احزاب چگونه از فلسفه وجودی خود فاصله میگیرند؟
بیش از ۶ ماه از جنگ ۴۰روزه، تجاوز دشمن به کشور و شهادت رهبر انقلاب، جمعی از فرماندهان و هممیهنانمان گذشته است. جنگ اگرچه در میدان نظامی پایان یافته اما آثار و پیامدهای آن همچنان در عرصههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی کشور ادامه دارد. تهدید آن نیز همچنان بهطور کامل از میان نرفته و کشور در شرایطی قرار دارد که هوشیاری و آمادگی، بخشی از واقعیت روزمره ماست. در چنین شرایطی، یک پرسش بیش از گذشته اهمیت پیدا میکند: احزاب سیاسی ایران کجای این معادله ایستادهاند؟
جامعهای که از یک بحران بزرگ عبور کرده، بیش از هر زمان دیگری به نهادهایی نیاز دارد که بتوانند واقعیتهای جامعه را ببینند، آنها را تحلیل کنند و میان جامعه و ساختار تصمیمگیری کشور ارتباط برقرار کنند. یکی از مهمترین کارکردهای احزاب دقیقاً همین است. اما تجربه سالهای گذشته، نشان میدهد که احزاب در ایران بهتدریج از بسیاری از کارکردهای اصلی خود فاصله گرفتهاند. فعالیت حزبی در موارد زیادی به انتخابات محدود شده، ارتباط مستمر با بدنه اجتماعی کاهش یافته و نقش احزاب در فرآیند تصمیمسازی کشور نیز به حضور در جلسات، ارائه پیشنهادها و انتقال مطالبات تقلیل پیدا کرده است.
این درحالی است که حزب باید بتواند در شرایط بحران صاحب موضع باشد، در دوره ثبات برنامه ارائه کند، میان جامعه و حاکمیت ارتباط برقرار کند و حتی زمانی که امکان تأثیرگذاری مستقیم بر قدرت ندارد همچنان برای جامعه تولید فکر و تحلیل کند. اگر حزب فقط زمان انتخابات فعال باشد، در واقع بخش بزرگی از فلسفه وجودی خود را از دست داده و میتواند، نشانه بحران مرجعیت سیاسی باشد. این خلأ سیاسی نيز بدون جایگزین باقی نمیماند و جامعه برای فهم شرایط و بیان مطالباتش به سراغ منابع دیگری میرود. امروز نیز میبینیم که بخشی از فضای تحلیل و روایت سیاسی و اجتماعی به چهرههایی خارج از ساختار رسمی سیاست، از وعاظ و مداحان تا فعالان رسانهای و شبکههای اجتماعی، منتقل شده است.
از همینجاست که مسئله احزاب از یک موضوع سطحی سیاسی فراتر میرود و به مسئلهای مربوط به ثبات و کارآمدی سیاسی کشور تبدیل میشود. از سوی دیگر، نمیتوان تمام مسئولیت این وضعیت را متوجه احزاب دانست. ساختار سیاسی ایران نیز برای فعالیت مؤثر، رسمی و مسئولانه احزاب باید فضای مناسبتری فراهم کند. حزب زمانی میتواند مسئولیت بپذیرد که امکان فعالیت داشته باشد.
فعالیتهای اخیر حزب کارگزاران سازندگی ایران را نیز میتوان نمونهای از همین تلاش برای عبور از سکوت و بازگشت به سیاستورزی رسمی دانست. اهمیت این اقدام البته صرفاً در مواضع یک حزب نیست بلکه در اصل بازگشت احزاب به میدان گفتوگوی عمومی است. جامعه امروز ایران بیش از گذشته به سیاستمدارانی نیاز دارد که حاضر باشند درباره مسائل دشوار کشور حرف بزنند؛ درباره اقتصاد، سیاست خارجی، امنیت، عدالت، فرهنگ، حکمرانی و حتی خطاهای سیاستگذاری. سکوت همیشه نشانه عقلانیت نیست؛ گاهی فقط نشانه فقدان نقش است. احزاب اگر میخواهند، دوباره مرجعیت خود را بهدست آورند باید چند تغییر اساسی را بپذیرند: از انتخابات فراتر بروند، با جامعه ارتباط مستمر داشته باشند، برنامه تولید کنند، درباره بحرانها موضع بگیرند و مهمتر از همه، مسئولیت مواضع خود را بپذیرند. اما این مسیر یکسویه نیست. ساختار سیاسی نیز باید بپذیرد که وجود احزاب قدرتمند، منتقد و مسئولیتپذیر تهدید نیست؛ بلکه یکی از ابزارهای افزایش ظرفیت حکمرانی است. حزب قدرتمند الزاماً حزب مخالف نیست. حزب قدرتمند حزبی است که بتواند جامعه را بفهمد، آن را نمایندگی کند و در عین حفظ استقلال سیاسی در بزنگاههای ملی مسئولیت بپذیرد.
ایران پس از جنگ صرفاً به بازسازی زیرساختهای اقتصادی و امنیتی نیاز ندارد؛ به بازسازی اعتماد سیاسی نیز نیازمند است. بخشی از این اعتماد از مسیر احزاب و نهادهای واسط میان جامعه و حاکمیت شکل میگیرد. اگر قرار است نظم سیاسی جدیدی در کشور شکل بگیرد، احزاب نمیتوانند با نقشهای قدیمی وارد آن شوند. وقت آن است که حزب از عضویت در قدرت به نمایندگی جامعه بازگردد؛ از لابی به سیاستورزی رسمی، از بیانیههای مناسبتی به تولید فکر و از انتظار برای انتخابات به حضور دائمی در جامعه.


