درباره غلبه پوپولیسم در تریبونهای رسمی
به قلم؛ سیدمحمدرضا بنیطبا؛ فعال سیاسی

یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، ویدئویی بهنام «پیام یک دکتر متخصص عفونی به عراقچی» در کانال تلگرام تحت فیلتر شخصیاش منتشر کرده که سرشار از «بیب»های سانسور الفاظ زشتی است که آن دکتر متخصص عفونی نسبت به وزیر امور خارجه مملکت بهکار برده که با وجود سانسور، کلمات رکیک بهکار برده شده کاملاً قابل حدس است. گویی آنچه خود در گفتنش معذوریت داشته را، از زبان عفن آن دکتر عفونی منتشر کرده است. مصداق آنچه در پی میآید، نیروهای تندروی خود انقلابی خواندهای هستند که متأسفانه به دلیل رخوت بخش بزرگی از جامعه ایران، فضای سیاسی را متأثر از فحاشیهای خود کردهاند و صد افسوس که تریبونهای اصلی کشور نیز عموماً در اختیار این اقلیت بدزبان و بیادب است. آنها در کنار براندازان دهان دریدهای که در سالهای اخیر، مجالی برای آشوب یافته و اعتراضات را به شعارهای قبیح آلودهاند، دو لبه یک قیچی هستند که جامعه ایرانی و زبان سیاست در ایران را متعفن از ابتذال ذاتی خود کردهاند. در نظریات سیاسی میتوان هم رد اثرات این رفتارها را دید و هم دلیل و چرایی آن را:
هابرماس میگوید، سیاست در جوامع مدرن باید در «حوزه عمومی» بر پایه عقلانیت ارتباطی شکل بگیرد؛ یعنی کنشگران سیاسی از طریق استدلال، گفتوگوی عقلانی و زبان مبتنی بر تفاهم با هم مواجه شوند. وقتی زبان سیاسی تبدیل میشود به تحقیر، برچسبزنی، ادبیات لمپنی، تخریب شخصی و هیجانسازی بهجای استدلال به این معنی است که در واقع «کنش ارتباطی» جای خود را به «کنش تخریبی» داده؛ یعنی هدف دیگر رسیدن به حقیقت یا تفاهم نیست بلکه حذف طرف مقابل است.
آرنت وقتی درباره «ابتذال شر» صحبت میکند، میگوید خطرناکترین پدیدهها گاهی نه از شرارت بزرگ بلکه از عادی شدن رفتارهای مخرب در ساختار عمومی ناشی میشوند. در واقع، بحران امروز فقط اختلافنظر درباره توافق یا سیاست خارجی نیست؛ بحران عمیقتر، عادیسازی سقوط استانداردهای گفتار سیاسی در سطح رسمی کشور است.
ارنستو لاکلائو بر این باور است که برخی جریانهای پوپولیستی عامدانه زبان رسمی و نخبگانی را کنار میگذارند و به زبان خیابان نزدیک میشوند تا خود را «نماینده مردم واقعی» جا بزنند. در این چارچوب، ادبیات تند و عامیانه یک خطای فردی نیست بلکه یک تکنیک سیاسی است.
سقوط ادبیات سیاسی صرفاً یک مسئله اخلاقی نیست بلکه نوعی بازتولید خشونت در فضای عمومی است که بر فرهنگ سیاسی جامعه اثر میگذارد. پیر بوردیو معتقد بود، زبان فقط ابزار ارتباط نیست؛ ابزار قدرت است. وقتی زبان سیاسی آلوده به تحقیر و ادبیات خشن میشود، نوعی خشونت نمادین تولید میشود.
همانطور که در ابتدای این یادداشت اشاره شد، مسئله در این یادداشت، شخص آن نماینده مجلس نیست. او و بسیاری از نمایندگان تندرو در مجلسی به نمایندگی رسیدهاند که در غیاب مشارکت عامه مردم شکل گرفت. غیبتی که از مهمترین نشانههای اعتراض به سیاستهای کلی کشور بود اما شنیده نشد. چنین ادبیاتی را کمتر از نمایندگان مجلس دو دوره قبل شاهد بودیم. مجلسی که با آرای یک میلیون و ۶۰۰ هزار نفری برای نفر اول در تهران شکل گرفته بود. عددی بیش از یکسوم بیشترین رأی نماینده اول تهران در دوره کنونی مجلس! فارغ از اینها آنچه مهم است، تنزل ادبیات سیاسی توسط عدهای است که عموماً میراثدار تندروهای دهه ۷۰ و ۸۰ در ایران هستند. تندروهایی که لمپنیسم در سیاست و ادبیات سیاسی ایران را با روی کار آمدن دولت محمود احمدینژاد نهادینه کردند و حالا با وجود تبری جستن از رئیس دولت نهم و دهم در ادبیات سیاسی دستکم او را الگویی کارآمد در تخریب فضای سیاسی، تودهفریبی و نهادینهسازی خشونت دیدهاند. بخشی از جریانهای تندرو در ایران بهویژه در موضوع توافق با آمریکا از زبان تحقیرآمیز استفاده میکنند. این نشانه فرسایش حوزه عمومی و خشونت نمادین در سیاست است. نتیجه نهایی، بیاعتمادی عمومی و کاهش شأن نهادهای سیاسی کشور خواهد بود، آن هم در شرایطی که کشور بیش از هر زمان دیگری نیازمند انسجام و وحدت کلمه در نهادهای سیاستگذار و تصمیمساز خویش و صد البته در تعامل با جامعه و مردم است.

