رنگ‌زمینه

نوستالژی حافظ

نگاهی به حضور پیدا و پنهان حافظ در داستان‌نویسی معاصر

گروه فرهنگ: رابطۀ جهان حافظ با داستان‌نویسی ایران صرفاً به نقل یک غزل یا اشاره‌ای به فال حافظ محدود نمی‌شود. آن‌چه حافظ را برای داستان‌نویس جذاب می‌کند، بیش از هر چیز، ظرفیت گستردۀ شعر او برای تأویل، چندمعنایی، بازی با ظاهر و باطن، عشق، رندی، تقابل زهد و ریا و مواجهه انسان با قدرت و مناسبات اجتماعی است. از همین‌رو، می‌توان گفت حافظ در ادبیات داستانی معاصر هم «موضوع» است و هم «ابزار روایت». داستان‌نویسان معاصر زمانی که به حافظ رجوع می‌کنند، الزاماً قصد بازگویی زندگی این شاعر قرن هشتم را ندارد، بلکه ممکن است از حافظ برای ساختن یک موقعیت داستانی، شکل دادن به ذهنیت شخصیت یا ایجاد گفت‌وگو میان گذشته و امروز استفاده کنند. این ویژگی از یک واقعیت مهم دربارۀ حافظ سرچشمه می‌گیرد که شعر او امکان خوانش‌های متعدد را فراهم می‌کند. عشق، رندی، آزادی، اعتراض به ریا و زهدفروشی، مرگ، زندگی و جست‌وجوی حقیقت، مضامینی هستند که به یک دورۀ تاریخی محدود نمی‌مانند. به همین دلیل است که حافظ هم‌چنان برای نویسنده معاصر سرچشمه الهام مناسبی برای بازآفرینی ادبی است.

یک جغرافیای ادبی
برای بررسی جایگاه حافظ در داستان‌نویسی ایرانی، نمی‌توان از جغرافیای شیراز چشم پوشید. شیراز در ادبیات فارسی تنها یک شهر نیست؛ یک مفهوم ادبی است که سعدی، حافظ و مجموعه‌ای از شاعران و نویسندگان آن را در طول قرن‌ها ساخته‌اند. جریان داستان‌نویسی معاصر فارس نیز از این میراث جدا نیست. بررسی جریان‌شناسی داستان فارس نشان می‌دهد داستان‌نویسی مدرن در این منطقه با نام‌هایی چون سیمین دانشور و ابراهیم گلستان آغاز شد و در نسل‌های بعد نویسندگانی مانند شهریار مندنی‌پور، ابوتراب خسروی، محمد کشاورز و علی‌اصغر شیرزادی در آن نقش داشتند. از این منظر، حافظ بخشی از «حافظۀ شهری» شیراز نیز محسوب می‌شود. حافظیه، باغ‌ها، غزل، بهارنارنج، موسیقی و آئین‌های مربوط به حافظ، مجموعه‌ای از نشانه‌هایی هستند که می‌توانند در داستان به عناصر روایی تبدیل شوند. به همین دلیل است که در داستان یک نویسنده شیرازی، حتی وقتی حافظ مستقیماً موضوع روایت نیست، ممکن است حضور او در لایه‌های فرهنگی و زبانی داستان احساس شود. یکی از داستان‌نویسانی که جغرافیای شیراز در آثارش نمودی عینی دارد و موقعیت مکانی در نقش کاراکتر قرار می گیرد، صمد طاهری است که همواره در داستان‌هایش گریزی به شیراز می‌زند.
طاهری در گفت‌وگو با ایبنا گفته: «در داستان‌های من حافظ نقش غیرمستقیم دارد. نگرش‌های حافظ در همه‌ داستان‌های من به‌نوعی هست، در زیر لایه‌های پنهان داستان. در داستان «خروس» شاید بشود گفت پررنگ‌تر از مجموعه داستان «زخم شیر» است».
یکی از این نویسندگان خطۀ فارس محمد کشاورز است که در کتاب «شیراز: یک شهر، سی‌ویک داستان» مجموعه‌ای از ۳۱ داستان کوتاه را کنار هم قرار داد و شهر شیراز در آن نقش محوری داشت. او در مجموعه جستار «رادیو هنوز یک راز بود» در «پنج گاه حافظ» روایتی خواندنی از نوجوانی خود و علاقه‌اش به دیوان حافظ ارائه می‌کند. در این خاطره از روزی می‌گوید که با پدرش راهی بازار وکیل می‌شود و با دیدن یک دیوان حافظ شیفتۀ آن شده و پدر را وادار می‌کند این دیوان را برای او بخرد. «رادیو هنوز یک راز بود» نه‌تنها روایتی است از زندگی یک نویسنده، بلکه به تفسیر عمیقی از نقش و اهمیت داستان و ادبیات در زندگی انسان می‌پردازد. کشاورز به ایبنا می‌گوید: «شاید به‌طورمستقیم نتوان تعریفی از کارکرد حافظ در داستان‌های من و یا داستان‌نویس فارسی به دست داد. اما نمی‌توان منکر تأثیر ذهن و زبان و نگاه حافظ بر جریان ادبی بعد از او تا امروز شد، آن همه نازک‌اندیشی و ایجاز و ایهام قرابت بسیاری با شیوۀ نوشتن داستان کوتاه مدرن دارد، آن‌چه را می‌گوئیم «آن» داستانی بیش از هر متنی در شعرهای حافظ می‌توان یافت».

میراثی که نمی‌توان نادیده گرفت
در میان نویسندگان معاصر شیراز، شهریار مندنی‌پور نمونه جالبی است؛ نه فقط به دلیل استفاده مستقیم از حافظ در «شرق بنفشه»، بلکه به دلیل نوع نگاهش به زبان و ادبیات کلاسیک. مندنی‌پور سال‌هایی را در مرکز تحقیقات حافظ و کتاب‌خانۀ ملی فارس فعالیت کرده است؛ موضوعی که نسبت او با فضای حافظ‌پژوهی و میراث ادبی شیراز را پررنگ‌تر می‌کند.
مجموعه داستان «شرق بنفشه» که در سال ۱۳۷۷ منتشر شد، نمونه‌ای روشن از پیوند میان حافظ، شیراز و داستان معاصر است. در این مجموعه، حافظ تنها یک نام تاریخی نیست و در یکی از داستان‌ها به‌عنوان شخصیت حضور پیدا می‌کند. اهمیت «شرق بنفشه» تنها در حضور نام حافظ نیست. فضای حافظیه، کتاب‌خانه، دیوان حافظ، عشق و شیراز در هم تنیده می‌شوند و به بخشی از ساختار روایت تبدیل می‌شوند. در داستان، نامه‌های دو دل‌داده در میان کتاب‌های کتاب‌خانۀ حافظیه پنهان می‌شود و کتاب‌ها وسیله‌ای برای برقراری ارتباط میان عاشق و معشوق می‌شوند. در این میان، دیوان حافظ و حافظیه تنها پس‌زمینه داستان نیستند، بلکه بخشی از جهان معنایی آن را می‌سازند. در واقع، مندنی‌پور تنها حافظ را وارد داستان نکرده است؛ بلکه حافظ را وارد سازوکار داستان‌گویی کرده است. او در گفت‌وگویی دربارۀ زبان داستان و ناخودآگاه فرهنگی، از حضور حافظ و فردوسی در لایه‌های فرهنگی ذهن ایرانی سخن گفته است. این نگاه اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد تأثیر حافظ بر داستان‌نویس الزاماً به استفاده آگاهانه و مستقیم از یک بیت یا غزل محدود نمی‌شود. حافظ می‌تواند در سطح زبان، تخیل و حافظه جمعی نویسنده حضور داشته باشد. در چنین شرایطی، مرز میان «اقتباس از حافظ» و «زیستن در فرهنگ حافظ» باریک می‌شود. این حضور در آثار مندنی‌پور بعدها شکل پیچیده‌تری پیدا می‌کند. در «تن تنهایی»، که در ادامۀ جهان «شرق بنفشه» قرار گرفته، خطابیه‌ها و بخش‌هایی از روایت از زبان خواجه حافظ شیرازی یا نویسنده داستان پیش می‌رود. بررسی‌های منتشرشده دربارۀ این اثر نیز بر انتخاب چنین زاویه دیدی و پیوند آن با «شرق بنفشه» تأکید کرده‌اند. این‌جا حافظ دیگر صرفاً موضوع روایت نیست و به بخشی از دستگاه روایت تبدیل شده است. این تغییر بسیار مهم است.
بازآفرینی حافظ در قالب رمان
اگر «شرق بنفشه» شهریار مندنی‌پور نمونه‌ای از حضور حافظ و حافظیه در ساختار داستان معاصر باشد، «سرو سفید یا حافظ ناصر» نوشتۀ ناصر قلمکاری را می‌توان نمونه‌ای روشن‌تر از تلاش داستان‌نویس برای بازآفرینی خودِ حافظ در قالب یک روایت داستانی دانست. این کتاب به زندگی حافظ شیرازی می‌پردازد، اما نویسنده در پی نگارش یک زندگی‌نامه تاریخی به معنای متعارف آن نیست. معرفی کتاب تأکید می‌کند که قلمکاری با مطالعه منابع مختلف دربارۀ حافظ، ازجمله آثار حافظ‌پژوهانی چون محمد معین و محمدرضا شفیعی‌کدکنی، و با تکیه ویژه بر دیوان حافظ، کوشیده روایتی داستانی و قصه‌گونه از زندگی شاعر ارائه کند. اهمیت این انتخاب در بحث ما از آن جهت است که داستان‌نویس در اینجا با یک چهره شناخته‌شده و تقریباً اسطوره‌ای روبه‌روست؛ شخصیتی که اطلاعات تاریخی درباره زندگی‌اش محدود و در کنار آن، روایات و افسانه‌های فراوانی پیرامون او شکل گرفته است. بنابراین، نویسنده برای تبدیل حافظ تاریخی به شخصیت داستانی ناچار است میان سند، تخیل و جهان شعر حافظ حرکت کند. در «سرو سفید یا حافظ ناصر»، حافظ نه فقط صاحب دیوانی مشهور، بلکه انسانی در متن زمانۀ خویش است؛ انسانی که در فضای اجتماعی و سیاسی شیراز روزگار خود زندگی می‌کند و با آدم‌ها، قدرت، عشق، خطر و مناسبات زمانه مواجه است. همین تبدیل «شاعر» به «شخصیت» یکی از مهم‌ترین اتفاقات در روند ورود حافظ به ادبیات داستانی است. از این منظر، عنوان کتاب نیز قابل تأمل است: «سرو سفید یا حافظ ناصر»؛ عنوانی که از همان ابتدا مخاطب را میان یک تصویر شاعرانه و یک شخصیت انسانی قرار می‌دهد. گویی نویسنده می‌خواهد از حافظِ تثبیت‌شده در حافظۀ عمومی فاصله بگیرد و او را دوباره به جهان زندگی و تجربه بازگرداند.
«سرو سفید یا حافظ ناصر» را می‌توان در کنار «شرق بنفشه» به‌عنوان دو تجربه متفاوت در داستان‌نویسی معاصر دربارۀ حافظ قرار داد. در «شرق بنفشه»، حافظ بیشتر در مقام یک حضور فرهنگی و ادبی وارد جهان داستان می‌شود؛ حافظیه، کتاب‌خانه، دیوان حافظ و شعر او با عشق و زندگی شخصیت‌های معاصر پیوند می‌خورند. اما در «سرو سفید یا حافظ ناصر»، داستان‌نویس یک گام جلوتر می‌رود و می‌کوشد خودِ حافظ را در مقام شخصیت ادبی بازسازی کند. این تفاوت، نکتۀ مهمی را درباره جایگاه حافظ در داستان ایرانی آشکار می‌کند: حافظ می‌تواند هم متن باشد، هم مکان، هم نشانه فرهنگی و هم شخصیت داستانی.
«سرو سفید یا حافظ ناصر» هم‌چنین نشان می‌دهد حافظ برای داستان‌نویس معاصر دیگر صرفاً یک شاعر کلاسیک نیست که باید زندگی‌نامه‌اش را بازگو کرد. او شخصیتی است که می‌توان درباره‌اش تخیل کرد، با او گفت‌وگو کرد و حتی جهان پیرامونش را دوباره ساخت. این اتفاق، حافظ را از محدودۀ ادبیات کلاسیک بیرون می‌آورد و او را وارد قلمرو رمان و داستان معاصر می‌کند.
حضور حافظ در داستان معاصر را نباید صرفاً نوعی بازگشت نوستالژیک به گذشته دانست. در نمونه‌هایی مانند «شرق بنفشه»، ادبیات کلاسیک نه در برابر ادبیات مدرن، بلکه در کنار آن قرار می‌گیرد. «بوف کور» در کنار «دیوان حافظ» و «آنا کارنینا» در کنار «خمسه نظامی» قرار می‌گیرد و متن داستان به محل برخورد این میراث‌ها تبدیل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که حافظ از یک شاعر کلاسیک به یک «متن زنده» تبدیل می‌شود. تا زمانی که مفاهیمی مانند عشق، رندی، آزادی، ریا، قدرت، تنهایی و جست‌وجوی حقیقت همچنان موضوع ادبیات هستند، امکان گفت‌وگو با حافظ نیز از بین نخواهد رفت. آن‌چه تغییر می‌کند، شیوۀ این گفت‌وگوست. نویسندۀ امروز ممکن است دیگر مانند نویسنده نسل‌های پیشین مستقیماً از حافظ نقل‌قول نکند. شاید حافظ را در قالب یک شخصیت بازسازی کند، شاید جهان او را به یک فضای شهری تبدیل کند یا حتی از تضاد میان حافظ تاریخی و حافظی که در ذهن جامعه ساخته شده است، داستانی تازه بسازد.

sazandegi

«پست قبلی

پست های مرتبط

آخرین پلان

خداحافظی با داریوش عیاری فیلم‌بردار سینمای ایران روز گذشته داریوش عیاری، فیلم‌بردار…

حماسه در محاق

نگاهی به کنسرت‌نمایش «سیاوش» به کارگردانی حسین پارسایی داستان حماسی سیاوش یکی…

نویسنده خجالتی

آن کارسون شاعر، جستارنویس و پژوهش‌گر ادبیات کلاسیک یونان برندۀ نوبل ادبیات…

دیدگاهتان را بنویسید