رنگ‌زمینه

صفحه اصلی > اقتصاد : اقتصاد هراس

اقتصاد هراس

چرا خبر کمبود، خودش کمبود ایجاد می‌کند؟

کافی است شایعه‌ای در شهر بپیچد، برای مثال شایع شود که ممکن است بنزین سهمیه‌بندی شود، داروی خاصی کمیاب شده است، روغن تا چند روز دیگر پیدا نمی‌شود یا دلار دوباره جهش خواهد کرد. هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، کامیونی از حرکت نایستاده، پالایشگاهی تعطیل نشده و انبارها شاید همچنان پر باشند اما ناگهان صف‌ها شکل می‌گیرند. مردم با عجله راهی پمپ‌بنزین‌ها، داروخانه‌ها، فروشگاه‌ها و صرافی‌ها می‌شوند. هر کس تلاش می‌کند بیش از نیاز روزانه خود خرید کند. نه برای مصرف امروز بلکه برای محافظت از خود در برابر فردایی که هنوز نیامده است. چند ساعت بعد همان کالایی که شاید در آغاز کمبود واقعی نداشت، واقعاً کمیاب می‌شود. قفسه‌ها خالی می‌شوند، صف‌ها طولانی‌تر می‌شوند و خبر کمبود، خود به کمبود تبدیل می‌شود. این یکی از عجیب‌ترین و در عین ‌حال شناخته‌شده‌ترین پدیده‌های اقتصادی است که قربانی انتظار مردم از آینده می‌شود.
اقتصاددانان این وضعیت را «پیشگویی خود محقق‌شونده» می‌نامند. در چنین شرایطی، مردم نه براساس آنچه امروز وجود دارد بلکه براساس آنچه تصور می‌کنند فردا رخ خواهد داد، تصمیم می‌گیرند. اگر همه باور کنند کالایی در آینده کمیاب خواهد شد، رفتارشان به‌گونه‌ای تغییر می‌کند که همان کمبود را به‌وجود می‌آورد. این منطق تنها به کالاهای مصرفی محدود نیست و بازار ارز، طلا، بنزین، دارو، مواد غذایی و حتی نظام بانکی نیز بارها قربانی چنین چرخه‌ای شده‌اند. تاریخ اقتصاد جهان نشان می‌دهد بسیاری از بحران‌ها نه با نابودی منابع بلکه با تغییر انتظارات مردم آغاز شده‌اند. در اقتصاد عرضه و تقاضا معمولاً براساس نیاز واقعی تعریف می‌شوند اما در دوره‌های بحران، عامل سومی وارد معادله می‌شود؛ ترس. ترس از آینده، تقاضا را از مصرف واقعی جدا می‌کند و آن را به تقاضای احتیاطی تبدیل می‌کند. خانواده‌ای که همیشه یک بطری روغن در خانه نگه می‌داشت اکنون پنج بطری می‌خرد. بیماری که تا هفته آینده به داروی خود نیاز ندارد، داروی چند ماه آینده را تهیه می‌کند. راننده‌ای که هر سه روز یک بار باک خودرو را پر می‌کرد اکنون هر روز برای اطمینان در صف می‌ایستد. مجموع این رفتارها بدون آنکه جمعیت افزایش یافته باشد یا مصرف واقعی بیشتر شده باشد، ناگهان حجم تقاضا را چند برابر می‌کند. در چنین شرایطی مشکل اصلی آن نیست که کالا وجود ندارد؛ بلکه کالا در زمان و مکان مناسب در دسترس مصرف‌کننده قرار نمی‌گیرد. بخشی از موجودی بازار به خانه‌ها منتقل می‌شود. انبارهای خانوادگی جای انبارهای فروشگاه‌ها را می‌گیرند.
از نگاه اقتصاد، این نیز نوعی احتکار است؛ البته نه احتکار سوداگرانه بلکه احتکار دفاعی. افراد قصد کسب سود ندارند؛ آنها فقط می‌خواهند از خود در برابر آینده‌ای نامطمئن محافظت کنند. اما هنگامی که میلیون‌ها نفر همزمان همین تصمیم را می‌گیرند نتیجه تفاوت چندانی با احتکار تجاری ندارد. کالا از گردش بازار خارج می‌شود و کمبود تشدید می‌شود. تحریم‌ها این چرخه را بسیار خطرناک‌تر می‌کنند. در اقتصادی که دسترسی به واردات محدود انتقال پول دشوار و زنجیره تأمین شکننده است، مردم می‌دانند که جایگزین کردن کالاها زمانبر خواهد بود. در چنین فضایی حتی شایعه اختلال در واردات یا حمل‌ونقل می‌تواند، موجی از خریدهای احتیاطی ایجاد کند. هرچه اقتصاد انعطاف‌پذیری کمتری داشته باشد، حساسیت آن به اخبار نیز بیشتر می‌شود. در اقتصادی که مردم به وفور کالا اطمینان دارند، خبر کمبود شاید تنها نگرانی کوتاهی ایجاد کند اما در اقتصادی که سال‌ها تجربه تحریم، تورم و نوسان را پشت ‌سر گذاشته است همان خبر به سرعت به رفتار اقتصادی تبدیل می‌شود.
ایران طی سال‌های گذشته، بارها چنین تجربه‌ای را پشت ‌سر گذاشته است. در دوره‌هایی که احتمال محدودیت واردات دارو مطرح شد بسیاری از خانواده‌ها داروهای مورد نیاز چند ماه یا حتی چند سال خود را خریداری کردند. در مقاطعی که احتمال افزایش قیمت یا کمبود روغن نباتی مطرح شد، فروشگاه‌ها ظرف چند ساعت با قفسه‌های خالی روبه‌رو شدند. در بازار ارز نیز بارها دیده شده است که تنها انتشار یک خبر سیاسی، موجی از تقاضای احتیاطی ایجاد کرده و قیمت‌ها را پیش از هر تغییر واقعی در متغیرهای اقتصادی بالا برده است. در همه این موارد، انتظارات مردم بخشی از واقعیت اقتصادی را ساخته‌اند. رفتار مشابهی در دیگر کشورها نیز دیده شده است. در نخستین ماه‌های همه‌گیری کرونا بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته با کمبود ناگهانی دستمال توالت، مواد ضدعفونی‌کننده و برخی اقلام غذایی روبه‌رو شدند. کارخانه‌ها همچنان تولید می‌کردن اما مردم چندین برابر مصرف معمول خرید می‌کردند. تصاویر قفسه‌های خالی خود به عاملی برای تشدید نگرانی تبدیل شد. کسانی که هنوز خرید نکرده بودند با دیدن تصاویر به این نتیجه رسیدند که باید هرچه سریع‌تر کالا تهیه کنند. رسانه‌ها ناخواسته کمبود را تقویت کردند و کمبود، خود به خبر بزرگ‌تری تبدیل شد. در این میان شبکه‌های اجتماعی سرعت این چرخه را چند برابر کرده‌اند. اگر در گذشته شایعه‌ای روزها طول می‌کشید تا در یک شهر منتشر شود، امروز یک تصویر از قفسه‌ای خالی یا یک پیام کوتاه در چند دقیقه به میلیون‌ها نفر می‌رسد. بسیاری از افراد حتی بدون آنکه از صحت خبر مطمئن باشند، تصمیم می‌گیرند «برای احتیاط» خرید کنند. همین رفتار احتیاطی به سرعت اثر واقعی بر بازار می‌گذارد.
اقتصاد رفتاری نشان می‌دهد، انسان‌ها در مواجهه با احتمال زیان، واکنشی بسیار شدیدتر از مواجهه با احتمال سود نشان می‌دهند. مردم حاضرند هزینه نگهداری کالا، خواب سرمایه یا حتی فساد احتمالی آن را بپذیرند اما خطر مواجه شدن با قفسه خالی را نپذیرند. همین ویژگی روان‌شناختی، بازار را وارد چرخه‌ای می‌کند که خروج از آن دشوار است. فروشندگان با مشاهده افزایش تقاضا تصور می‌کنند، قیمت‌ها در آینده بالاتر خواهد رفت بنابراین بخشی از کالا را دیرتر عرضه می‌کنند. توزیع‌کنندگان برای حفظ موجودی خود سفارش‌های بزرگ‌تری ثبت می‌کنند. تولیدکنندگان نیز برای اطمینان از تأمین مواد اولیه، خریدهای بیشتری انجام می‌دهند. در نتیجه، نه فقط مصرف‌کنندگان بلکه تمام حلقه‌های زنجیره تأمین، رفتاری احتیاطی در پیش می‌گیرند. بازاری که ابتدا تنها با یک انتظار منفی مواجه بود اکنون واقعاً با کاهش عرضه و افزایش قیمت روبه‌رو شده است. این همان لحظه‌ای است که ترس از یک احساس فردی به یک واقعیت اقتصادی تبدیل می‌شود. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این چرخه آن است که هیچ‌کس خود را مقصر نمی‌داند. هر فرد تصور می‌کند اگر دیگران قرار است کالا را بخرند، او نیز باید زودتر اقدام کند. اگر همسایه ۱۰ بسته دارو تهیه کرده چرا او تنها به یک بسته اکتفا کند؟ اگر دوستانش دلار خریده‌اند، چرا او ارزش دارایی خود را در معرض کاهش قرار دهد؟ اگر صف پمپ‌بنزین هر ساعت طولانی‌تر می‌شود چرا او تا فردا صبر کند؟ از نگاه هر فرد، تصمیمش کاملاً منطقی است اما حاصل جمع میلیون‌ها تصمیم منطقی، نتیجه‌ای غیرمنطقی برای کل جامعه به وجود می‌آورد. اقتصاددانان این وضعیت را «تراژدی کنش جمعی» می‌نامند؛ جایی‌ که رفتار عقلایی افراد، رفاه جمعی را کاهش می‌دهد. اقتصاد رفتاری توضیح می‌دهد که انسان‌ها در شرایط نااطمینانی بیش از آنکه به اطلاعات رسمی تکیه کنند از رفتار دیگران تقلید می‌کنند. اگر ده‌ها نفر در صف ایستاده باشند، خود صف به نشانه‌ای از وجود بحران تبدیل می‌شود. بسیاری از افراد حتی بدون اطلاع از علت صف به آن می‌پیوندند زیرا تصور می‌کنند، دیگران اطلاعاتی دارند که آنها از آن بی‌خبرند. این همان «رفتار گله‌ای» است. پدیده‌ای که بارها در بازارهای مالی، بازار ارز، بورس، بازار مسکن و حتی فروشگاه‌های مواد غذایی مشاهده شده است. در چنین فضایی واقعیت اهمیت کمتری از برداشت عمومی پیدا می‌کند. آنچه مردم باور می‌کنند، گاه مهم‌تر از آن چیزی است که واقعاً وجود دارد. در اقتصاد ایران، این حساسیت به دلیل تجربه‌های مکرر تورم، تحریم و جهش‌های قیمتی بیشتر از بسیاری از کشورهاست.
خانوار ایرانی بارها دیده که کالایی که امروز فراوان است ممکن است چند هفته بعد کمیاب یا چند برابر گران شود. بنابراین حافظه جمعی جامعه، خود به عاملی برای تشدید رفتارهای احتیاطی تبدیل شده است. وقتی مردم تجربه کمبود دارو، روغن، شیر خشک، لاستیک، کاغذ، ارز یا حتی بنزین را در ذهن دارند، طبیعی است که نسبت به هر خبر جدید، واکنش شدیدتری نشان دهند. این واکنش الزاماً ناشی از بی‌اعتمادی نیست و می‌تواند، حاصل تجربه‌ای باشد که بارها در زندگی روزمره تکرار شده است. به همین دلیل شاید بتوان گفت، خطرناک‌ترین اثر تحریم یا هر بحران بزرگ اقتصادی، گسترش احساس نااطمینانی است. زیرا کمبود واقعی معمولاً از جایی آغاز نمی‌شود که انبارها خالی شده‌اند بلکه از جایی آغاز می‌شود که مردم باور می‌کنند، فردا چیزی برای خریدن باقی نخواهد ماند. به این ترتیب ترس از نبودن کالاها به نیرویی تبدیل می‌شود که خود، بازار را به سوی همان آینده‌ای می‌راند که همه از آن می‌ترسیدند.

sazandegi

«پست قبلی

پست بعدی»

پست های مرتبط

مغزهای زنگ‌زده

چرا به سازمان برنامه و بودجه نیاز نداریم؟ فسیل زنگ نمی‌زند. زیرا…

۱۴ مرداد ۱۴۰۵

زیر بار شایعه

درباره فشار بر سیدعلی مدنی‌زاده و القای شکاف در تیم اقتصادی دولت…

۱۲ مرداد ۱۴۰۵

فرار ۱۵ تراستی

رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین، از گریختن حداقل ۱۵ تراستی که…

۳ مرداد ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید