رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > اقتصاد : طبقه متوسط فقیرشده در سایه جنگ

طبقه متوسط فقیرشده در سایه جنگ

طبقه متوسط ایران در حال فرود اجتماعی است

به قلم؛ محمد محمدی؛ پژوهشگر اجتماعی

«طبقه متوسط آنگاه فرومی‌پاشد که شکاف میان انتظاراتِ برساخته جامعه و توان اقتصادیِ زیستن، به گسل هویت بدل شود.»

– اریک اُلین رایت

این گزاره‌ی اریک اُلین رایت، جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز برجسته مسائل طبقاتی، ما را به تأمل در وضعیت بغرنج طبقه‌ای فرامی‌خواند که روزگاری ستون فقرات جامعه تلقی می‌شد، اما اکنون در ورطه فرسایش تدریجی و فقیرشدگی دست و پنجه نرم می‌کند. آری، سخن از«طبقه متوسط فقیر» است؛ که شما بخوانیدش طبقه متوسط فقیر شده، اما پرسش اساسی این است که طبقه متوسط فقیر چیست؟ این پرسشی بنیادین است که پاسخش، ما را به درک عمیق‌تری از تحولات اجتماعی معاصر رهنمون می‌سازد. طبقه متوسط فقیر، گروهی اجتماعی است که گرچه به سرمایه فرهنگی (تحصیلات، دانش، مهارت‌ها) دسترسی دارد، اما به دلیل بحران‌های اقتصادی پی‌درپی، کاهش قدرت خرید، تورم افسارگسیخته و بیکاری، سرمایه اقتصادی خود را به شدت از دست داده است. این طبقه، نه به رفاه نسبی طبقات مرفه دسترسی دارد و نه کاملاً در فقر مطلق تهی‌دستان غوطه‌ور شده است؛ بلکه در فضایی معلق میان این دو قطب، در «زیست میانه»ای پر تنش و ناپایدار گرفتار آمده است. این وضعیت، تعارض میان هویت پیشین و واقعیت کنونی را تشدید کرده و پرسش بنیادین را پیش روی ما می‌گذارد که در این فرسایش تدریجی منزلت، سهم «اکنون ما» چیست؟

در حوزه علوم اجتماعی، به زیست روزمره طبقات تهی‌دست بسیار پرداخته شده است؛ اما در این یادداشت کوشیده‌ام به وضعیت طبقه متوسط در ایران بپردازم، طبقه‌ای که در سال‌های اخیر با فرسایش اقتصادی و نزول منزلت اجتماعی مواجه شده و بخشی از آن به سوی فقر رانده شده است. گفتنی است مفهوم «طبقه متوسط فقیرشده» نخستین‌بار از سوی آصف بیات، جامعه‌شناس ایرانی، در پژوهش‌های میدانی او درباره جوامع جهان عرب مطرح شد؛ جایی که او به فرایند فرود اجتماعی و ناامنی معیشتی در میان بخش‌هایی از طبقه متوسط اشاره می‌کند.

حال برای فهم وضعیت کنونی، باید به ریشه‌های تاریخی شکل‌گیری طبقه متوسط در ایران بازگردیم. از اواخر دوران قاجار و با نهضت مشروطه، اولین جوانه‌های طبقه متوسط مدرن، متشکل از تجار، روشنفکران و روزنامه‌نگاران، شکل گرفت؛ گروهی که حامل پروژه مدرنیته سیاسی بودند. در دوران پهلوی، به‌ویژه با گسترش نقش دولت در اقتصاد و بوروکراسی، این طبقه رشد کرد و هسته‌ی «طبقه متوسط مهندسی‌شده» (کارمندان دولت، معلمان، مهندسان، پزشکان) شکل گرفت که وابستگی زیادی به دولت داشت. پس از انقلاب اسلامی، ترکیب این طبقه دگرگون شد. دهه‌ی اول انقلاب با ترویج هنجار «ساده‌زیستی» همراه بود، اما دوران سازندگی پس از جنگ، بارقه‌هایی از احیای الگوهای مصرف و سبک زندگی را به ارمغان آورد. در این دوره، مالکیت مسکن و خودرو به شاخص‌های کلیدی طبقه‌بندی اجتماعی بدل شد و طبقه متوسطی «مصرف‌گرا» شکل گرفت که سرمایه اقتصادی و فرهنگی‌اش، امکانات نسبی برای حفظ منزلت اجتماعی فراهم می‌آورد.

ورود به دهه‌های ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ شمسی، نقطه‌ی عطفی بود. طبقه متوسط از نظر کمی گسترش یافت، اما شکاف‌های درونی آن نیز عمیق‌تر شد. بحران‌های اقتصادی پیاپی، تحریم‌های بین المللی، تورم افسارگسیخته، کاهش قدرت خرید و بیکاری رو به افزایش، معیشت بخش قابل توجهی از این طبقه را به شدت تضعیف کرد. اینجاست که مفاهیم جامعه‌شناختی پیتر بوردیو، به‌ویژه «سرمایه اقتصادی» و «سرمایه فرهنگی»، اهمیت می‌یابند.

در جامعه‌ی ایران، نوسانات شدید اقتصادی و تورم مزمن، سرمایه‌ی اقتصادی طبقه متوسط را به شدت فرسایش داد، در حالی که سرمایه‌ی فرهنگی (تحصیلات، دانش، مهارت‌ها) تا حدی پایداری خود را حفظ کرد. این ناهمترازی میان سرمایه‌های اقتصادی و فرهنگی، پدیده‌ی «تعلیق منزلت» را رقم زد؛ وضعیتی که افراد، با وجود داشتن سرمایه‌ی فرهنگی و اجتماعی، به دلیل فقدان سرمایه‌ی اقتصادی، «زیست در مرز» را تجربه می‌کنند. آن‌ها نه دیگه به طبقه مرفه تعلق دارند و نه کاملاً در فقر غوطه‌ور شده‌اند، بلکه در فضایی معلق میان این دو قطب، با کاهش قدرت خرید، تنزل استاندارد زندگی، و جابه‌جایی‌های فضایی ناخواسته دست و پنجه نرم می‌کنند. این «زیست میانه»، فضایی پر تنش و ناپایدار است که در آن، هویت طبقاتی فرد، پیوسته در معرض تهدید قرار دارد.

این وضعیت، مفهوم «طبقه متوسط فقیر» را برجسته می‌سازد. اگر از منظر گای اورل اشتاین به طبقه‌بندی اجتماعی نگاه کنیم، طبقه متوسط در ایران، دیگر یکپارچه و همگن نیست، بلکه به لایه‌های متعددی تقسیم شده است. «طبقه متوسط فقیر» را می‌توان افرادی دانست که پیشینه‌ی اقتصادی نسبتاً خوبی داشته‌اند، اما به دلیل تحولات ساختاری و بحران‌های اقتصادی (تحریم‌ها، تورم، بحران مسکن، گرانی و بیکاری از دهه ۱۳۷۰ به بعد)، دچار سقوط اقتصادی و تضعیف معیشت شده‌اند.

این سقوط، تنها یک جابه‌جایی اقتصادی نیست، بلکه بر «عادت‌واره» و «فضای اجتماعی» آن‌ها نیز تأثیر می‌گذارد. عادت‌واره، همان نظام تمایلات و ادراکات درونی شده است که بر اساس تجارب زیسته، نحوه تفکر، عمل و قضاوت ما را شکل می‌دهد. وقتی فردی از طبقه متوسط، به لایه پایین‌تر سقوط می‌کند، عادت‌واره او تحت تأثیر قرار می‌گیرد. الگوهای مصرف، ارزش‌گذاری‌ها، و حتی انتظارات از آینده، دچار تزلزل می‌شوند. مقاومت در برابر مشاغل با پرستیژ پایین‌تر، حفظ ظواهر و خرده‌فرهنگ‌های طبقاتی پیشین، و احساس سرخوردگی از عدم تطابق میان توانایی‌ها (سرمایه فرهنگی) و وضعیت اقتصادی، همگی از پیامدهای این فشار بر عادت‌واره هستند.

«فضای اجتماعی» نیز در منظومه‌ی فکری بوردیو، پیوندی ناگسستنی با جایگاه سوژه در ساختار طبقاتی دارد؛ مفهومی که برای تبیین وضعیت «طبقه متوسط فروکاسته‌شده» کلیدی است. این طبقه، که به‌واسطه‌ی تحلیل رفتن سرمایه‌ی اقتصادی‌اش، دیگر توان حفظ سبک زندگی پیشین خود را ندارد، به‌تدریج از فضاهای اجتماعی قدرت و ثروت، کنش‌های فرهنگی و الگوی تفریحات متمایزکننده‌ی خود رانده می‌شود. این محدودیت‌های مالی، فرد را به نوعی «انزوای تحمیلی» سوق می‌دهد. در چارچوب نظری بوردیو، حجم سرمایه‌ی اقتصادی نقشی تعیین‌کننده در «جای‌گیری مکانی» سوژه دارد؛ فرآیندی که در آن، تقلیل سرمایه، فرد را به «تبعید ناخواسته» از محلات مرکزی ثروت و قدرت به حاشیه‌های شهر یا سکونت‌گاه‌های پیرامونی(مانند پردیس و پرند) وامی‌دارد. این جابه‌جایی مکان، صرفاً یک تغییر جغرافیایی نیست، بلکه بازنمود مادی سقوط در فضای اجتماعی و فروپاشی ثبات زیست‌شهری آنان است.

حضور این طبقه در خیزش‌ها و ناآرامی های اجتماعی، پدیده‌ای قابل تأمل است. تفاوت حضور تهی‌دستان شهری در اعتراضات و ناآرامی ۱۴۰۱ نسبت به ۱۳۹۸، و تأثیر افزایش قیمت بنزین بر تهی‌دستان شهری و حضور پررنگ‌ترشان در اعتراضات ۱۳۹۸ نسبت به طبقه متوسط کلاسیک، نشان‌دهنده‌ی گسست‌ها و پیوندهای پیچیده در بافت اجتماعی است. آصف بیات در کتاب «سیاست‌های خیابانی» به درستی اشاره می‌کند که جنبش تهی‌دستان شهری، فاقد سازمان سیاسی رسمی و ایدئولوژیک بود و مطالباتشان عینی و معیشتی (خانه، آب، برق، کار) بود.

با این حال، طبقه متوسط فقیر، با برخورداری از سرمایه فرهنگی، آگاهی اجتماعی و تجربه اقتصادی، نقشی مؤثر و فعال در خیزش‌ها ایفا کرده است. این طبقه، ترکیبی از زندگی شهری، حامل آگاهی مدرن، و مواجهه با واقعیت فقر و ناامنی است؛ تناقضی درونی که آن را به نیرویی تعیین‌کننده در آینده اجتماعی و سیاسی ایران تبدیل کرده و توانایی ایجاد تغییرات بزرگ را، به شکلی آرام و زیرپوستی، داراست.

نادیده‌گرفتن این طبقه به معنای نادیده‌گرفتن نیرویی اجتماعی است که می‌تواند توازن تحولات جامعه را دگرگون کند. ضروری است سیاست‌های مسکن، اشتغال، آموزش و رفاه، بازاندیشی شده و این طبقه به‌عنوان لایه‌ای ساختاری، نه مسئله‌ای گذرا، دیده شود. شهرهای جدید و حاشیه‌های رسمی، مکان‌هایی برای بازتولید وضعیت برزخی این طبقه و روایتگر تلاش آن‌ها برای حفظ شأن فرهنگی در میانه سقوط اقتصادی است. آن‌ها در زیست میان «پل ناتمام» رؤیا و واقعیت، انرژی‌ای را انباشته می‌کنند که می‌تواند منجر به تحولات بزرگ شود؛ «زلزله‌ای خاموش» که جامعه ایران را در آینده‌ای نه چندان دور، به لرزه درخواهد آورد.

این یادداشت، تلاشی بود برای ترسیم سیمای این طبقه در حال فرسایش، طبقه‌ای که چشم‌انداز آینده ایران، بی‌شک با سرنوشت او گره خورده است.

sazandegi

پست های مرتبط

اقتصاد هراس

چرا خبر کمبود، خودش کمبود ایجاد می‌کند؟ کافی است شایعه‌ای در شهر…

۱۶ مرداد ۱۴۰۵

مغزهای زنگ‌زده

چرا به سازمان برنامه و بودجه نیاز نداریم؟ فسیل زنگ نمی‌زند. زیرا…

۱۴ مرداد ۱۴۰۵

زیر بار شایعه

درباره فشار بر سیدعلی مدنی‌زاده و القای شکاف در تیم اقتصادی دولت…

۱۲ مرداد ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید