سخنان حسین معصومیهمدانی درباره ابوالحسن نجفی
اختتامیۀ نهمین دورۀ جایزۀ ابوالحسن نجفی، عصر شنبه ۳۱ مرداد در شهر کتاب مرکزی برگزار و براساس رأی هیات داوران از میان ۱۱ کتاب، «فابیان» با ترجمۀ اژدر انگشتری بهعنوان اثر برتر و «سه سیب از آسمان افتاد» ترجمۀ یلدا بیدختینژاد نیز شایسته تقدیر شناخته شد. این مراسم با گرامیداشت یاد ابوالحسن نجفی و موسی اسوار از یاران این جایزه همراه بود.
هیأت داوران نهمین دورۀ جایزۀ ابوالحسن نجفی، متشکل از ضیاء موحد، مهستی بحرینی، عبدالله کوثری، حسین معصومیهمدانی، امید طبیبزاده، آبتین گلکار، نرگس قندیلزاده، فرزانه دوستی و محمدرضا ترکتتاری، با دبیری علیاصغر محمدخانی، پس از بررسی ۱۶۰ اثر ارسالی به دبیرخانه که در سال ۱۴۰۳ منتشر شدهاند، فهرست نامزدهای راه یافته به مرحلۀ نهایی نهمین دورۀ این جایزه را معرفی کردند و سرانجام برگزیده این دوره از جایزه را معرفی کردند.
شباهتهای اسوار و نجفی
علیاصغر محمدخانی، دبیر جایزۀ ابوالحسن نجفی با گرامیداشت یاد موسی اسوار- مترجم زبان عربی- که سال گذشته در سوم شهریور درگذشت، از او بهعنوان یکی از ستونهای این جایزه نام برد و گفت: «اسوار شباهتهای زیادی به ابوالحسن نجفی داشت؛ هم به لحاظ دقت و حساسیت به کتابها و زبان فارسی و هم اینکه مانند او به تنهایی زندگی میکرد. بعد از نجفی نیز مدیر گروه ادبیات تطبیقی فرهنگستان شد. اسوار، آثار ارزندهای را از شعر معاصر عرب ترجمه کرد و آخرین کتابش «اکنون اینجا.. بار دیگر شرق مدیترانه» بعد از درگذشت او منتشر شد».
او سپس دربارۀ نهمین دورۀ «جایزه ابوالحسن نجفی» گفت: «این جایزه به جایزه معتبری تبدیل شده که تأثیر بسیاری در بهبود ترجمه داشته و هدف آن بیشتر پاسداشت یاد ابوالحسن نجفی و در عرصه ترجمه، تشویق مترجمان جوان است. در همۀ ادوار توجهمان به مترجمان جوان بوده است تا آثارشان دیده شود. مترجمان جوان در حوزههای مختلف آثار بسیار ارزندهای منتشر کردند که باید بیشتر دیده شود». محمدخانی با اشاره به اینکه ۱۶۲ کتاب در دبیرخانۀ نهمین دورۀ جایزه ابوالحسن نجفی بررسی شدند، گفت: نکته عجیب در این دوره این است که ترجمه و محتوای کتابها نزدیک به هم هستند و انتخاب دشوار بود.
علی جعفرآبادی، مدیرعامل شهر کتاب نیز در سخنانی از شاگردی موسی اسوار گفت و خود را در نگارش و شیوۀ کنار هم قرار دادن کلمات، مرهون اسوار خواند. او سپس جایزۀ ابوالحسن نجفی را از حرکتهای ماندگار شهر کتاب خواند و یادآور شد: «این جایزه حاصل شاعرانگی کسانی است که با دقت در کنار هم قرار گرفتند و یک اتفاق زیبا را شکل دادند. کار خوب یک فضیلت است و استمرار کار خوب، فضیلت دیگری است. ما شاهد برخاستن نسل جدید ادبا، فضلا و پاسداران زبان پارسی در این تمدن کهن هستیم».
پلی میان فرهنگ عربی و فرهنگ فارسی
مهدی فیروزان، رئیس هیأت مدیرۀ شهرکتاب نیز در سخنانی با اشاره با آشنایی و دوستیاش با موسی اسوار در سال ۱۳۶۱ که منجر به آشنایی و دوستی با ابوالحسن نجفی در سال ۱۳۶۲ شد، گفت: «البته آثار آقای نجفی را از قبل میشناختم. اسوار درهای زیادی را رو به من گشود؛ رفیق و راهنمای خوبی برایم بود. زندگی اسوار دو بخش دارد؛ زندگی شخصی و خصوصی و زندگی علمی و دانشگاهی. اسوار در زندگی خصوصی اهل فتوت بود؛ جوانمردی و پاکی، وفای به عهد، راستگویی، تحمل و شکیبایی ویژگیهای اهل فتوت است و اسوار این سه ویژگی را در شخصیتش داشت؛ در رفتار شخصی بسیار مهربان بود، بسیار راستگو و بسیار اهل صبوری و تأمل بود. اسوار بسیار سخاوتمند بود و همیشه دغدغۀ نزدیکان و مظلومان را داشت. علت اینکه سراغ ترجمههای زبان عربی و شعرای عرب رفته بهخاطر دغدغهاش برای ظلمی است که به ملت عرب و ملت فلسطین رفته است. اسوار پلی میان اعراب و ایرانیان، پلی میان زیان عربی و زبان فارسی و پلی میان فرهنگ عربی و فرهنگ فارسی بود. او میانۀ این دو فرهنگ ایستاد و هیچگاه مترجم بهمعنای مرسوماش نبود بلکه بازآفرینی میکرد؛ او شمّ زبان مؤلف را به شمّ زبانی مقصد منتقل میکرد. او درون فرهنگ میزیست و مشتاق و عاشق آموختن بود. زبان عربی را به همان شیرینی، خوبی و فصاحت میدانست که زبان فارسی را بلد بود. او پلی میان گذشته و امروز زد و اشعار عربی سعدی را به فارسی آسان ترجمه کرد. اشعار نزار قبانی و رمان «طعمه» را نیز ترجمه کرد». فیروزان در پایان جایزۀ ابوالحسن نجفی را رویداد ملی خواند که بخش خصوصی برعهده گرفته و در حال جریانسازی است.
نجفی مریدپرور نبود
حسین معصومیهمدانی، نویسنده، پژوهشگر تاریخ علم و از داوران جایزۀ ابوالحسن نجفی با اشاره به دوستی و همکاری بیش از ۵۰ سال با ابوالحسن نجفی و ۴۰ سال دوستی با موسی اسوار گفت: «من بارها دربارۀ ابوالحسن نجفی صحبت کردهام و خصوصیتی که دربارۀ آقای نجفی به آن اشاره نشده است، این است که در این کشور رابطهها مریدی و مرادی است؛ ابوالحسن نجفی شاگردان زیادی داشت اما تقریباً مریدی نداشت. شاگردانی که هر کدام در حوزۀ کاری خودشان، آدمهای برجستهای شدند. کسانی چون بهرام صادقی، تقی مدرسی، گلشیری، ضیاء موحد و محمد حقوقی کسانی بودند که در اصفهان با آقای نجفی دمخور بودند اما هیچکدام کپی نجفی نشدند و این هنری است که در کمتر کسی دیده میشود. بیشتر کسانی که در ایران داریم، مهارتشان این است که آدمهایی مانند خودشان را درست کنند؛ فاصلۀ هوشنگ گلشیری با نجفی مانند فاصلۀ هوشنگ گلشیری با هرکسی است اما بهنوعی او پرورده است. البته این بدان معنا نیست که نجفی دستش را بگیرد و پابه پا ببرد. اما ایشان با عوالمی آشنا بود که برای کسانی در شهرستان زندگی میکردند، از آن عوالم حرف زدن، غنیمت بود. به خصوص اینکه گوش شنوایی هم پیدا کرده و احساس ایمنی در مقابل نجفی میکردند که درصدد صیدشان نبود و نخواست به مریدان اضافه کند. نجفی حریم مستحکمی داشت و از آن نمیشد، جلوتر رفت. کار و روابط نجفی با اشخاص، بر اساس این حریم تنظیم میشد. بنابراین اگر نزدیکترین روابط انسانی هم با یک نفر میتوانست مزاحم کارش شود، خود را به نوعی خلاص میکرد».
آفت آوانگارد بودن جایزهها
معصومی در بخش دیگری از سخنان خود دربارۀ جایزه نجفی گفت: «اینکه در ایران به اسم کسی جایزهای برقرار شود و ۹ سال دوام داشته باشد، در حد معجزه است. از ابتدا همراه این جایزه بودم و خودم فکر نمیکردم ۲ سال دوام داشته باشد. یکی از دلایل این دوام این است که هیأت داوران نفع و منفعتی نداشتند و خودشان داستاننویس نبودند. از طرفی برخی مترجم داستان نبودند و بیشتر خواننده بودند؛ خوانندههایی که به حلقۀ خاصی وابستگی نداشتند. چند جایزه ادبی داشتیم که از بین رفتنشان سوای عوامل بیرونی، عامل درونی بود. انگار میخواستند نشان دهند، در عالم ادبیات پیشرو هستند؛ به همین دلیل به یک کتاب معین جایزه میدادند که صفت عمومیشان آوانگارد بودن، بود. خب؛ کتابهای غیرآوانگار هم حق حیات دارند. گمان میکنم در انتخاب آثار برگزیده جایزه نجفی، تنوع آثاری که به فارسی ترجمه میشود، منعکس شده است». معصومیهمدانی در بخش دیگر سخنان خود با اشاره به اینکه انتخاب در میان آثار جایزۀ امسال دشوار بود، خاطرنشان کرد: «کارهایی که جوانها انجام میدهند، گاهی برجستهتر از کارهایی است که بزرگان در دوران جوانیشان کردهاند. پرورده شدن زبان فارسی در آثار این جوانان چشمگیر است و گاهی حیرت میکنم. گاهی با خود میگویم آیا بزرگان نسل پیشین اگر بودند، میتوانستند چنین کتابی را ترجمه کنند؟» او با اشاره به کتابهایی که برگزیده و شایسته تقدیر این دوره شدهاند، گفت: «هر دو کتاب دربارۀ یک دوره حساس تاریخی هستند. کتاب اول «فابیان» دربارۀ جمهوری وایمار است و کتاب دوم راجع به دوران طولانی از تاریخ شوروی است که در یک روستای ارمنستان میگذرد. خصوصیت مشترک هر دو کتاب این است که تقریباً سیاست در آنها غایب است. بعد از فروپاشی شوروی مضمون ادبیات کشورهای بلوک شرق، بیان فجایع دورۀ پیشین بود». در ادامه نشست، نرگس قندیلزاده، مترجم زبان عربی از آخرین ترجمۀ موسی اسوار -«اکنون…اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه» نوشتۀ عبدالرحمن منیف- گفت و این اثر را بررسی کرد و محمدرضا ترکتتاری نیز دربارۀ کتاب برگزیده «فابیان» سخن گفت.
چرا ترجمه «فابیان» مهم است؟
اژدر انگشتری، برگزیدۀ نهمین دورۀ جایزۀ ابوالحسن نجفی هم با تأکید بر نقش این جایزه در ارتقای ترجمه گفت: «ما مترجمان رقیب هم نیستیم؛ زیرا از کار یکدیگر خبر نداریم، رقیبمان کار قبلیمان است که میخواهیم یک قدم جلوتر برویم». او با بیان اینکه یکی از شاخصهایش برای انتخاب اثر نسبت آن با شرایط اجتماعی جامعهای است که در آن زندگی میکند، گفت: «فابیان دربارۀ اواخر ۱۹۹۲۰ در آلمان است که با مشکلات و رکود اقتصادی و بیکاری، تبعیض اجتماعی، اضطراب جنگ و آشفتگی فرهنگی همراه است. در این وضعیت، مهمترین بحران این است که بحران، بخشی از زندگی روزمرهشان شده بود و بودن در چنین جامعهای مانند دوی سرعت است و هر روز سعی میکنند، برای پیدا کردن کار و مقام و و تصاحب عشق و بقا آدمها را کنار بزنند و به رنگ تازهای درآیند و در این جامعه اخلاق، کالایی لوکس میشود. تلختر اینکه تصور آینده بهتر را از دست میدهند و سرنوشت آنها بحران است. ترجمۀ فابیان مهم است، چون ما را به آن تجربه تاریخی پیوند میزند و یادآوری میکند که در بحرانها تنها نیستیم و جوامع دیگری از آن عبور کردهاند. این رمان امید را به ناامیدان انتقال میدهد و میگوید هیچ جامعهای تا ابد در اوج و حضیض نبوده است». یلدا بیدختینژاد، مترجم اثر تقدیری «سه سیب از آسمان افتاد» نیز گفت: «در این رمان، نقطۀ عطف رنج است و همه در رنج هستند و در نهایت کورسوی امیدی وجود دارد که قابل توجه است و همان قوت نویسنده را نشان میدهد».
