رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > جامعه : از بمپور تا بُستان

از بمپور تا بُستان

گزارشی از حملات آمریکا به خط ساحلی ایران که شمار شهدای آن را به ۳۸ نفر و تعداد زخمی‌ها را به ۴۰۰ نفر رساند

کوچه‌های تنگ و خاک ‌گرفته‌ بندرعباس این روزها میزبان مهمانان غریبی هستند؛ قایق‌های صیادی و لنج‌های چوبی کوچکی که تا پیش از این سینه به سینه‌ امواج خلیج‌فارس می‌سائیدند حالا در پناه دیوارهای آجری و سایه‌بان‌های موقت خانه‌ها لنگر انداخته‌اند. صیادان محلی با دست‌هایی پینه‌بسته و پیشانی‌های عرق ‌کرده در هرم گرمای بالای ۵۰ درجه تیرماه لنج‌هایشان را که تمام دارایی و نان شب بچه‌هایشان است کشیده‌اند به دل کوچه‌ها و دم در خانه‌هایشان. دریا دیگر برای آنها امن نیست؛ از یک‌سو تهدید پهپادها و جنگنده‌های آمریکایی و از سوی دیگر محاصره‌ ناخوانده ناوگروه سنتکام معیشت آنان را به گل نشانده است. این غریب‌ترین تصویر از جنگی است که ۶ روز از آغاز دوباره آن می‌گذرد؛ جنگی نابرابر که زیر آفتاب سوزان جنوب جریان دارد و شریان‌های حیاتی بندرهای ما را نشانه رفته است. در جنگ‌های پیشین، هراس و آوار موشک‌ها، پایتخت را هم تکان می‌داد و پایتخت طعم اضطراب را همزمان می‌چشید؛ بوم‌زادهای جنوبی در کنار مرکزنشینان در یک صف قرار داشتند. اما امروز جنوب این فاجعه را به دوش می‌کشد. در جاده‌های هرمزگان، پادگان‌های سیستان و بلوچستان و بیمارستان‌های خوزستان، خون جاری است. این گزارش، روایتی است خط‌به‌خط و استان‌به‌استان از رنج مردمی که همزمان با تشنگی با مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

سیستان و بلوچستان؛ آسمان سرخ بمپور
در پهناورترین و محروم‌ترین استان جنوب شرقی، جنگ با جزئیاتی هولناک و نفس‌گیر روایت می‌شود. از بمپور در عمق خاک بلوچستان تا دهانه اقیانوسی چابهار، همه‌ جا رد ترکش‌ها بر پیکر نیمه‌جان این جغرافیا نشسته است.

یک جفت کتانی سفید و آرزویی که خاک شد
بامداد چهارشنبه ۲۴ تیرماه، سکوت سنگین دشت‌های بمپور با غرش ناگهانی ۱۳ فروند موشک کروز شکسته شد. ارتش آمریکا، پادگان آموزشی ۳۸۸ نیروی زمینی ارتش را هدف قرار داد. کسانی‌ که در آن ساعت بیدار بودند، آسمان بمپور را دیدند که برای چند ثانیه به رنگ سرخ تیره و خونین درآمد و پس از آن صدای انفجارهای زنجیره‌ای پی‌درپی همه ‌جا را لرزاند. بلافاصله با قطع خطوط انتقال، پادگان و بخش‌های وسیعی از منطقه در تاریکی مطلق فرو رفتند. خالد بیابانی، خبرنگار محلی، آن شب را این‌گونه روایت می‌کند: «ما در فاصله چند کیلومتری بودیم اما موج انفجار پنجره‌های ما را لرزاند. وقتی به سمت پادگان رفتیم جز غبار غلیظ باروت و خاک و کورسوی نور گوشی‌های سربازان چیزی پیدا نبود. بچه‌ها با دست خالی خاک را عقب می‌زدند تا هم‌خدمتی‌هایشان را از زیر سقف‌های فرو ریخته آسایشگاه بیرون بکشند». در این حمله ۷ سرباز و کادر پایور، شهید شدند. رضا شفیعی، فرهاد علوی، ابوالفضل ملایی، حسین جعفری، علی‌رضا قاسمی، حسام‌الدین عباسی و عباس حسن‌شاهی، جوانانی بودند که دیگر هرگز به خانه‌هایشان باز نخواهند گشت. در میان فایل‌های منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی، فیلم کوتاهی از یکی از این سربازان دست‌به‌دست می‌شود که دل هر بیننده‌ای را می‌لرزاند؛ جوانی با گویش شیرین ترکی که رو به دوربین گوشی‌اش می‌گوید تنها ۴۰ روز از خدمتش مانده است. او با خنده از آرزوی بزرگش بعد از ترخیص می‌گوید: «خریدن یک پژو پرشیا سفید اتوماتیک». آرزویی ساده که همراه با پیکر جوان او زیر آوارهای بتنی آسایشگاه پادگان بمپور برای همیشه دفن شد. این حادثه در مجموع ۴۹ زخمی بر جای گذاشت که حال ۹ نفر از آنها در بیمارستان ایرانشهر همچنان وخیم است.

چابهار؛ سقوط چشمی که رو به اقیانوس بود
در بندر چابهار، ارتش آمریکا دست روی نماد توسعه‌‌ای این منطقه گذاشت. برج مراقبت دریایی بندر شهید کلانتری سازه‌ای مرتفع که سال‌ها نماد هدایت کشتی‌های غول‌پیکر تجاری در سواحل مکران بود برای سومین بار پیاپی هدف حمله قرار گرفت و سرانجام به‌طور کامل فروریخت. قاب سقوط این برج که با غرور توسط مقامات آمریکایی در فضای مجازی منتشر شد، دل ایرانیان را به ‌درد آورد. کمی آن ‌طرف‌تر از اسکله، «کافه آزادی»-کافه کتابی که پناهگاه جوانان، صیادان و روشن‌فکران چابهاری برای فرار از دلمردگی‌های روزمره بود- برای دومین ‌بار آوار شد و تمام کتاب‌ها و خاطراتش در آتش سوخت. فرودگاه ایرانشهر بمباران شد تا مخزن سوخت و بخش‌هایی از باند فرودگاه از کار بیفتد و کار امدادرسانی هوایی به مجروحان بمپور با اختلال جدی مواجه شود.

هرمزگان؛ تراژدی تپه الله‌اکبر و جاده‌هایی که قطع شدند
استان هرمزگان در این ۶‌ روز، خط‌مقدم جنگ زیرساخت‌ها بوده است. استراتژی دشمن در اینجا کاملاً مشخص است: تلاش آمریکا برای قطع خطوط مواصلاتی زمینی، ایجاد فلج ارتباطی و از کار انداختن زندگی روزمره مردم محلی.

پل‌هایی که به دره‌ها پیوستند
بامداد روز جمعه، هواپیماهای جنگی در یک حمله هماهنگ ۶ دهنه پل مواصلاتی و ترانزیتی را در شهرستان خمیر نابود کردند. این حملات درست زمانی رخ داد که خودروهای سنگین باری و سواری‌های شخصی مسافران روی این پل‌ها در حال تردد بودند. پل‌های گریوه در مسیر خمیر-لار، پل بعد از روستای لاتیدان، دو پل در محور کهورستان، پل نیمه‌کاره محور کشار و پل روستای مارو به‌طور کامل فرو ریختند. در این حادثه ۷ غیرنظامی که در حال عبور از این شریان‌ها بودند در دم جان باختند و ۹ نفر دیگر با جراحات عمیق ناشی از سقوط و ترکش به بیمارستان منتقل شدند.

مادری که رفت، کودکی که بی‌دست ماند
در بندرعباس، حمله به دکل مخابراتی سازمان تنظیم مقررات در محله محروم و حاشیه‌ای «تپه الله‌اکبر» یکی از هولناک‌ترین و تلخ‌ترین صحنه‌ها را رقم زد. بر اثر اصابت موشک به دکل و موج انفجار شدید در بافت مسکونی اطراف آن یک زن پناهجو جان باخت و فرزند یک ‌ساله‌اش که در آغوش او بود از ناحیه قفسه سینه به‌شدت مجروح شد. پزشکان مجبور شدند برای نجات جان این طفل معصوم یکی از دستان کوچک او را قطع کنند. در گوشه‌ای دیگر پاسگاه محیط‌بانی «سیدجوذر» در منطقه حفاظت‌شده طارم حاجی‌آباد هدف قرار گرفت و ویران شد تا حیات‌وحش و محیط‌بانان این منطقه کوهستانی نیز بی‌پناه شوند. قشم و کیش نیز با قطعی‌های مداوم برق دست‌به‌پرواز پدافندها، شب را به صبح رساندند.

خوزستان؛ هجمه بر بالین کودکان سرطانی و سیلوهای سوخته
خوزستان، استانی که هنوز زخم‌های جنگ ۸ ‌ساله را بر تن دارد، در این ۶ روز دوباره صدای آشنا اما کرکننده آژیر قرمز را تجربه کرد. اما این‌ بار حملات حتی به دیوارهای امن درمانی هم سرایت کرده است.

شبی که امید در تاریکی گریست
شامگاه چهارشنبه، وقتی موشک‌های کروز به نقاطی در اطراف اهواز اصابت کردند، موج انفجارها مستقیماً شیشه‌ها و دیوارهای بیمارستان فوق‌تخصصی «شهید بقایی ۲» اهواز را لرزاند. این بیمارستان محل بستری کودکان مبتلا به سرطان و بیماری‌های سخت خونی است. کودکان ضعیفی که با پایه‌های سرم و ماسک‌های اکسیژن در حال شیمی‌درمانی بودند با صدای مهیب انفجارها و لرزش شدید ساختمان دچار رعب و وحشتی غیرقابل‌توصیف شدند. با توجه به آسیب به سیستم‌های پشتیبانی بیمارستان، تصمیم به تخلیه اضطراری گرفته شد. صحنه انتقال ۲۱۱ کودک بیمار و سرطانی در دل تاریکی شب در میان ترافیک شهر و درحالی ‌که مادرانشان با گریه و زاری کپسول‌های اکسیژن را حمل می‌کردند، تصویری از بی‌رحمی مطلق جنگ بود. این بیماران به سختی به سه بیمارستان گلستان، سینا و شفا منتقل شدند. همزمان با این فاجعه درمانی در شهرستان‌های مرزی هویزه، دشت آزادگان و بستان، سیلوهای ذخیره گندم و نهاده‌های دامی هدف قرار گرفتند. آتش گرفتن این سیلوها یعنی سوختن نان و ذخیره غذایی استانی که خود تأمین‌کننده اصلی غله کشور است.

بوشهر؛ غرش ۱۲‌گانه بر فراز سواحل خلیج‌فارس
استان بوشهر با نیروگاه‌ها و پایگاه‌های استراتژیکش، بامداد جمعه سختی را پشت ‌سر گذاشت. نفوذ پهپادها و شلیک موشک‌های کروز، پدافند هوایی استان را به‌شدت درگیر کرد. به گفته مقامات امنیتی بوشهر، پایگاه‌های هوایی و دریایی ارتش در مرکز استان، هدف حملات مستقیم قرار گرفتند. صدای دست‌کم ۱۲ انفجار پیاپی و بسیار مهیب در سراسر شهر بوشهر طنین‌انداز شد که موج آن شیشه‌های خانه‌های ساحلی را شکست و مردم را سراسیمه به خیابان‌ها کشاند. در شهرستان دشتی نیز اصابت موشک به حاشیه شهر دست‌کم یک زخمی برجا گذاشت و وحشت عمومی را دوچندان کرد.

جنوب تنها نیست
طبق آخرین آمار رسمی که توسط وزارت بهداشت منتشر شده، شمار شهدای غیرنظامی و نظامی این حملات به ۳۸ نفر رسیده و تعداد زخمی‌ها از مرز ۴۰۰ نفر گذشته است؛ در میان شهدا، زنان و کودکان سهم ناخواسته‌ای دارند. اما فرای آمارها، مسئله اصلی امروز «جغرافیای رنج» است. مردم جنوب کشورمان در شرایطی با این جنگ تحمیلی مواجه شده‌اند که زیرساخت‌های پایه‌شان به طور جدی در معرض تهدید است. بدون برق در دمای بالای ۵۰‌ درجه زیستن، یعنی هر اتاق یک کوره داغ است. بدون آب بودن یعنی تشنگی مضاعف روی خاک داغ. صیادانی که لنج‌هایشان طعمه حریق شده امروز نه‌تنها جانشان بلکه آینده معیشت خانواده‌هایشان را از دست داده‌اند.

sazandegi

پست های مرتبط

جنگ علیه خلیج‌فارس!

پیامدهای زیست‌محیطی جنگ، فراتر از میدان نبرد است به قلم؛ فاطمه زارع‌پیرحاجی؛…

۲۵ تیر ۱۴۰۵

جدال بر سر حمل‌ونقل رایگان

اختلاف بر سر دسترسی به اطلاعات دهک‌بندی شهروندان، مسیر تصویب طرح رایگان‌سازی…

۲۵ تیر ۱۴۰۵

جنگ‌طلبی زیر کولر

کارزار ۹۰ هزار نفری برای فرستادن اعضای جبهه پایداری به دمای ۵۰…

۲۵ تیر ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید