میزبان کسانی بود که دار و ندارشان در چهاردهمین روز از بهمن‌ماه، میان شعله‌های سرکش بازارچه جنت‌آباد دود شد و به آسمان رفت. تجمع مال‌باختگان بازار جنت مقابل ساختمان شورای‌شهر تهران، آن‌ هم درست در روزی که علیرضا زاکانی برای پاسخگویی به صحن شورا آمده بود، پرده‌برداری از زخمی بود که دو هفته است بر پیکر نحیف معیشت صدها خانوار تهرانی دهان باز کرده است. اینجا، در قلب تپنده مدیریت شهری، زنانی ایستاده بودند که صورتشان با سیلی سرخ وعده‌ها گرم مانده اما دست‌هایشان خالی‌تر از هر زمان دیگری است.

هیولای سیاه در حصار آبی
دو هفته از آن سه‌شنبه کذایی (۱۴ بهمن) می‌گذرد؛ روزی که ستون‌های دود سیاه از غرب تهران بلند شد و در عرض چند ساعت، سازه ۲.۳ هزارمتری بازار جنت را به تلی از آهن‌پاره‌های درهم‌تنیده و مذاب تبدیل کرد. امروز اگر از حوالی تقاطع جنت‌آباد شمالی و آبشناسان عبور کنید، تنها یک هیولای فلزی فروریخته می‌بینید که پشت حصارهای آبی‌رنگ شهرداری کز کرده است. تا همین ۱۴ روز پیش، اینجا نبض زندگی ۲۰۰ تا ۳۰۰ غرفه‌دار می‌تپید؛ جایی ‌که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن یافت می‌شد و عصای دست اهالی محل در روزهای گرانی بود. حالا اما، سکوت بعد از فاجعه، تنها با صدای باد در میان ورق‌های شیروانی سوخته شکسته می‌شود.

روایت زنانی که یک‌شبه فرو ریختند
در میان تجمع‌کنندگان مقابل شورا، چهره‌های مستأصلی دیده می‌شد که روایت‌هایشان فراتر از یک خسارت مالی ساده است. «الهه خانم»، زنی ۶۵ ساله که ۲۵ سال از عمرش را در این بازارچه سپری کرده، حالا مانده است که با قسط‌های عقب‌افتاده و چک‌های شب عید چه کند. او که پیش از حادثه ۱.۵ میلیارد تومان کالا برای بازار شب عید خریده بود، حالا با چشمانی اشک‌بار می‌گوید: «همه‌ چیز پودر شد. برق که قطع شد، کرکره‌های برقی مغازه بالا نرفت و من ماندم و تماشای سوختن هستی‌ام». داستان «آیلین آگاهی» و کافه «دانتیسم» اما تلخ‌تر از بقیه است؛ پناهگاهی که ۴۰ کودک مبتلا به سندرم داون و اوتیسم در آن کار می‌کردند تا طعم استقلال و حضور اجتماعی را بچشند. حالا آن پیانو و کاردستی‌ها، خاکستر شده‌اند و بسیاری از این کودکان هنوز نمی‌دانند خانه دوم‌شان دیگر وجود ندارد. خانواده‌ها به آنها گفته‌اند «کافه به سفر رفته است» چون واهمه دارند شوک تماشای آن اسکلت سوخته، روان حساس این بچه‌ها را برای همیشه در‌هم بشکند.

زاکانی و پاس‌کاری مسئولیت در زمین پیمانکار
شهردار تهران دیروز در حالی از میان معترضان عبور کرد و به صحن شورا رفت که پاسخ‌هایش پس از جلسه، بیش از آنکه آرام‌بخش باشد، بوی «سلب مسئولیت» می‌داد. علیرضا زاکانی با اشاره به اینکه تعهد شهرداری تنها «ایجاد بستر و تحویل به پیمانکار» بوده است، توپ را به زمین بخش خصوصی انداخت. او مدعی است که پیمانکار طرف حساب اصلی غرفه‌داران است، هرچند اعتراف کرد که حدود ۴۲ واحد از این غرفه‌ها متعلق به زنان سرپرست خانوار زیرمجموعه شهرداری بوده است. زاکانی در واکنش به فشار رسانه‌ها و تجمع‌کنندگان، قول‌هایی را ردیف کرد که تحقق آنها در فاصله ۳۰ روز مانده به پایان سال، چیزی شبیه به معجزه می‌طلبد. او وعده داد که تا قبل از عید، مکانی جدید برای استقرار این افراد فراهم، وام‌های حمایتی پرداخت گردد و تا یک سال نیز از آنها اجاره‌ای دریافت نشود. اما سوال اصلی غرفه‌داران این است: «با کدام سرمایه؟» وقتی کالاهای خریداری شده برای شب عید خاکستر شده و چک‌های تأمین‌کنندگان در راه است، غرفه رایگان بدون نقدینگی، تنها یک ویترین خالی برای نمایش فقر خواهد بود.

ایمنی؛ حلقه مفقوده مدیریت شهری
گزارش‌ها حاکی از آن است که اتصال برق، کانون شروع آتش‌سوزی بوده است؛ حادثه‌ای که شاید با یک سیستم اطفای حریق ساده یا سیم‌کشی استاندارد هرگز به یک فاجعه ملی تبدیل نمی‌شد. غرفه‌داران می‌گویند در قراردادهای سالانه آنها هیچ اشاره‌ای به نواقص ایمنی نشده بود و کپسول‌های آتش‌نشانی موجود در بازار نیز در لحظه حادثه، فاسد و بی‌اثر بودند. درحالی ‌که برخی مسئولان از اخطارهای مکرر به این ساختمان سخن می‌گویند، کسبه مدعی‌ هستند هیچ‌گاه از این اخطارها مطلع نشده‌اند. تناقض میان آمار ساختمان‌های ناایمن تهران و آنچه در عمل رخ می‌دهد، بار دیگر این پرسش را مطرح می‌کند که چرا شهرداری تهران پیش از وقوع فاجعه از اهرم‌های قانونی خود برای ایمن‌سازی این سازه‌های موقت استفاده نمی‌کند؟

شب عیدی که سیاه شد
برای کسبه بازار جنت، اسفندماه تنها یک ماه تقویمی نیست؛ تمام امید آنها برای جبران کسادی ماه‌های اخیر به همین ۳۰ روز گره خورده بود. حالا شهرداری از آواربرداری و طی کردن «تشریفات قانونی» برای حراج ضایعات صحبت می‌کند؛ فرآیندی که در بروکراسی اداری ایران، ماه‌ها به طول می‌افتد. وعده وام ۳۰۰ میلیونی یا حتی یک میلیاردی، برای زنانی که ماهانه ۲۰ میلیون تومان اجاره خانه می‌دهند و تمام دارایی‌شان در گروی چک‌های بازار است، نوشدارویی پس از مرگ سهراب به‌نظر می‌رسد. از سوی دیگر، انتقال کسبه به مکان‌های جدید در مناطق دیگر به‌معنای از دست دادن مشتریان وفادار محلی است که سال‌ها طول کشیده تا جذب شوند. بازار جنت حالا دیگر یک بازار نیست؛ یک «پرونده» است. پرونده‌ای که نشان می‌دهد، چگونه نبود نظارت دقیق بر پیمانکاران و نادیده گرفتن استانداردهای ایمنی در سازه‌های شهری، می‌تواند معیشت ۲۷۰ خانواده را در کمتر از سه ساعت ذوب کند. چشم‌های مال‌باختگان جنت‌آباد اکنون به تقویم دوخته شده است تا ببینند آیا اسفند برای آنها بوی «بهار دوباره» می‌دهد یا بوی غلیظ‌تر «خاکستر آرزوها».

sazandegi

«پست قبلی

پست های مرتبط

آناتومی یک سفره

سفره‌های خالی ماه رمضان؛ افطاری ساده برای یک خانواده، ۳ میلیون تومان!…

۳۰ بهمن ۱۴۰۴

عذرخواهی کافی نیست!

سخنگوی قوه قضائیه می‌گوید: عذرخواهی ساعدی‌نیا دلیل مختومه شدن پرونده نیست گروه…

۳۰ بهمن ۱۴۰۴

اضطراب جمعی

نااطمینانی مزمن چه بلایی بر سر جامعه ایران می‌آورد؟ به قلم؛ الهام…

۲۹ بهمن ۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید