رنگ‌زمینه

زیر پوست سینما

در روز ملی سینمای به نقش موثر زنان در سینما پرداخته‌ایم

به قلم؛ حسن تهرانی؛ کارگردان

 

روز ملی سینمای ایران فرصتی است برای نگاه کردن دوباره به مسیری که این سینما طی کرده است؛ مسیری پر از فراز و نشیب، دوره‌های درخشان و سال‌های دشوار، شکست‌ها و موفقیت‌ها، امیدها و ناامیدی‌ها. اما وقتی به این تاریخ نگاه می‌کنیم، گاهی یک بخش اساسی آن کمتر از آنچه شایسته است، دیده می‌شود: حضور زنان بازیگر و نقشی که آنان در شکل گرفتن هویت سینمای ایران داشته‌اند.
تاریخ سینمای ایران را نمی‌توان تنها با نام کارگردانان بزرگ، فیلم‌های ماندگار یا بازیگران مرد نوشت، زیرا اگر زنان را از این تاریخ کنار بگذاریم، بخش بزرگی از تاریخ سینمایی‌مان را نادیده گرفته‌ایم.
تصور «دختر لر» بدون روح‌انگیز سامی‌نژاد، «باشو، غریبه کوچک» بدون سوسن تسلیمی، «مادر» بدون فریماه فرجامی، «زیر پوست شهر» بدون گلاب آدینه، «لیلا» بدون لیلا حاتمی یا بسیاری از آثار مهم چند دهه اخیر، بدون بازیگران زن آنها تقریباً غیرممکن است و دست‌کم در نیم‌قرن اخیر، بارها شاهد تغییر نگاه سینمای ایران به زن بوده‌ایم. این تغییر همیشه آرام و یک‌دست نبوده و گاهی چند قدم جلو رفته و گاهی عقب نشسته است، اما آنچه نمی‌توان انکار کرد این است که زن بازیگر در سینمای ایران پس از حضوری دشوار و استثنایی در آغاز راه، به یکی از ستون‌های اصلی این سینما تبدیل شده است.

آغاز راه و هزینه‌های پیشگامی

قصه از «دختر لر» آغاز می‌شود؛ از سال ۱۳۱۲، زمانی‌که روح‌انگیز سامی‌نژاد مقابل دوربین رفت و در نخستین فیلم ناطق فارسی، نقش گلنار را بازی کرد. شاید حتی سازندگان فیلم نیز نمی‌توانستند تصور کنند که این حضور چه اندازه در تاریخ سینمای ایران اهمیت پیدا خواهد کرد. امروز، وقتی یک بازیگر جوان زن وارد سینما می‌شود، حضور او در مقابل دوربین امری طبیعی است، اما نزدیک به یک قرن پیش، چنین امری باورپذیر نبود. روح‌انگیز سامی‌نژاد هزینه این پیشگامی را نیز پرداخت و زندگی او پس از به شهرت رسیدنش آسان نبود. اما درِ سینما به روی زنان گشوده شده بود و در دهه‌های بعد، با شکل گرفتن صنعت سینمای ایران، تعداد بازیگران زن نیز افزایش پیدا کرد. سینمای تجاری به حضور زنان نیاز داشت و تماشاگر نیز به حضورشان عادت کرده بودند. با این‌همه، در بسیاری از فیلم‌های آن سال‌ها شخصیت زنان هنوز استقلال چندانی نداشت و اغلب در قالب مادر، خواهر، همسر یا معشوقه قهرمان مرد ظاهر می‌شدند. وجودشان برای پیشبرد قصه شخصیت مرد فیلم لازم بود، اما کمتر فرصت پیدا می‌کردند شخصیتی مستقل داشته باشند.

ظهور ستاره‌ها و تناقض‌های سینمای تجاریدهه ۱۳۴۰ در عین‌‌حال دوران ظهور ستاره‌ها بود. در این سال‌ها سینمای ایران به صنعتی گسترده‌تر تبدیل شد، سالن‌های سینما پر بودند، مردم با ستارگان محبوب‌شان ارتباط برقرار می‌کردند و نام بازیگر می‌توانست در موفقیت تجاری فیلم نقش تعیین‌کننده داشته باشد. زنان در این نظام ستاره‌سازی جایگاه مهمی پیدا کردند و فروزان یکی از مشهورترین چهره‌های این دوران بود. محبوبیت فراوان او، به‌خصوص پس از حضورش در «گنج قارون»، نشان داد که یک بازیگر زن می‌تواند درست به‌اندازه یک ستاره مرد در جذب تماشاگر موفق باشد. اما همین دوره، تناقض مهمی را نیز در خود داشت، زیرا بعضی از بازیگران زن بسیار مشهور شده بودند، اما به قیمت بازی کردن نقش‌های کلیشه‌ای از زنانی ضعیف و وابسته به مردان. سینمای تجاری اغلب زن را در چند قالب آشنا قرار می‌داد؛ زن فداکار، زن مظلوم، معشوقه و یا قربانی سرنوشت.

قدرت صحنه و دگرگونی بازیگری
این نکته را نباید تنها به سینمای ایران محدود کرد. در بخش بزرگی از سینمای جهان نیز زنان سال‌ها در چنین موقعیتی قرار داشتند، با این تفاوت که جامعه ایران ویژگی‌های فرهنگی خاص خود را داشت و ورود زن به حرفه بازیگری در این کشور مسیری پیچیده‌تر از بسیاری نقاط دیگر طی کرد. یکی از اتفاق‌های مهم در این مسیر، حضور زنانی بود که از تئاتر وارد سینما شدند؛ زنانی چون شهلا ریاحی، فخری خوروش و جمیله شیخی که به‌خاطر بازیگری در تئاتر و تجربه حضور روی سن، با قدرت بیان و زبان بدن و آشنایی با اصول میزانسن و مهم‌تر از همه توانایی شناخت شخصیت‌هایی که بازی می‌کردند، وارد کار بازیگری سینما شدند. شهلا ریاحی حتی یک قدم جلوتر رفت و با ساخت «مرجان» به نخستین زن کارگردان سینمای ایران تبدیل شد. این اتفاق در سال‌هایی رخ داد که حتی حضور زنان به‌عنوان بازیگر هنوز کاملاً پذیرفته نشده بود و به همین دلیل اهمیت تاریخی آن بسیار بیشتر از چیزی است که امروز ممکن است به‌نظر برسد. فخری خوروش نیز یکی از نمونه‌های مهم بازیگران زنی بود که از قالب مرسوم زن در سینمای تجاری فاصله گرفت. در چهره و شیوه بازی او نوعی وقار و قدرت وجود داشت که اجازه نمی‌داد شخصیت‌اش فقط مکمل مردان داستان باشد و وقتی بعدها او را در آثاری چون «شازده احتجاب» یا «شطرنج باد» می‌بینیم، با زنی روبه‌رو هستیم که حضورش وزن دراماتیک فیلم را تغییر می‌دهد.

سوسن تسلیمی و خلق الگوی زن قدرتمند
از اواخر دهه ۱۳۴۰ و در طول دهه ۱۳۵۰، با شکل گرفتن جریان تازه‌ای در سینمای ایران، این وضعیت آرام‌آرام تغییر کرد. موج نوی سینمای ایران فقط زبان فیلم‌سازی را عوض نکرد، بلکه نگاه به شخصیت انسان‌ها را نیز تغییر داد. وقتی فیلم‌سازان به ادبیات، جامعه، روان‌شناسی و مسائل پیچیده‌تر انسانی نزدیک شدند، دیگر نمی‌شد شخصیت‌های زن را همیشه با همان الگوهای کلیشه‌ای گذشته ساخت. شخصیت زن نیز باید گذشته‌ای، خواسته‌ای، ترسی، عشقی، خشمی و تناقض‌های خودش را می‌داشت و در چنین فضایی بازیگران زن فرصت پیدا کردند چهره هنرمند خود را به‌نمایش بگذارند. یکی از بزرگ‌ترین نمونه‌های این تحول سوسن تسلیمی است. صحبت درباره بازیگری زنان در سینمای ایران بدون پرداختن به کار سوسن تسلیمی به‌عنوان یک بازیگر، تقریباً غیرممکن است، زیرا او در آثار بهرام بیضایی در حد بزرگان بازیگری جهان ظاهر شد. مروری کنید بر «چریکه تارا»، «مرگ یزدگرد» و به‌خصوص «باشو، غریبه کوچک»، حضور سوسن تسلیمی به قدرت بیان بیضایی می‌افزاید. نایی در «باشو، غریبه کوچک» یکی از کامل‌ترین شخصیت‌های زن در تاریخ سینمای ایران است؛ زنی که منتظر نمی‌ماند دیگری برایش تصمیم بگیرد، کار می‌کند، فرزندانش را بزرگ می‌کند، زمین کشاورزی‌ای را اداره می‌کند، از یک کودک غریبه حمایت می‌کند، در برابر مخالفت دیگران می‌ایستد و تصمیم خودش را عملی می‌کند.

نگاه بهرام بیضایی
به جایگاه زن بهرام بیضایی اصولاً از فیلم‌سازانی است که زنان در آثارش غالباً حضوری بسیار جدی دارند. زن در سینمای او فقط شاهد حادثه نیست، بلکه تصمیم گیرنده است، مقاومت می‌کند و گاهی بیش از مردان اطرافش از آنچه در حال وقوع است، آگاهی دارد. چنین نگاهی طبیعتاً فرصت بزرگی برای بازیگران زن فراهم کرد.

ترکیب شکنندگی، قدرت و جزئیات ظریف
فریماه فرجامی نمونه مهم دیگری از بازیگری زن در سینمای ایران است. آنچه همیشه در کار او جذاب بوده، ترکیب شکنندگی و قدرت است. در چهره او می‌شد ترس، غرور، خستگی، امید و اضطراب را در یک لحظه دید و همین ویژگی باعث می‌شد شخصیت‌هایش بیش از آنکه با دیالوگ‌شان به تماشاگر معرفی شوند، با بازی او احساس می‌شوند. فریماه فرجامی متعلق به نسلی بود که بازیگری را از بیان آشکار احساسات به سمت جزئیات ظریف‌تر برد و گاهی یک نگاه او بیش از سکانسی پر از دیالوگ بیانگر خواست فیلم‌ساز است. در «مادر»، «سرب» یا «پرده آخر»، نمی‌توان بازی او را از کلیت فیلم جدا کرد.

تبدیل «زن عادی» به شخصیت سینمایی
در دهه هفتاد، نسل دیگری از بازیگران زن به میدان آمد که سینمای ایران را وارد مرحله تازه‌ای کرد و فاطمه معتمدآریا یکی از مهم‌ترین آنهاست. من معتمدآریا را از آن گروه بازیگرانی می‌دانم که حضورشان در هر فیلم نوعی اطمینان ایجاد می‌کند، نه به این معنا که همه فیلم‌هایش الزاماً موفق‌اند، بلکه به این دلیل که او شخصیتی را که بازی می‌کند، جدی می‌گیرد. توانایی اصلی معتمدآریا شاید این باشد که زن عادی را به شخصیت سینمایی تبدیل می‌کند؛ زنی که لازم نیست موجودی استثنایی باشد و می‌تواند مادر باشد، کار کند، عصبانی شود، بخندد، اشتباه کند، ناامید شود و دوباره ادامه دهد. همین طبیعی بودن از بزرگ‌ترین امتیازات بازی اوست.

گلاب آدینه و سینمای اجتماعی
در شکل دیگر نمایش زن عادی، همین ویژگی را می‌توان در گلاب آدینه نیز دید. بازی او در «زیر پوست شهر» رخشان بنی‌اعتماد از آن نقش‌هایی است که فراموش کردنش دشوار است، زیرا مادری که او بازی می‌کند قرار نیست نماد ساده‌ای از یک طبقه اجتماعی باشد، بلکه انسانی است با شوخ‌طبعی، نگرانی، امید و وحشت از شکست. رخشان بنی‌اعتماد نقش بزرگی در گسترش این نوع شخصیت زن در سینمای ایران داشت. در فیلم‌های او زن دیگر لزوماً در حاشیه داستان مردان نیست و در آثاری چون «نرگس»، «بانوی اردیبهشت»، «زیر پوست شهر» و «گیلانه» زنان در مرکز زندگی فیلم قرار می‌گیرند. این تحول بسیار مهم بود، زیرا وقتی شخصیت جدی‌تر نوشته می‌شود، بازیگر نیز امکان بیشتری برای خلق یک انسان واقعی پیدا می‌کند.

نیکی کریمی، لیلا حاتمی و هدیه تهرانی
 دهه ۱۳۷۰ از این جهت دوره‌ای تعیین‌کننده است. نیکی کریمی با «عروس» وارد مرحله تازه‌ای از ستاره‌سازی در سینمای پس از انقلاب شد و ناگهان سینمای ایران بار دیگر یک ستاره زن بسیار محبوب را باز‌یافت. اما نکته مهم درباره نیکی کریمی این بود که در همان جایگاه باقی نماند و خیلی‌زود به سمت نقش‌های جدی‌تر رفت. لیلا حاتمی نیز نمونه دیگری از بلوغ بازیگری زن در سینمای ایران است. در بازی او چیزی وجود دارد که من همیشه آن را یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های بازیگری مدرن می‌دانم: اعتماد به سکوت. او نیازی ندارد دائماً احساس شخصیت را نمایش دهد، زیرا گاهی فقط یک نگاه، یک مکث یا شیوه گفتن یک جمله ساده می‌تواند آنچه را در درون شخصیت می‌گذرد به تماشاگر منتقل کند. هدیه تهرانی نیز در دهه ۱۳۷۰ نوع متفاوتی از زن را در سینمای ایران به‌نمایش گذاشت. حضور سرد، کنترل‌شده و مستقل او با بسیاری از الگوهای پیشین تفاوت داشت. شخصیت‌های او دائماً در حال بیان احساساتشان نبودند، همیشه منتظر نجات یافتن نبودند و لزوماً تلاش نمی‌کردند شخصیتی دوست‌داشتنی راترانه و بازیگران نسل جدید
روی پرده بیاورند. همین ویژگی در آن دوران کاملا تازگی داشت و طبیعتا روی تصویر زن در سینمای تجاری نیز تأثیر گذاشت .
ترانه و بازیگران نسل جدید
در نسل بعد، ترانه علیدوستی یکی از بازیگرانی است که از همان آغاز مسیرش به بازی در نقش زنانی مستقل پرداخت. «من ترانه ۱۵ سال دارم» نمونه بسیار خوبی است، زیرا دختری نوجوان را نشان می‌دهد که ناگهان در برابر مسئولیتی بزرگ قرار می‌گیرد و فیلم بدون آنکه او را به یک قهرمان غیرواقعی تبدیل کند، مقاومتش را نشان می‌دهد. بعدها، همکاری‌ علیدوستی با اصغر فرهادی، از «چهارشنبه‌سوری» و «درباره الی» گرفته تا «فروشنده»، زمینه بازی نقش‌های پیچیده‌تری را برای او فراهم کرد. اصغر فرهادی ازجمله فیلم‌سازانی است که زنان در ساختمان درام آثارش نقشی بسیار مهم دارند. زنان فیلم‌های او در حاشیه زندگی قرار ندارند، بلکه هر کدام نگاه و‌ منطق خود را در رابطه با محیط‌شان دارند. در سال‌های بعد، بازیگران فراوانی چون باران کوثری، مریلا زارعی، نگار جواهریان، ساره بیات، پریناز ایزدیار و بسیاری دیگر تنوع فراوانی به حیطه حضور بازیگران زن در سینمای ایران به‌وجود آوردند و امروز دیگر نمی‌توان از یک نوع «بازیگر زن ایرانی» صحبت کرد. همان‌طور که زنان جامعه یک شکل و یک صدا ندارند، بازیگران زن سینمای ایران نیز مسیرهای متفاوتی را دنبال می‌کنند؛ یکی در کمدی موفق است، دیگری در  درام اجتماعی، یکی در نقش‌های تاریخی و دیگری در سینمای تجربی. این تنوع شاید از مهم‌ترین نشانه‌های بلوغ سینمای ایران باشد.
تحول بازیگری و شخصیت‌های واقعی
در تمام این سال‌ها، زبان بازیگری نیز تغییر کرده است. بازیگران نسل‌های قدیمی‌تر غالباً از تئاتر، رادیو یا دوبلاژ می‌آمدند و بیان و حرکت نقش بزرگی در بازی آنان داشت، اما با نزدیک‌تر شدن دوربین به چهره و تغییر زبان سینما، بازی‌ها نیز آرام‌تر و درونی‌تر شدند. دوربین امروز کوچک‌ترین حرکت صورت را ثبت می‌کند و بازیگری که بیش از اندازه احساسش را نشان دهد، ممکن است خیلی‌زود غیرطبیعی به‌نظر برسد. بخشی از موفقیت بازیگران زن نسل‌های جدید دقیقاً در همین کنترل و استفاده از جزئیات است. اما مسئله فقط شیوه بازی نیست؛ مهم‌تر از آن، تغییر خود شخصیت زن است. اگر مسیر نزدیک به یک قرن سینمای ایران را مرور کنیم، می‌بینیم که زن روی پرده از صرفاً «حضور» در یک فیلم، به خلق «شخصیت‌های واقعی» رسیده است. بازیگرانی مانند پریناز ایزدیار، الناز شاکردوست، سحر دولتشاهی ازجمله این چهره‌های این نسل مؤخر زنان سینمای ایران هستند. در آغاز سینما، همین که زنی در مقابل دوربین حضور داشت، اتفاق بزرگی بود، بعد مسئله این شد که آیا او می‌تواند ستاره باشد و سرانجام پرسش مهم‌تری مطرح شد: این زن چه کسی است، چه می‌خواهد، از چه می‌ترسد، چه تصمیم‌هایی می‌گیرد، چه اشتبا‌هاتی می‌کند، در برابر چه چیزی مقاومت می‌کند و چه چیزی را دوست دارد؟ این پرسش‌ها هستند که یک شخصیت سینمایی را می‌سازند. این ضعف فقط مشکل سینمای ایران نیست و در سینمای جهان نیز دیده می‌شود. با این‌حال، تفاوت امروز با چند دهه پیش در این است که در کنار این آثار، فیلم‌های فراوانی داریم که بدون شخصیت زن اساساً قابل تصور نیستند.
ثبت حافظه سینمایی و تداوم یک خط
روز ملی سینمای ایران، روز یادآوری آدم‌هایی است که این سینما را ساخته‌اند؛ از کارگردان و فیلم‌بردار و تدوین‌گر گرفته تا نویسنده و بازیگر. در میان آنان، زنان بازیگر سهمی بسیار بزرگ دارند و اگر بخواهیم تاریخ واقعی سینما را بنویسیم، باید به یاد داشته باشیم که این تاریخ فقط در آمار، تعداد فیلم‌ها، جوایز، جشنواره‌ها یا میزان فروش خلاصه نمی‌شود، بلکه در حافظه تماشاگر شکل می‌گیرد؛ در یک نگاه، در یک صورت، در یک مکث و در لحظه‌ای که یک بازیگر آنقدر به شخصیت نزدیک می‌شود که ما دیگر بازیگر را نمی‌بینیم و فقط انسان مقابل خود را باور می‌کنیم. از روح‌انگیز سامی‌نژاد تا جوان‌ترین دختری که امروز برای نخستین‌بار مقابل دوربین یک فیلم ایرانی می‌ایستد، نزدیک به یک قرن فاصله وجود دارد، اما میان این دو نقطه یک خط پیوسته کشیده شده است؛ خط زنانی که جرأت کردند دیده شوند، بازی کنند، تجربه کنند، شکست بخورند، موفق شوند و تصویر زن ایرانی را بر پرده تغییر دهند.

sazandegi

پست های مرتبط

میان گذشته و آینده

بزرگداشت مهدی فیروزان در موزۀ هنرهای معاصر مراسم بزرگ‌داشت مهدی فیروزان، مؤسس…

کیفرخواست فوتبال

پرونده مالی فدراسیون فوتبال درباره پاداش ۲۰‌ هزار دلاری پرونده‌ای که موضوع…

۱۸ شهریور ۱۴۰۵

قصه‌گویی که دیگر نمی‌نویسد

دربارۀ ۸۲ سالگی هوشنگ مرادی‌کرمانی و میراث ماندگار او شانزدهم شهریور یادآور…

دیدگاهتان را بنویسید